لطفا صبر کنید ...

از اینکه دیر با بیمارستان فوق تخصصی صارم آشنا شدم ناراحتم

اردیبهشت ۱۴, ۱۴۰۰ توسط Sarem admin
rsz_img_4651.jpg

میرزایی، پرسنل محترم واحد حراست که مدت یک سال است به جمع خانواده‌ی بزرگ صارم اضافه شده است مخاطب امروزمان است.

او در ابتدای صحبت‌هایش می‌گوید:

«یک سال است افتخار همکاری با واحد حراست بیمارستان صارم را دارم و از همان روز اول مراجعه‌ام به صارم، شور و نشاط را در جمع صارمی‌ها دیدم و انگیزه کار کردن را بیش از پیش به من القاء کرد. در واقع از مهمترین نکات و امتیازات کار در صارم، کار گروهی و همکاری با همکاران بسیار خوب و بااخلاق است. یکی از ناراحتی‌های من این است که کاش زودتر با صارم آشنا می‌شدم و پیش‌تر از این به جمع خانواده‌ی بزرگ صارم اضافه می‌شدم. صارم را واقعاً دوست دارم و این جمله را قلباً می‌گویم نه اینکه در مصاحبه بخواهم مطرح کنم.»‌

میرزایی در بخش دیگری از صحبت‌های خود می‌گوید:

«مدیریت عالی بیمارستان صارم زمینه خدمت مناسب به مراجعین را فراهم کرده است و البته باید این نکته را هم متذکر شد که اغلب مراجعین صارم نیز بسیار بااخلاق و خاص هستند و به همین دلیل است که ارتباط بین پرسنل و مراجعین معمولا با احترام کامل شکل می‌گیرد. به طور کلی فضای صارم بسیار دوستانه است و امیدوارم همچنان این سعادت را داشته باشم که در خدمت مراجعین و همکارانم در صارم باشم.»

مهدی میرزایی از تأثیر یک شغل در زندگی شخصی می‌گوید:

«واقعیت این است که نوع شغل و محل کار قسمتی از زندگی است و نمی‌توان آن را تفکیک کرد. بنابراین زندگی شخصی و کار تأثیر متقابل روی هم دارند و کیفیت هر کدام از آنها متأثر از دیگری است. در کنار این موضوع، اطلاعات و فیلد کاری در زندگی روزمره کارایی زیاد دارد و این موضوع شخصا بعد از آمدنم به صارم بسیار نمود داشته است. به طور مثال اطلاعات پزشکی که در این مدت من در صارم با آنها آشنا شده‌ام در زندگی‌ام بسیار به کار آمده و خیلی به دردبخور بوده است. کارهای گروهی که در صارم انجام می‌شود باعث شده بیرون از بیمارستان نیز بتوانم موفق باشم و حتی ارتباط بهتری با خانواده برقرار کنم.»‌

از خاطراتش در این مدت جویا شدیم و اینکه اگر خاطره‌ی خاصی دارد برایمان بگوید:

«کار در بیمارستان هر لحظه‌اش خاص و به یادماندنی است و برخی مواقع ماندگارتر هم می‌شود. مثلا به یاد دارم یک بار که در لابی مستقر بودم، تعدادی از همراهان یک مراجعه‌کننده دور هم نشسته بودند و مشخص بود کمی استرس بر آنها حاکم است. پس از گذشت مدتی به یک باره یکی از آنها بلند شد و شروع به پخش شیرینی و شکلات کرد. از او سوال کردم چه اتفاقی افتاد که ناگهان اینقدر خوشحال شدید؟ آن آقا با شور و شوق فراوان گفت که بالاخره بچه‌ام به دنیا آمد و من پدر شدم. خطاب به او گفتم: به سلامتی و مبارکی اما به نظرم جنس خوشحالی‌تان با دیگر پدرها کمی متفاوت است.

این پدر بزرگوار گفت: 18 سال است منتظر چنین روزی هستم و بالاخره صارم گره زندگی ما را باز کرد. این جمله‌ی آن مرد هرگز از خاطرم نمی‌رود و احساسش را هر لحظه به یاد می‌آورم خودم هم احساسی می‌شوم. زمانی که یک کار و مشکل با یک حرکت گروهی به نتیجه می‌رسد خستگی کار از تن همه در می‌رود و بدون آنکه هیچ آشنایی و تعلق خاطر به آنها داشته باشیم به اندازه‌ی آنها خوشحال می‌شویم. یکی از شیرینی‌های کار ما نیز همین است که معمولا شاهد اتفاقات خوشایند در صارم هستیم.»

او صبحت‌هایش را اینطور به پایان می‌برد:

«امیدوارم همه همکارانم در صارم و مردم سالم و سرحال باشند و هر روز زندگی‌شان پر باشد از اتفاقات خوب و خوشایند. همگی خسته نباشید. خدا قوت.»

کليه حقوق اين سايت متعلق به بیمارستان صارم می‌باشد.توصیه های ارایه شده اعم از تشخیصی و درمانی توصیه های کلی بوده شما را از مراجعه به پزشک معالجتان بی نیاز نمی کنند.مطالب این سایت ممکن است در گذشت زمان و با توجه به یافته های جدید علمی تغییر کنند.

تماس فوری با ما