لطفا صبر کنید ...



آرشیو اخبار

هلیا-وحیدپور-1200x665.png
مرداد ۱۵, ۱۳۹۹

خانم هلیا وحیدپور از مراجعینی است که مدتی قبل در بیمارستان صاحب فرزند شده است

از نحوه آشنایی و چرایی مراجعه به صارم از او جویا شدیم: «نام بیمارستان صارم را از اطرافیان، دوستان، آشنایان و اقوام خیلی شنیده بودم. البته آن زمان کار خاصی با صارم نداشتم. به صورت پیش‌بینی نشده متوجه شدم که باردار هستم. به همین دلیل از آنجا که با نام صارم آشنا بودم اقدام به تحقیقات دقیق‌تر و بیشتر کردم. برای این کار علاوه بر تحقیق مجدد از کسانیکه تجربه حضور در صارم را داشتند به اینترنت مراجعه کردم. با جستجویی که انجام دادم سایت بیمارستان را پیدا کردم و با گشت و گذار داخل سایت بیمارستان، با نحوه‌ی نوبت‌دهی، اسامی پزشکان و البته خدمات قابل ارائه در این مرکز آشنا شدم. »

وحیدپور در ادامه صحبت‌هاش با اشاره به اینکه هنوز برای انتخاب صارم نیاز به تحقیق بیشتر داشت می‌گوید: «صرف مراجعه به سایتی که مدیریت آن توسط بیمارستان انجام می‌شود برای من کافی نبود. به همین دلیل به فضای مجازی و اینستاگرام مراجعه کردم. صفحه اینستاگرام صارم را دنبال کردم و با پست‌ها، آموزش‌ها و از همه مهم‌تر کامنت‌های مردم روبرو شدم. خیلی دقیق نظرات مردم را مطالعه می‌کردم و نسبت به عقیده ی آنها نسبت به کل بیمارستان و البته تک‌تک پزشکان حساس بودم. با مطالعه کامل آنها به نام دکتر میرفندرسکی رسیدم. در این مرحله با مراجعه به سایت بیمارستان، از دکتر میرفندرسکی وقت گرفتم و در روز و ساعت مقرر با صارم آمدم.»

این مراجعه‌کننده‌ی محترم در ادامه می‌گوید: «زمانی که به صارم آمدم و به پزشکم مراجعه کردم تقریبا مطمئن شدم که انتخاب درستی انجام داده‌ام و این تحقیقات بیهوده نبوده است. همه چیز مرتب، با کیفیت بالا و به درستی انجام شد. البته من زمانی به صارم آمدم که باردار بودم و متوجه شدم حتی می‌توانستم قبل از بارداری به صارم بیایم و از خدمات ویژه مراقبت‌های پیش از بارداری نیز استفاده کنم. »

و حیدپور نسبت به میزان رضایت خود از پزشکش نیز نظراتی داشت: «در یک کلام خیلی راضی بودم. ایشان با حوصله برای همه مراجعین وقت می‌گذاشتند به و اندازه‌ی کافی و تا زمانی که تمام نقاط مبهم ذهنی ما رفع شود توضیح می‌دادند. هیچ فرقی نداشت ما اولین مراجعه‌کننده باشیم یا آخرین. همیشه قبراق و سرحال و با حوصله بودند. 9 ماه باردرای‌ام را با رضایت کامل پشت سر گذاشتم و تقریبا هیچ مشکلی بوجود نیامد. »

او از روز زایمانش برایمان اینگو نه گفت: «در یکی از روزهای آخر بارداری ام که به صارم آمده بودم ضمن تاکید همیشگی در صارم که در هر نیم ساعت، بچه باید حداقل سه حرکت داشته باشد متوجه شدم که فقط یک حرکت از جنین رخ داده است و دکتر میرفندرسکی با معاینه دقیق و انجام آزمایشات لازم، ختم بارداری را اعلام کردند و من به صورت اورژانسی به زایشگاه منتقل شدم. حتی با این وجود نیز یک زایمان خوب را پشت سر گذاشتم و فرزندم در سلامتی کامل به دنیا آمد.»

از روز بستری‌اش نیز خاطره جالبی دارد: «بعد از زایمان به بخش منتقل شدم. در این قسمت به قدری به من رسیدگی می‌شد و به اندازه‌ای من راحت بودم که خوب به خاطر دارم وقتی مرخص شدم خیلی ناراحت بودم. باور کنید من در بیمارستان خیلی راحت‌تر از خانه بودم و وقتی اطرافیانم از دلیل ناراحتی‌ام سوال می‌کردند می‌گفتم دوست داشتم همچنان در بیمارستان باشم. دلم برای بخش تنگ شده بود و دوست داشتم برگردم.»

وحیدپور صحبت‌هایش را اینگونه به پایان می‌برد: «به تمام مخاطبین و اطرافیان خودم که احتمالا از من راهنمایی بخواهند می‌گویم صارم را بدون هیچ تحقیقی انتخاب کنید؛ اگر ناراضی بودید مسئولیتش با من. به صارم بیایید در آرامش کامل دوران بارداری خود را سپری کنید و یک زایمان بدون نقص و ایمن را پشت سر بگذارید. در صارم همه چیز حرفه‌ای و دقیق و البته آرام و پرانرژی است. به صارم بیایید تا کارتان در آرامش انجام بشود.»


مراجعه-2-1200x674.png
تیر ۲۹, ۱۳۹۹

در کلینیک پریناتال هر روز خانم‌های باردار متعددی رفت و آمد می‌کنند و هر یک داستان متفاوت زندگی خود را دارند

خوشحال می‌شویم که غالبا ابراز رضایت می‌کنند و هر روز تلاش می‌کنیم اگر عیب و نقصی هم وجود دارد به نحو احسن رفع کنیم تا رضایت آنها بیشتر و کامل‌تر باشد.
هر از گاهی سراغ آنها می‌رویم و گپ و گفتی نیز با هم داریم. این مراجعه‌کننده نیز با ما گفت‌وگوی کوتاهی داشت.

از نحوه‌ی آشنایی‌اش با صارم می‌گوید: «هم از طرف دوستان ، صارم را به من توصیه کردند و هم اینکه خواهر همسرم اسفند ماه در صارم زایمان داشتند و آن زمان مطمئن شدم صارم انتخاب مناسبی است.»
از پزشکش جویا شدیم: «دکتر آتیه میرفندرسکی پزشک معالج من است و باید اعتراف کنم او فوق‌العاده صبور، با اخلاق، با احساس و با علم کامل است و تقریبا با خیال راحت نزد ایشان می‌آیم و دوران بارداری خوبی را در حال سپری کردن هستم. الان در هفته 31 بارداری هستم و از روند درمانم بسیار راضی‌ام. توصیه‌هایشان را موبه‌مو اجرا می‌کنم و به همین دلیل حال و اوضاع جسمی و روحی مناسبی دارم. »

از دفعات مراجعه‌اش به صارم جویا شدیم: «بستگی به حال و احوالم دارد اما تا قبل از عید تقریبا به صورت میانگین هر ماه یک بار به صارم می‌آمدم اما در سال جدید اولین بار است که به صارم می‌آیم و با ارتباطی که با پزشک، ماماها و البته فضای مجازی صارم دارم سوالاتم پاسخ داده می‌شود و در واقع رفت و آمد من به صارم به این دلیل کمتر شده که با توجه به وجود شرایط خاص و شیوع ویروس کرونا منطقی است و به همین دلیل خوشحالم با مرکزی به نام صارم آشنا شدم و همه نوع خدمات را به صورت کامل به مراجعه‌کننده ارائه می‌دهد.»

او در پایان گفت‌وگوی کوتاهش از صارمی‌ها قدردانی کرد: «امروز سونوگرافی کامل نوزادم را گرفتم و می‌گویند به شدت شبیه پدرش است. ممنونم از بیمارستان فوق تخصصی صارم که لحظات شاد و به یاد‌ماندنی زیادی را تا کنون برای من رقم زده است. ممنون از کادر زحمتکش بیمارستان که تمام تلاش خود را برای ارائه خدمات کامل به مراجعین به کار می‌گیرد و در نهایت ممنون از شما که وقت گذاشتید و اجازه گفت‌وگو را به من دادید. همگی خسته نباشید و امیدوارم هر روزتان پر از برکت، شادی و خبرهای خوب باشد.»


002.png
فروردین ۲۴, ۱۳۹۹

امشب شب تولد روشانای من بود،،خواستم شب تولدش عکسشو برای شما بفرستم و از این طریق بتونم از تمامیه پرسنل صارم از جمله خانم دکتر آتیه میرفندرسکی تشکر کنم..

خانم دکتر واقعا فرشته بودن و توی تمام مراحل بارداریم تمام تلاششون رو کردن که بهترین زایمان رو داشته باشم..خدا خیرشون بده و بهترینا براشون باشه.


1112.jpg
بهمن ۱۴, ۱۳۹۸

این پیام از طرف یکی از مراجعین بیمارستان به صفحه ی ابنستاگرام صارم ارسال شده است

پسرمن مانی موسی کاظمی ٢٧ ابان ١٣٩٧ بادستان توانمند و باتبحر سرکارخانم دکترمیرفندرسکی درجزیره تمام عیارصارم به دنیاامد.

بهترین خاطرات بیمارستانی زندگیم و ازبیمارستان فوق تخصصی صارم دارم پرسنل بسیارعالی و حاذق بامدیریت توانمند ومتعهد،بیمارستانی پویا وخادم که همیشه باید منتظر بهترین ها دران بود.

ازسرکارخانم دکترمیرفندرسکی عزیزم ممنونم که باتجربه و علم و ارامش وروحیه عالی که داشت ارامشی که الان ازبودن دوکنارپسرم و رشد وسلامتش دارم مدیون تجربه وزحمات ایشون هستم. امیدوارم همه مادرها این بیمارستان و انتخاب کنند وازتجربه وامکانات پزشکی وکادربیمارستان بهره ببرند و مثل ماخاطرات خوبی براشون دراین جزیره فوق العاده رقم بخوره و به راستی که اونجا جزیره است چون حال وهوا وامکاناتی داره که حس میکنی در ایران نیستی.

خسته نباشید وموفق باشید.


زینب-خانی.jpg
مهر ۲۰, ۱۳۹۸

گفت‌وگو با پر ستاری که در بیمارستان زنان و زایمان صارم مادر شد

میزبانی مرکز درمان صارم از همه قشرهای جامعه هر روز و هر شب ادامه دارد و از همه سطوح مختلف مردم و صاحبان شغل‌های متفاوت مراجعه‌کننده داریم.
در این میان شاید یکی از جالب‌ترین قشر مراجعین، کسانی هستند که خودشان دستی بر آتش دارند و جزو کادر درمان مراکز دیگر هستند.
اگر به خاطر داشته باشید با مراجعین مختلفی که خودشان پزشک، ماما و … بودند نیز گفت‌وگو داشته‌ایم و آن را به چاپ نیز رسانده‌ایم.
امروز نیز با یک پرستار به گفت‌وگو نشسته‌ایم که طعم شیرین مادر شدن را در صارم تجربه کرد.
خانم زینب خانى، خودشان از پرسنل درمان یکی از بیمارستانهای استان البرز و البته یک مرکز درمانی در چالوس هستند که مخاطب امروز باکس گفت‌وگویمان هستند:

ازآشنایی‌تا‌ن با صارم برای ما بگویید و اینکه چرا به صارم آمدید؟

از آنجایی که خودم پرستار هستم می‌دانم که برای تجربه کردن یک زایمان خوب باید به یک بیمارستان خوب و تخصصی مراجعه کرد. به همین دلیل شروع به تحقیق در این باره کردم و از همکاران، دوستان و آشنایان تقاضا کردم تجربیات خودشان را در اختیارم بگذارند که حاصل همه این تحقیقات، رسیدن به نام صارم شد.

مهمترین شاخصه شما از اینکه به نام صارم رسیدید چه بود؟

مهمترین دلیل انتخابم، کادر درمان بود. تحقیقات من در درجه اول برای انتخاب یک پزشک متخصص و البته با اخلاق بود که به نام سرکار خانم دکتر میرفندرسکی رسیدم و انصافا بعد از اولین مراجعه‌ام متوجه شدم که تحقیقاتم درست بوده و تعریف و تمجیدهایی که شنیده‌ام همگی درست بوده است. من در طول مدتی که مشغول به فعالیت در محل کارم هستم با پزشکان و متخصصان مختلف همکاری کرده‌ام و در این باره تجربه کافی دارم.
سرکار خانم دکتر میرفندرسکی یکی از بهترین کسانی بوده است که تا کنون تجربه کرده‌ام و از ایشان بابت تمام زحماتشان تشکر و قدردانی می‌کنم. یکی از شاخصه‌های ایشان انرژی مثبت و آرامش‌شان است که باعث می‌شود استرس در وجود مراجعه‌کننده وجود نداشته باشد و به نظرم این برای طی یک روند درمان بسیار مهم است.
روحیه بیمارچیزی است که نمی‌توان به سادگی از آن گذشت و خانم دکتر میرفندرسکی این موضوع را در وجود مخاطب خود به وجود می‌آورد.
درکنار ایشان نمی‌توان از اخلاق و رفتار کادر درمان نیز گذشت و از آنها نیز تشکر نکرد. تمام پرسنل صارم که تا امروز با آنها برخورد داشته‌ام در اوج حرفه‌ای بودن اخلاق و رفتار بسیار مناسبی داشتند و از این بابت نیز بسیار خرسندم در بیمارستان صارم حضور داشتم و طعم مادر شدن را در اینجا چشیده‌ام.

در کنار خانم دکتر میرفندرسکی از خدمات دیگر بیمارستان نیز استفاده کردید؟

غیر از مراجعه به پزشکم، از خدمات سایر بخش‌ها ا زجمله آزمایشگاه و البته سونوگرافی نیز استفاده کردم و این هم نکته‌ای بود که باید به آن اشاره می‌کردم. یک خانم باردار وقتی به صارم مراجعه می‌کند به غیر از پزشک خدمات دیگری نیز نیاز دارد که در صارم همه آنها فراهم است و تنها با یک طبقه بالا و پایین شدن به آنها دست پیدا می‌کند و نیازی به مراجعه مراکز تصویربرداری، آزمایشگاه و … در بیرون از بیمارستان وجود ندارد.

با توجه به تجربه شما در این مدت، صارم به دوستان و آشنایان خود نیز توصیه می‌کنید؟‌

به اشتراک گذاشتن تجربیات مفید بسیار خوب است و هم اینکه خودم نیز از همین روش صارم را انتخاب کردم. بنابراین قطعا مرکز درمان سقط مکرر صارم را به دیگران نیز توصیه خواهم کرد و مطمئن باشید از اطرافیان من نیز دیر یا زود به صارم خواهند آمد.

بار دیگر قدم نورسیده را تبریک عرض نموده و برای شما و خانواده محترم سلامتی آرزومندیم.
من هم از شما و تمام پرسنل صارم تشکر و قدردانی می‌کنم.


Untitled-8-2.jpg
مهر ۲۱, ۱۳۹۷

نمی‌دانم دیده‌اید یا شنیده‌اید که بعضی اوقات غالب اطرافیان می‌گویند نه نمی‌شود و کسی می‌گوید ناامید نیستم، می‌شود.  جملگی پالس منفی می‌فرستند و کسی‌ یک‌تنه و با اعتقاد کامل می‌گوید هرگز تسلیم نخواهم شد.  
شاید برای خودتان هم اتفاق افتاده باشد شرایطی را تجربه کرده باشید که موضوعی غیرممکن به نظر بیاید یا اینکه حداقل سهل‌الوصول نباشد اما ته دلتان چیزی به شما می‌گوید تو تلاشت را انجام بده، بقیه‌اش با من. در بیمارستان فوق تخصصی درمان نازایی صارم هر روز با موضوعات مختلف و کیس‌های متفاوت روبرو می‌شویم و هر یک برای خودش کشش تبدیل شدن به یک سناریو را دارد.  از بیشترین  مواردی که در جزیره صارم سراغ داریم، تبدیل شدن کامل ناامیدی به امید است. کسانی که بعد از روزها و سال‌ها تجربه تلخ و بی‌سرانجام به صارم آمده‌اند و کورسوی امیدشان تبدیل به واقعیت شده و حالا به آنچه می‌خواستند، رسیده‌اند.  برخی از این مراجعین محترم را بعد از سال‌ها که ملاقات می‌کنیم و از آن روزهای پرتنش و پراضطرابشان می‌پرسیم، گفتنی‌های شنیدنی دارند.  امروز با سرکار خانم مسعودیان به گفت‌وگو نشستیم. کسی که 4 سال قبل میهمان صارم بوده  و حالا به دور از حال و هوای حساس آن روزها تجدید خاطره می‌کنند. 
سرکار خانم مسعودیان، ضمن خیر مقدم به شما و دختر گل‌تان، برای ما از آن روزها بگویید.
 ضمن سلام و عرض ادب، امروز بعد از نزدیک به 4 سال برای تجدید خاطره به همراه دخترم مرسانا به صارم آمدیم.  دقیق یادم می‌آید که صبح روز چهاردهم اردیبهشت سال 94  بود به صورت اورژانسی به بیمارستان آمدم و خداوند دخترم را کمی زودتر از موعد به من هدیه داد.

 

تا قبل از آن به صارم نیامده بودید؟ 

 چرا، آمده بودم. من زیر نظر خانم دکتر میرفندرسکی دوران مراقبت‌های بارداری خود را می‌گذراندم و تا 28 هفته هم کوچکترین مشکلی نداشتم اما آن شب مشکلاتی در سیستم بدن من پیش آمد که اورژانسی به بیمارستان آمدم و بعد از کلی معاینه و آزمایش، پزشک‌ها به این نتیجه رسیدند که فرزندم باید به دنیا بیاد و همین اتفاق افتاد.

 

و مرسانا چشم به دنیا گشود. 

 بله، زمانی که به دنیا آمده بود به دلیل اینکه  نارس بود و زودتر از زمان مقرر به دنیا آمده بود فقط  یک کیلو 340 گرم وزن داشت  که به خاطر دارم پزشک‌ها به صورت 24 ساعته به  معاینه و مراقبت‌های خاص از او مشغول بودند. برای هر قسمت بدن او یک پزشک متخصص می‌آمد و دقیق مرسانا را معاینه می‌کرد. از مغز و  ریه گرفته تا  چشمها و آزمایشات کم‌خونی و …. همه را چک کردند و به صورت دقیق زیر نظر داشتند. واقعا مراقبت‌ها به قدری عالی بود که شاید باور نکنید در آن شرایط نگرانی عجیبی در وجود من نبود؛ چرا که می‌دیدم که کادر درمان به صورت کاملا حرفه‌ای همه چیز را زیر نظر دارند.

 

از زمانی که فرزندتان در بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان NICU بستری بود برای ما بگویید. 

 هیچ مادری دوست ندارد زمانی که فرزندش به دنیا بیاید در آغوشش نباشد و در بخش خاصی بستری باشد. اما به قدری کادر درمان کارش را حرفه‌ای انجام می‌داد که کمی از تلخی آن کم می‌کرد.  پرستارها، مادرانه نوزادان را به آغوش می‌کشیدند و واقعا مثل فرزند خودشان به آنها عشق می‌ورزیدند. با دیدن آن تصاویر آرام می‌شدم و تنها می‌توانستم تشکر کنم.

 

برای ما گفتید که از بار نگرانی و اضطرابتان با برخورد پر سنل کاسته می‌شد. 

 بله، کاسته می‌شد اما همچنان نگران و مضطرب بودم. مرسانا اولین فرزند من بود و زودتر از موعد به دنیا آمده بود و وزنش هم نسبت به و نوزادان معمولی کم بود. بنابراین نمی‌توانستم نگران نباشم.  اما هر زمان که به او سر می‌زدم پزشکان، پرستاران و کادر درمان گزارش کاملی از اتفاقات می‌دادند، شاید ناراحت هم می‌شدم  اما همینکه می‌دانستم چه اتفاقاتی افتاده و واقعیت چیست خیلی خوشحال بودم و از اینکه همه چیز را صادقانه می‌گفتند راضی بودم.

 

بنابراین پرسنل NICU نمره قبولی از شما گرفتند. 
 بله، قطعا و در راس همه آنها  جناب آقای دکتر مرتضوی بود که نه تنها مراقب سلامتی جسم فرزندان ما بود بلکه از نظر روحی نیز کاملا اوضاع را زیر نظر  می‌گرفتند. خوب به خاطر دارم آن زمان موزیک‌های آرام کودکانه برای فرزندان ما پخش می‌کردند که کمی برای من عجیب بود اما حالا می‌بینم که چقدر حرفه‌ای بودند و چقدر جنرال و کامل به همه جای قضیه فکر شده بود.

 

در اطرافیان خود کسی بود که نوزادش نارس به دنیا آمده باشد؟ منظورمان این است که این تجربه را قبلا دیده بودید؟‌
 بله، متاسفانه قسمت ناراحت‌کننده و نگران‌کننده ماجرا که کمی ته دلم را خالی می‌کرد همین بود. در اطرافیان خود نوزاد این مدلی (نارس) داشتیم که دست بر قضا عمرش هم بر دنیا نبود و زنده نماند. بنابراین بسیار خطرناک و دلهره‌آور بود برای من که فرزندم زود به دنیا آمده بود و نهایت نگرانی من هم بیشتر به همین دلیل بود و تجربه‌ای که از گذشته در ذهنم باقی مانده بود.

 

در آن زمان با توجه به تجربه تلخی که از اطرافیان داشتید، یاس و ناامیدی از طرف آنها به شما تزریق نمی‌شد؟‌
 حقیتش را بخواهید، آنها به دلیل اینکه خدای نکرده در صورتی که اتفاقی برای مرسانا بیفتد و تاثیر وحشتناک روحی روی من بگذارد کمی سعی داشتند این ماجراها را پیش بکشند. مثلا می‌گفتند اینقدر خودت را وابسته نکن، شاید این نوزاد عمرش به دنیا نباشد.  هم مادرم و مادر همسرم  این ماجرا را کمابیش به من می‌گفتند و سعی داشتند من را برای روزهای سخت آماده کنند. اما من با اعتقاد و توکل به خدا، اعتماد به پزشکان صارم به آینده امیدوارم بود. با عشق شیر خودم را می‌دوشیدم و برای مرسانا می‌آوردم.  با عشق به او شیر می‌دادم. به همین دلیل عشق و احساس پرستارها هم برایم جذاب و مثال‌زدنی بود.

 

و حالا  مرسانای شما به لطف خدا و زحمت دست‌اندرکاران سالم و سر حال کنار شماست. 
 همانطور که گفتم وزمانی که به دنیا آمد یک کیلو و 340 گرم بود اما هنگام مرخص شدن دو کیلو و نیم بود که کاملا تبدیل شده بود به یک نوزاد عادی.  در سال اول مراقبت‌های خاص و سفارشات پزشکان را کاملا اجرا می‌کردیم. مثلا مراقبت‌های خاص از چشم  و قلب و .. .او را داشتیم و مدام برای معاینه و آزمایش تحت نظر پزشک بود. در حال حاضر هم سه سا ل و نیم از آن ماجرا می‌گذرد و مرسانا در کنار من، شاد و سرحال است.

 

از نگرانی‌های پدر مرسانا هم برایمان بگویید. او چه حالی داشت. 
 خوب همسرم کمتر به مرسانا سر می‌زد و سعی می‌کرد خودش را کنترل کند و به من روحیه می‌داد. شاید کمی در جبهه اطرافیان بود و کمی هم طرف من. اما زمانی که به پیش مرسانا بود به من می‌گفت آرام باشم، روحیه داشته باش. حالت خوب باشد، می‌گفت مرسانا می‌فهمد که ما الان نگرانیم یا حالمان خوب است.

 

فامیلی شما و دخترتان یکی است. زهرا مسعودیان و مرسانا مسعودیان. شما و همسرتان قوم و خویش نزدیک هستید؟ 
 بله، دختر عمو و پسر عمو هستیم. البته به همین دلیل قبل از اینکه اقدام به بارداری کنیم به بخش ژنتیک بیمارستان صارم مراجعه کردیم و بررسی‌ها و آزمایشات لازم را انجام دادیم و مجوز باردار شدن را گرفتیم. در واقع شروع آشنایی ما با صارم از زمانی بود که به کلینیک ژنتیک مراجعه کردیم و آن زمان بود که صارم را دیدیم، پسندیدیم و برای ادامه کار هم به همینجا آمدیم. نظم و انضباط، پزشکان متبحر، فضای دوست‌داشتنی و آرام، همگی در این ماجرا دخیل بود.

 

در مجموع به مرکز درمان ناباروری صارم نمره قبولی می‌دهید. 
 نمره که چه عرض کنم، من صارم را از ته دلم و از همه وجودم دوست دارم.  من خودمم از طرف دیگران با صارم آشنا شدم و به همین دلیل من هم صارم را به دیگران توصیه کرده‌ام و همچنان خواهم کرد. با چشم خودم زحمتی که پرسنل می‌کشیدند را می‌دیدم.
یک جمله برای یادگاری به ما بگویید. 
 در صارم نهایت تجربه، نهایت علم، نهایت عاطفه، احساسات و عشق  را دیدم. همین‌ها اینجا را با سایر مراکز مجزا کرده است. همه این عوامل باعث شده صارم نمونه باشد. من معتقدم عشق بدون علم و علم بدون احساسات فایده‌ای ندارد و اینها لازم و ملزوم همدیگرند.

 

یک جمله هم برای مادرانی بگویید که شاید فرزندانشان مشکلاتی مشابه فرزن دشما داشته باشند. 

 به آنها می‌گویم قوی باشند و همه چیز را به پزشک‌های صارم بسپارند. با توکل به خدا و علم و وظیفه‌شناسی کادر درمان همه چیز درست می‌شود.

 

سرکار خانم مسعودیان، برای شما، همسر و فرزندتان  آرزوی سلامتی داریم. ان‌شاءا… هر روزتان پر باشد از خبرهای خوب. 
 من هم برای همه صارمی‌ها بهترین آرزوها را دارم. امیدوارم همیشه شاد و پیروز باشید.

کليه حقوق اين سايت متعلق به بیمارستان صارم می‌باشد.