لطفا صبر کنید ...

دکتر گیتی،خانم‌ها شامی،علیها و حکاک در حق ما خواهری کردند

مهر ۲۲, ۱۳۹۹ توسط Sarem admin
rsz_img_4968.jpg

اضافه شدن عضو جدید به یک خانواده، موضوعی تکراری است که در صارم بارها و بارها شاهد آن بوده‌ایم . اما قصه زندگی هر کدام از این خانواده‌ها را که دنبال می‌کنی متوجه می‌شوی زمین تا آسمان با هم فرق دارند.

خانم نگار گلی‌تالاری از مراجعینی بود که به همراه همسرش گپ و گفتی با روزنامه صارم داشتند که مصاحبه جالبی از آب در آمد.

نگار گلی‌تالاری که فقط یک روز از مادر شدنش می‌گذشت می‌گوید:

«از لحظه به دنیا آمدن پسرم فقط دو بار او را دیده‌ام. به دلیل اینکه 8 ماهه به دنیا آمده در NICU بستری شده و در کنارم نیست. هنوز هم باور نمی‌کنم که مادر شده‌ام؛ حسی که سال‌ها برای آن تلاش کردم و می‌دانم چقدر لذتبخش است. اولین باری که امیرعلی (پسرم) را دیدم نتوانستم جلوی اشکم را بگیرم و از شادی گریه کردم.»‌

او لابلای صحبت‌هایش گریزی به روزهای ابتدایی بارداری‌اش می‌زند :

«سه روز پس از اینکه متوجه شدم باردار هستم هنوز باور نمی‌کردم. نه شب می‌خوابیدم و نه روز خوراک داشتم. کسانی متوجه این صحبت من می‌شوند که اتفاقی مشابه برایشان افتاده باشد. مدتی پس از بارداری‌ام برای سونوگرافی آمدم و صدای قلب جنین‌ها را شنیدم. من دوقلو باردار بودم که یکی از جنین‌ها در سه ماهگی سقط شد اما آن یکی وفادارتر بود و کنار مادرش ماند و حالا امیرعلیِ مادرش است. اولین صدای قلبی که شنیدم حال و هوای عجیب و غریبی به من دست داد. حسِّ بی‌نظیر مادر شدن. حتی هنوز هم باور نمی‌کنم.»

همسر خانم گلی‌تالاری نیز با اشاره به اینکه 25 ساعت پیش طعم شیرین پدر شدن را چشیده به خبرنگار صار م می‌گوید:

«الان که در خدمت شما هستم یک روز و یک ساعت است که پدر شده‌ام. به دلیل مشکلات زیادی که برای ما قبل از بارداری همسرم و طی این 9 ماه بر ما گذشته است نمی‌توانم احساس کنونی‌ام را با حس زمانی‌که هنوز امیرعلی به دنیا نیامده بود مقایسه کنم. حس آن زمان که به دنیا نیامده بود باورکردنی نبود؛ حتی همین الان که هست هنوز باور ندارم و البته نگرانم به خاطر اینکه فرزندم در بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان به سر می‌برد.»

پدر امیر علی می‌گوید:

«واقعیت این است که برای داشتن فرزند راه سختی را پشت سر گذاشتیم. زمانی که همسرم باردار بود خیلی رفتار احساسی نسبت به بچه‌ی در راه‌مان به خرج نمی‌دادم تا نکند مادرش فکر کند من زیادی وابسته شده‌ام و اگر برای جنین اتفاقی بیفتد تبعات سختی خواهد داشت. من احساسم را نشان نمی‌دادم تا همسرم بیش از این نگران نشود و استرس نداشته باشد. همیشه و همه جا دیده‌ایم و شنیده‌ایم که مادر با جنین داخل شکمش نجوا می‌کند و با هم صحبت می‌کنند اما من به شکل خاصی با جنین در ارتباط بودم و در خیالم با امیرعلی صحبت می‌کردم.

زمانی که تکان نمی‌خورد با حسم با فرزندم صحبت می‌کردم و همان لحظات بود که همسرم می‌گفت تکان خورد! احساس می‌کردم جواب من را می‌دهد و این احساس اصلا با منطق جور نیست و نمی‌توان وصفش کنم. جملاتی مانند اینکه تو همه‌ی همه‌ی امید و نور زندگی ماه هستی و یا به خدا می‌سپارمت را همیشه زیر لب زمزمه می‌کردم. حالا هم دوست دارم بداند که که چقدر تلاش کردیم و سختی کشیدیم برای به داشتنش. البته او هم با همه‌ی سختی‌ها ساخت و الان چشم به جهان گشوده. از پسرم تشکر می‌کنم که ما را تنها نگذاشت . همان زمان‌ها که هنوز به دنیا نیامده بود احساسم به من می‌گفت که درکم می‌کند، مقاومت می‌کند و تمام تلاشش را به کار گرفته تا به دنیا بیاید.»‌

این پدر یک روزه با اشاره به تلاش‌های زیاد و تجربه‌های ناموفق برای داشتن فرزند صحبت‌های خود را اینگونه ادامه داد:

«ما تلاشهای مشابه زیادی کردیم که همسرم باردار شود اما این اتفاق نیفتاد. از قدیم می‌گویند بچه برای پدر و مادر عزیز است و نور چشم آنهاست. قدیمی‌ها که نسبت به زمان حال راحت‌تر و بدون دغدغه‌ی خاصی بچه‌دار می‌شدند و معمولا تعداد بچه‌هایشان زیاد است این را می‌گویند؛ ما چه بگوییم؟ من به همه‌ی زوجهایی که شاید مشابه ما چند سالی است فکر بچه‌دار شدن دارند اما این اتفاق مبارک برایشان نمی‌افتد می‌گویم بودن بچه در زندگی به شکل نامحدودی شیرین است. برای شیرین کردن زندگی‌شان تلاش کنند، خسته نشوند، کفش آهنی به پا کنند و با توکل به خدا جلو بروند.

شاید نتوانم حرف دلم را آنطور که باید انتقال بدهم اما به شما بگویم که بیش از حد تصورتان رفت و آمد داشتیم (6 سال مداوم و بدون وقفه). در صارم تقریبا همه پرسنل ما را می‌شناسند. از آزمایشگاه و ژنتیک گرفته تا کلینک‌های پره‌ناتال و … . برخی از آمایش‌هایی که ما دادیم به خارج از کشور منتقل می‌شد و نتیجه پس از مدتی به ما اعلام می‌شد. شاید هر کسی بود خسته می‌شد و ادامه نمی‌داد. اما معتقدم باید تلاش کرد و تقدیر را به خداوند سپرد. اگر روزی‌تان باشد قسمت می‌شودو اگر در تقدیرتان نباشد، با تلاش شما، خداوند هم نظر می‌کند و سرونوشت‌تان را تغییر می‌دهد. اینقدر که ما تلاش کردیم خدا هم در رودربایستی ماند و حالا امیرعلی چراغ خانه‌ی ما را روشن کرده است. »‌

سال گذشته همین روزها بود که به کربلا مشرف شدم و از خداوند خواستم به حق آن امام عزیز، به همت، تلاش و تبحر پزشکان صارم روزیِ ما را یک فرزند قرار دهد و کمتر از یک سال بعد فرزند ما به دنیا آمده. من در این 6 سال هر روز درگیر بودم و دروغ نگویم که خسته هم شده بودم اما ناامید نبودم.»‌

او در ادامه با اشاره به تلاش شبانه‌روزی پرسنل صارم در این جزیره می‌گوید:

«واقعیت این است که شاید من هیچ وقت کارم به صارم نیفتد و قسمت نشود از خدمات این بیمارستان استفاده کنم؛ بنابراین نیازی به تملق و چاپلوسی ندارم. اما خارج از انصاف است که از کادر درمان و پرسنل صارم تشکر و قدردانی نکنم. این تملق نیست؛ وظیفه است که بگویم واقعا سپاسگزارم. تمام پرسنل صارم در حق ما لطف داشتند. سرکار خانم‌ها شامی، علیها و حکاک در این سال‌ها سنگ‌تمام گذاشتند. ما آنقدر رفت و آمد داشتیم که آنها را نیز خسته کرده بودیم! برخی مواقع ما را به عنوان پرسابقه‌ترین مراجعه‌کنندگان به دیگر مراجعین معرفی می‌کردند و می‌گفتند مثل اینها خسته نشوید، پیگری کنید تا به نتیجه برسید.»‌

این مراجعه‌کننده‌ی خوش صحبت پزشک همسرش را نیز از یاد نبرد و اینگونه لب به تشکر باز کرد:

«من کارمند هستم و یک سری وظایف در حیطه اختیاراتم تعریف شده که موظف به انجام آن هستم. اگر خارج از وظایفم برای کسی کاری انجام دهم اسمش وظیفه نیست؛‌اسم آن لطف است و شاید مردانگی. پزشک همسرم در طول دوران بارداری خانم دکتر سیما گیتی بودند. ایشان فارغ از پزشک بودن و انجام وظایف پزشکی‌شان، خواهری کردند. ایشان علاوه بر علم و تبحرشان، بزرگواری می‌کردند و آنقدر وقت می‌گذاشتند که اصلا شبیه یک پزشک نبود. باور دارم علاوه بر لطف خدا، اگر ایشان نبود حالا من و همسرم پدر و مادر نشده بودیم.»‌

پدر امیر علی در پایان صحبت‌هایشان اینگونه اظهار نظر کردند:

«از همه چیز و همه‌جا گفتیم و تشکرهایی در حد توانمان به زبان آوردیم. اما همه می‌دانیم هیچ کدام از اینها مثل قطعات یک پازل چیده نمی‌شد مگر به لطف یک مجموعه‌ی کاربلد و منظم به نام صارم و در رأس همه‌ی امور جناب آقای دکتر صارمی. هرگز ایشان را ندیدم مگر لبخند بر لب و پر امید. هر زمان که ما را می‌دیدند یک جمله داشتند و آن این بود که «هیچ مشکلی نیست و مطمئن باشید بچه‌دار می‌شوید.» همین جمله ما را بسیار امیدوار می‌کرد و همین باعث شد طی این سال‌ها هرگز ناامید نشویم و ادامه دهیم. هیچ جمله‌ای نمی‌توانم بگویم غیر از اینکه تشکر کنم و یک دست‌مریزاد حسابی به همه‌ی صارمی‌ها عرض کنم.»

زمانی که صحبت‌های ما با پدر و مادر امیرعلی تمام شد؛ مادر بزرگ دوست‌ داشتنی که کنار این زوج خوش‌صحبت نشسته بود حُسن ختام ماجرا شدند و درباره زود به دنیا آمدن نوه‌اش اینطور گفت:

«نوه‌ی من هدیه‌ی امام حسین(ع) و کادر پزشکی بیمارستان صارم است. شاید اگر پدر امیر علی سال گذشته فرزندش را تا محرم سال بعد از خداوند نمی‌خواست، نوه‌ی من سر وقت به دنیا می‌آمد (با خنده!) اما چون ماه محرم داشت تمام می‌شد امیر علی به دنیا آمد تا قولش قول باشد. دست همگی درد نکند. همگی خسته نباشید.»

کليه حقوق اين سايت متعلق به بیمارستان صارم می‌باشد.