لطفا صبر کنید ...



آرشیو اخبار

IMG_9047-1200x800.jpg
آذر ۱۴, ۱۳۹۸

پس از اتفاقاتی که پنجشنبه گذشته توسط شهرداری منطقه 5 مقابل درب شرقی بیمارستان صارم رخ داد، سایت 4ekbatan که اخبار داخلی شهرک اکباتان را پوشش می‌دهد اقدام به درج خبری با عنوان «بی‌توجهی شیک بیمارستان صارم نسبت به شهرداری منطقه 5» کرد . در پی انتشار این خبر، بیمارستان صارم مراتب اعتراض خود را نسبت به انتشار این خبر به گردانندگان سایت مذکور ابلاغ کرده و خواهان انتشار مطالبی در خصوص رفع ابهامات مطرح شده به عنوان پاسخ رسمی بیمارستان صارم از سوی این پایگاه خبری شده است. به همین دلیل مطابق قانون موجود برای سایت‌های خبری، روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها، اگر خبری نسبت به شخص یا مجموعه‌ای منتشر شود و آن شخص حقیقی یا حقوقی پاسخی در آن باره داشته باشد، سایت مذکور موظف به درج پاسخ در همان سایت یا روزنامه می‌باشد. به همین جهت نمایندگان این سایت با حضور در بیمارستان صارم نسبت به انجام مصاحبه و درج پاسخ بیمارستان در سایت اقدام کرد تا ضمن پاسخ به سوالات آنها از سوی سخنگوی بیمارستان ابهامات موجود در این خصوص شفاف سازی شود. متن این مصاحبه که هم اکنون در سایت 4ekbatan نیز در دسترس است در این دو صفحه درج شده است.

*****

توضیحات سخنگوی بیمارستان صارم از چرایی مواجهه با شهرداری

حضور و برخورد جدی شهرداری منطقه 5 با بیمارستان صارم شهرک اکباتان و واکنش متقابل بیمارستان نسبت به اتفاقات صورت گرفته که روز پنجشنبه گذشته به صورت علنی به وقوع پیوست، بی شک در نوع خود کم سابقه محسوب می شود و از این منظر قطعا در بطن خود علل و عوامل پیدا و پنهان بسیاری را جای داده است.

با توجه به اهمیت موضوع، روز یکشنبه و تنها ساعاتی پس از درج خبر مواجهه (اینجا را بخوانید) شرایطی فراهم شد تا یوسف شریف زاده معاونت رسانه ای بیمارستان صارم در مقام «سخنگوی بیمارستان» برای اولین بار پاسخگوی تمام پرسشهای نمایندگان سایت خبری اکباتان باشد.

در ادامه مهمترین و صریح ترین بخشهای گفت و گوی «4 اکباتان» با  سخنگوی بیمارستان صارم آمده که می تواند بیانگر برخی ناشنیده ها باشد.

توضیح مهم اینکه در خلال این مصاحبه پرسشهایی در مورد مباحثی همچون جذب توریسم پزشکی صارم، تصمیم گیری کمیسیون ماده 100 در مورد بیمارستان و برخی موضوعات مهم دیگر مطرح و پاسخهایی دریافت شده است که به دلیل اهمیت اتفاقات رخ داده در روز پنجشنبه فعلا در این مجال به آنها پرداخته نمی شود و در فرصتهای بعدی حتما اطلاع رسانی لازم انجام خواهد شد.

——————————————————————-

جناب آقای شریف زاده چه شد که بیمارستان تصمیم به تقابل علنی با اقدام شهرداری گرفت و نیوجرسی ها (موانع سیمانی) از طرف شما بلافاصله جمع آوری شدند؟

در رابطه با قرار گرفتن موانع سیمانی توسط نیروهای شهرداری در مقابل درب بیمارستان صارم و پس از آن برداشته شدن آنها توسط عوامل بیمارستان موارد مهمی وجود دارند که باید آنها را مدنظر قرار داد. اول اینکه مردم و پرسنل بیمارستان داخل محوطه پارکینگ محبوس شده بودند. در همان لحظات یکی از پزشکان ما باید به بیمارستان میلاد مراجعه می کرد و ما نمی توانستیم جان یک انسان را به خاطر اقدامی که شهرداری بدون ارائه مجوز به ما انجام داده به خطر بیندازیم. تأکید می کنم که هیچکدام از پرسنل شهرداری هیچ برگه، حکم، مجوز و یا حتی کارت شناسایی به ما نشان ندادند. پس از آن هم پلیس در محل حادثه حضور پیدا کرد و با توجه به اینکه مجوزی برای انجام این کار وجود نداشت به ما اعلام کردند که «باید» نیوجرسی ها (موانع سیمانی) برداشته شوند تا مشکلات ایجاد شده برای مردم برطرف شود و ما هم مورد اعلام شده توسط نیروی انتظامی را اجرا کردیم.

یعنی در کلیت فکر می کنید این مدل رفتار در مقابل یک نهاد قانونی صحیح بوده؟   

ما در اینجا یک بحثی با شهرداری داریم و آن این است که اصلا فرض بگیریم بنده یک تخلفی مرتکب شده ام. مردم و پرسنل بیمارستان چه گناهی کرده اند که نباید بروند منزلشان آنهم در پنجشنبه بعدظهر که بعضی همکاران ما بعد از 18 ساعت گذراندن  شیفت خود تازه می خواهند محل کار خود را ترک کنند!؟

اینجا می توان این بحث را مطرح کرد که اگر اخطارهای قانونی صادر شده توسط شهرداری که به دفعات در پیش از روز حادثه به مجموعه شما ابلاغ شده بودند، با واکنش بهتری مواجه می شدند مردم و همکاران شما اصلا به آن دردسرها دچار نمی شدند. درسته؟

در پاسخ به این پرسش من باید یک پرسش را متقابلا مطرح کنم و آن اینکه اگر شهرداری در پاسخ به نامه ها و درخواست هایی که چندین مرتبه برای آنها ارسال کردیم درست برخورد می کرد و اقدام درست و قانونی خود را که قطعا جزو وظایف کاری آنها بوده انجام می داد آیا باز هم کار به اینجا می رسید؟

در این لحظه باید از پاسخ شما مفهوم «مقابله به مثل» را استنباط کنیم؟

به هیچ عنوان. ما می گوییم بیمارستان زیر مجموعه وزارت بهداشت و درمان و آموزشکی است و این وزارتخانه برای ما رسما تکلیف می کند که یک سری آیتم ها در قالب شاخص هایی مشخص باید رعایت شود که البته این آیتم ها کاملا بر اساس مجوز صادره توسط همین وزارتخانه می باشد. این گفته یعنی اینکه بدون دستور العمل و نظارت مستقیم وزارتخانه مذکور هیچ تغییری در بیمارستان امکان پذیر نیست و نخواهد بود. پس خواهش می کنم توجه داشته باشید که کارهای در حال اجرا در بیمارستان کاملا بر اساس خواست قانونی وزارت بهداشت آنهم بر اساس مجوزی است که برای ما صادر کرده اند و اتفاقا برای پیاده سازی آیتم های مدنظر وزارتخانه ضرب الاعجل نیز تعیین شده است.

چرا خواسته های وزارت بهداشت را به شهرداری منتقل نکردید که آنها هم در جریان دغدغه های شما قرار گیرند؟

باور کنید بارها پیگیری کردیم. مجموعه بیمارستان صارم اگر قانون گریز بود و خودسرانه کارها را پیش می برد در پروژه رادیو تراپی که کلی هزینه میلیاردی برای ما داشته است به دنبال تخلف می رفتیم نه برای بخش اورژانس و یک سری تغییرات خیلی محدود که صراحتا باید بگویم دستمان زیر ساطور یک جای دیگر قرار دارد. در این وضعیت به ما هم حق بدهید که به عنوان بخش خصوصی که مجوز خود را از وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی دریافت کرده نمی توانیم تحمل کنیم که دستمان زیر فشار این ساطور قطع شود.

شما در صحبت های خود به تغییر محدود در بخش اورژانس اشاره کردید اما پیش از این مالک بیمارستان در یک مصاحبه مطبوعاتی از تغییر تیپ بیمارستان و تبدیل به یک «تروما سنتر» حرف زده بودند. در حال حاضر هم به نظر می رسد حجم عملیات فعلی بیشتر از تنها یک تغییر محدود در بخش اورژانس باشد.

ما فقط کار را محدود به بخش اورژانس بیمارستان نمی دانیم. اما کل دستور العمل های وزارت بهداشت و درمان آنهم در سرفصل اجرای فرآیند اعتبار بخشی برای بیمارستانها یک سری شاخص های معین دارد. این دستور العمل ها هم برای اورژانس تعریف می شود هم برای رادیولوژی و هم سایر بخشهای بیمارستان و در نهایت ما به عنوان یک نهاد مرتبط مجبور هستیم، به این کلمه توجه فرمایید «مجبور» هستیم [با تأکید]  بر طبق آنها عمل کنیم.

در مورد پروژه تروما سنتر هم باید بگویم که اگر قرار باشد این کار انجام گیرد این حجم از تغییرات در مقابل تعریف و استانداردهای یک «تروما سنتر» قطعا خنده دار خواهد بود چون تروما سنتر فقط از نظر وسعت باید 5 برابر بیمارستان فعلی باشد و با وضعیت فعلی همکاری های دوستان در جاهای مختلف نه کلنگ آن زده شده و نه زده خواهد شد. هر چند که وجود یک مرکز خدمات رسانی اورژانس به مصدومان حوادث نه تنها افتخاری برای اکباتان و منطقه 5 بلکه برای کل کشور خواهد بود.

با توضیحاتی که عرض کردم خود شما هم قطعا متوجه شدید که بی دلیل شایعاتی همچون راه اندازی تروما سنتری که وجود خارجی ندارد و نخواهد داشت مرتبط می شود با بازسازی صورت گرفته در راستای دستورالعمل های وزارت بهداشت و درمان.

اگر به زعم شما این شایعات قوت گرفته است علت خاص خودش را دارد و آن این است که شروع تغییرات بیمارستان پس از آن صورت گرفت که طرح تروما سنتر در یک مصاحبه مطبوعاتی توسط خود آقای دکتر صارمی اعلام شد. پس می بینید که نمی شود همه چیز را به عوامل بیرونی بیمارستان ربط داد.   

کاملا تصادفی بوده و همینجا به عنوان سخنگوی بیمارستان به صورت رسمی اعلام می کنم که حتی کلنگ پروژه تروما سنتر نیز به زمین نخورده. در جریان باشید که حتی اگر بخش کوچکی از آن پروژه بخواهد اجرایی شود باید گودبرداری 50 متری صورت گیرد.

برگردیم به بحث اصلی. با تمام توضیحاتی که شما ارائه دادید به نظر می رسد یک جایی اختلاف نظر بین شهرداری و وزارت بهداشت و درمان در بحث آیین نامه ها وجود دارد. اینجا شما یعنی بیمارستان سعی نکردید که با تعامل شکاف بین این دونهاد را برطرف کنید و رأسا اقدام کردید. کاری که در سطح جامعه مرسوم نیست و مردم بارها برای انجام کارهای حتی روزمره خود با تناقض دستورالعمل ها بین دو سازمان مواجه می شوند اما تنها راه چاره تلاش برای تعامل بین آنها می باشد تا مشکل مربوطه برطرف شود اما در این فقره بیمارستان تصمیم گرفته جلو برود به هر قمیت ممکن. این روال مرسومی در جامعه نیست، در این باره چه نظری دارید؟   

در این مورد من باید بازهم تأکید کنم که هیچ کجا نه کار غیر قانونی صورت گرفته و نه تمایلی به توسل به روندهای غیر قانونی وجود دارد. اما ما یک بازه زمانی تعریف شده برای انجام تغییرات طبق مجوزهای وزارت بهداشت و درمان در اختیار داریم. این تغییرات هم طبق یک کار کارشناسی به ما اعلام شده و ما چاره ای جز اجرای آنها نداریم. در این شرایط وقتی نهادهای مربوطه همکاری لازم را با ما انجام نمی دهند چه باید کرد؟ اجازه بدهید صحبت هایم را با یک مثال عرض کنم. خود شما اگر برای بازسازی یک مورد بسیار حیاتی مثل ترکیدگی لوله آب در قسمتهایی از محل زندگی خود نیاز به تصمیم سریع شهرداری داشته باشید و در عمل متوجه بشوید که عزمی برای تسریع در راه انداختن قانونی کار شما وجود ندارد چه می کنید؟ آیا 3 ماه تحمل می کنید تا شهرداری شاید به شما مجوز بدهد و تمام زندگی شما را در این مدت آب بردارد!؟

در مورد بیمارستان صارم ما با یک ضرب الاعجل زمانی مواجه هستیم که متأسفانه از طرف دوستان درکی برای همکاری وجود ندارد. پس طبیعی است که نخواهیم با مشکل مواجه شویم.

یعنی رأسا اقدام می کنید؟

اگر زمان اولتیماتوم بیمارستان به پایان برسد و مقام مافوق ما را تحت فشار بگذارد بله موظف هستیم که موارد را اجرایی کنیم. اما توجه هم داشته باشید که ما از روز اول تمام مراتب را به اطلاع شهرداری رسانده ایم و خواستار هماهنگی با آنها هم بودیم همانند کاری که در پروژه رادیو تراپی انجام گرفت و تعامل خوبی هم برقرار شد و کارها قدم به قدم در مسیر صحیح پیش رفت. اما در این وضعیت تخلف از طرف آنها است که پاسخی به درخواست های ما ندادند و به عبارتی ما را پس می زنند.

دقیقا منظورتان از «پس می زنند» چیست؟

ما در هر مرحله از کار با شهرداری مکاتبه و اعلام کردیم که وزارت بهداشت طبق این مجوز از ما چنین درخواست هایی را دارد. شما تشریف بیاورید بررسی کنید و نظر بدهید که باید چه کنیم؟ اگر باید عوارض بدهیم در خدمتیم البته با فیش قانونی چون شفاهی چیزی را نمی پذیریم.

پیشنهادات شفاهی داشتید؟

من اطلاعی ندارم


WhatsApp-Image-2019-12-01-at-13.20.10.jpeg
آذر ۱۲, ۱۳۹۸

دیدن بدرفتاری مأموران شهرداری در شهرهای مختلف با مردم هر چند بسیار دردناک است اما اتفاقی جدید به حساب نمی‌آید. هر از گاهی خبر، ویدئو یا صوتی از این گونه وقایع منتشر می‌شود و چون هیچ تصمیم جدی برای رفع آن وجود ندارد بعد از چند روز به فراموشی سپرده می‌شود. اما این قبیل اتفاقات گاهی اوقات شدت بیشتری پیدا می‌کنند و داستان‌های عجیبی را رقم می‌زنند.
حوالی ساعت 3 بعدازظهر پنجشنبه 7 آذر ماه 98، نقض آشکار قوانین توسط تعدادی از مأموران شهرداری منطقه 5 تهران، باعث بروز مشکلات زیادی برای جمع زیادی از مردم شد. ماجرا از آنجا شروع شد که جرثقیلی که حامل یک بلوک سیمانی بزرگ (نیوجرسی) بود جلوی درب ورودی بیمارستان صارم که یکی از مراکز درمانی معروف و خوشنام پایتخت است توقف می‌کند و بدون هیچ توضیحی محموله خود را جلوی درب ورودی بیمارستان تخلیه می‌کند. با دیدن این صحنه پرسنل حراست بیمارستان برای دریافت توضیح و پرسیدن دلیل این کار به جلوی درب ورودی می‌روند اما راننده بی‌توجه به سوالات مطرح شده محل را ترک می‌کند و هیچ مجوزی بابت این اقدام ارائه نمی‌نماید.
در ادامه پرسنل حراست برای روشن شدن موضوع از دو نفر از همراهان اکیپ شهرداری که با خودروی شخصی چند قدم دورتر از جرثقیل توقف کرده و مشغول فیلمبرداری و عکاسی بودند توضیح می‌خواهند اما آنها از پاسخ سرباز زده و می‌گویند: «ما مأمور گذاشتن این بلوک‌ها هستیم و باقی ماجرا به ما ارتباطی ندارد. به ما گفته‌اند این بلوک را بگذاریم و عکس بگیریم.» حراست بیمارستان که شرایط را اینگونه می‌بیند و متوجه می‌شود که با مذاکره نمی‌تواند موضوع را حل و فصل کند با پلیس 110 تماس گرفته و از آنها کمک می‌خواهد. تا رسیدن مأموران پلیس 110 مذاکرات با آن دو مأمور شهرداری ادامه پیدا می‌کند ولی نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود و مردم، پرسنل و پزشکان که قصد ورود به بیمارستان یا خروج از آن را داشتند گرفتار می‌شوند. اعتراض‌ها شدت می‌گیرد و یکی از پزشکان که خودش را متخصص قلب بیمارستان صارم معرفی می‌کند از آنها می‌خواهد راه را باز کنند تا او به جراحی اورژانسی‌اش در یکی دیگر از بیمارستان‌ها برسد. اما هر چه تلاش می‌کند به در بسته می‌خورد. با حضور مأموران نیروی انتظامی در محل و بررسی موضوع، صورتجلسه‌ای تنظیم شده و به دلیل غیرقانونی بودن اقدام شهرداری، دستور بازگشایی صادر می‌شود.
موضوعی که اهمیت بررسی دقیق این اتفاق را دوچندان می‌کند نقض قوانین در موارد مشابه توسط مأموران شهرداری است. اینکه چرا و چگونه اجازه مسدود کردن درب ورودی بیمارستان توسط مسئولان شهرداری صادر شده است سوالی است که آنها باید به صراحت پاسخ دهند. آیا آنها مجاز هستند که جلوی تردد مردم را بگیرند؟ یا اگر خدای نکرده حادثه‌ای مانند آتش‌سوزی در آنجا اتفاق می‌افتاد پیامدهای آن را چه کسانی به عهده می‌گرفتند؟‌ اگر نقص در قوانین برای رفتار و برخورد و اقدامات غیرقانونی شهرداری وجود دارد چرا تاکنون هیچ کس برای اصلاح آن اقدامی صورت نداده است و اگر نقصی وجود ندارد چرا سالهاست نقض می‌شود؟
واقعا قوانین نقص دارند یا نقض می‌شوند؟


photo_2019-12-02_08-02-37.jpg
آذر ۱۲, ۱۳۹۸

در اقدامی عجیب ماموران شهرداری منطقه 5 راه را بر بیماران، پرسنل و پزشکان یکی از معتبرترین بیمارستان‌های ایران بستند؟

ساعت کمی از 3 بعدازظهر گذشته بود و من برای استراحتی کوتاه در بعدازظهر پنجشنبه ،تفریحی چند ساعته را با محسن (یکی از دوستانم) انتخاب کرده بودم.
او که در یکی از بیمارستان‌های مشهور غرب تهران کار می‌کند قرار بود ساعت 3 جلوی در بیمارستان باشد و ما با هم کمی از فضایپر تنش و نه چندان دلچسب کاری این روزهایمان دور شویم.
راستش من عاشق خبرنویسی و خبرنگاری‌ام اما نمی‌دانم چرا چند روزی بود که حال و روز خوشی نداشتم. کمی منتظر ماندم و وقتی دیدم خبری نشد به تلفن متوسل شدم. چند بار زنگ خورد و وقتی ارتباط برقرار شد متعجب شدم چون صداهایی که می‌شنیدم هیچ کدام شبیه صدای محسن نبود. صداها دور و نزدیک می‌شدند و من بعضی‌ها را کامل و بعضی‌ها را مبهم می‌شنیدم. چند لحظه گذشت و صدای محسن که با عصبانیت حرف می‌زد از بقیه صداهای اطراف وضوح بیشتری یافت. می‌گفت: «نمی‌توانم از حیاط بیمارستان بیرون بیایم. اینجا را شهرداری بسته است.»
راستش را بخواهید باور نکردم. آخر به تأخیرهایش عادت داشتم. خواستم سر بزنگاه مچ او را بگیرم. من جلوی متروی اکباتان بودم و فاصله‌ی چندانی با بیمارستان صارم که محل کار محسن بود نداشت.
پیاده راه افتادم ،چند دقیقه ای طول کشید تا به آنجا رسیدم و هنوز چند قدم مانده بود به درب ورودی بیمارستان برسم که سر و صداهایی به گوشم رسید.اطرافم را نگاه کردم از تصویری که می دیدم متعجب شدم. انگار واقعا راست می‌گفت. یک بلوک سیمانی بزرگ (نیوجرسی) که دقیقا ابتدا تا انتهای درب ورودی بیمارستان صارم را پوشانده بود گذاشته بودند. تجمع زیادی آن اطراف بود و داد و بیداد مردم اجازه‌ی شنیدن توضیحات بیشتر را نمی‌داد.
ماشین هایی که برای ورود به بیمارستان از راه می رسیدند پشت سر هم صف بسته بودند و از طرف دیگر کسانی که می خواستند از بیمارستان خارج شوند زندانی شده بودند.مردم هر لحظه عصبانی‌تر می‌شدندو سر و صدایشان بلندتر می شد. موضوع آنقدر برایم عجیب بود که چند لحظه انگار اولین ویژگی یک خبرنگار که کنجکاوی است را فراموش کرده بودم و قدرت طرح چند پرسش ساده را نداشتم. با خودم گفتم خوب که چی؟ اتفاقی نمی‌افتد. خواستم بروم و دست محسن را بگیرم و بگویم توفیق اجباری شد. امروز را با ماشین نمی‌رویم. عوضش کلی پیاده‌روی می‌کنیم. هنوز قدم از قدم برنداشته بودم که با داد زدن یکی از پرسنل حراست بیمارستان به خودم آمدم «آقا، رهام‌گاز باید بره داخل!» دو آقا که انگار بی‌خیال‌تر از بقیه بودند کمی جلوتز مردم در یک ماشین سفید نشسته بودند و لبخند می‌زدند. نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. رفتم جلو و پرسیدم: «آقا چی شده؟!»
یکی که آنجا همان اطراف ایستاده بود گفت: پرسنل شهرداری چند دقیقه قبل با یک جرثقیل این بتون را جلوی درب ورودی بیمارستان گذاشته و جلوی تردد پزشکان بیمارستان را بسته اند. هنوز توضیحات او تمام نشده بود که راننده‌ی یک از خودروهای داخل بیمارستان که خانمی جوان بود اعتراضش بالا گرفت و بلندی صدایش توجه همه را به خودش جلب کرد. می‌گفت: «من 18 ساعت است که سر کارم. واقعا نای سر پا ایستادن ندارم. باید بروم و بچه‌ام را از خانه‌ی مادرم بردارم. نمی‌توانم همین جا منتظر بمانم. من چه گناهی کردم که اینجا زندانی شده‌ام.»
از آقایی که بعدا مشخص شد مسئول حراست بیمارستان است پرسیدم خوب چرا این کار را کرده‌اند؟تخلفی مرتکب شده اید؟ سری به نشانه‌ی نمیدانم تکان داد و رفت تا با همان دو آقایی که آرامش و لبخند غیرطبیعی آنها بدجور توی ذوق می‌زد صحبت کند: «اگه اتفاقی برای کسی بیفته شما مسئولیت دارید. امروز روز شارژ کپسول‌های اکسیژن بیمارستان است و بسیاری از کپسول‌های موجود در بیمارستان خالی است.»
آن دو آقا طوری که انگار آب از آب تکان نخورده است بی‌تفاوت رویشان را برگرداندند و مجددا لبخند به لب مشغول صحبت با همدیگر شدند.
در همین حین یک ماشین دیگر سربالایی آن خیابانی که به درب ورودی بیمارستان منتهی می‌شد را بالا آمد و کنار آنها توقف کرد.
مسئول حراست سلام کوتاهی با او کرد و گفت: «آقای دکتر متاسفانه راه ورودی بیمارستان را شهرداری بسته است و شما نمی‌توانید ماشین را داخل ببرید.» دوباره شروع به صحبت کردن با آن دو نفر کرد: «این آقا پزشک بیمارستان است. ببینید چه جوری همه را اسیر کرده‌اید. او الان باید برود اتاق عمل. جواب این ندانم‌کاری را چه کسی می‌دهد؟»
یکی از آن دو آقا با لبخندی تمسخرآمیز گفت: «بهشان بگویید ماشین را بیاورند پارکینگ شهرداری ما به راننده‌هایمان می‌گوییم او را بیاورند بیمارستان.»
این را که شنیدم جوری که انگار در آن هوای آلوده ی سرد سطل بزرگی آب یخ روی سرم خالی کرده باشند بی‌حرکت ماندم و متعجب شدم. پای پلیس 110 که به این ماجرا باز شد معلوم شد که این پایان ماجرا نیست. انگار داستانهای عجیبی در این بعدازظهر پیچیده‌ی آذر ماه خیال افتادن دارند.
یکی از مأمورها ابتدا با موتور سیکلت به صحنه رسید و بلافاصله درخواست کمک کرد. با گذشت زمان کوتاهی همکارانش رسیدند و من خیالم کمی راحت شد که باز آشوبی دیگر قرار نیست رخ دهد. آنها مشغول بررسی ماجرا شدند و من تازه متوجه شدم که اصلا شهرداری هیچ مجوزی برای این کار ارائه نکرده است و احنمالا مجوز هم از اساس وجود نداشته است.
به فکر فرو رفته بودم و با خودم میگفتم واقعا چه طور ممکن است راه ورودی یک بیمارستان که از اسم آن پیداست یک مکان استراتژی و حیاتی است و با جان مردم سر و کار دارد، اینگونه مسدود شود؟ در همین فکرها بودم که صدای دیگری در آن هیاهو پیچید: «آقا من باید سریع خودم رو برسونم بیمارستان میلاد. مریض اورژانسی دارم. اینجا چه خبره؟»
همه به سمت اون آقا حرکت کردند. بهد از کمی صحبت معلوم شد او متخصص قلب شاغل دربیمارستان صارم است که در بیمارستانهای دیگری از جمله میلاد هم طبابت می‌کند. با خودم گفتم: «این بار کسی نمی‌تواند راه رو باز نکند. آخر شرایط این پزشک از همه اورژانسی‌تر است و ممکن است هر دقیقه اتفاق ناگواری رخ دهد.» اما انگار تنها چیزی که مورد توجه ماموران شهرداری قرار نمی‌گرفت اعتراض و خواسته‌ی مردم بود.
این تصویر زشت انگار برای مسئولینی که دستور چنین کاری را داده بودند بسیار جذاب و دلچسب بود. بتون سنگی بزرگ و دری بسته به روی بیماران، پرسنل و پزشکان و لبخندی اعصاب خردکن که بیشتر به رفتار قهرمانهای اسطوره‌ای داستان های کهن که کاری نشدنی را انجام داده‌ باشند شباهت داشت ، بر لبان آنها نقش بسته بود.
نمی دانم شایددر افکار خودشان به این جمله می اندیشیدندکه «بالاترین لذت دنیا در انجام دادن کاری است که دیگران می‌گویند نمی‌توانی» و آنها اکنون خودشان را دقیقا در همان شرایط می‌دیدند. آنها کاری کرده بودند که کسی به فکرش هم خطور نمی کرد.بستن راه یک مرکز درمانی پرتردد آن هم دقیقا زمانی که اوج حجم ورود و خروج آنجاست.
پلیس وقتی این شرایط را دید دست به کار شد و با توجه به اینکه ماموران شهرداری برای این کار هیچ مجوزی نداشته و کاری کاملا غیرقانونی انجام داده است صورتجلسه‌ای تنظیم کرد و دستور داد برای ایجاد آرامش و امنیت محیط درب ورودی بیمارستانبازگشایی شود و آرامش پس از ساعتی به بیماران، پرسنل و پزشکان بیمارستان بازگردد.
پس از بازگشایی درب و جابجایی بلوک عظیم بتونی کم‌کم شرایط برای تردد مردم فراهم شد. من که نگران وضعیت آن بیمار قلبی شده بودم رفتم و سراغ پزشک را از مسئول حراست گرفتم. خوشبختانه این بار به خیر گذشت و او توانست با مداخله ی به جای پلیس راهی بیمارستان میلاد شوداما آیا همیشه این چنین خطاها به خیر می گذرد؟از آن روز تاکنون چند سوال مدام در ذهن من رژه می‌روند که:
1- آیا اساسا مسدود کردن راه ورودی یک مرکز درمانی که با جان مردم سرو کار دارد توسط شهرداری یا هر ارگان دیگری امری قانونی است؟‌
2- اگر خدای نکرده در آن هنگام آتش‌سوزی یا حادثه‌ای رخ می‌داد که نیاز به ورود امدادگران به داخل ساختمان بود چه کسی مسئول فاجعه‌ی انسانی پیش آمده معرفی می‌شد؟‌
3- پرسنل، پزشکان و بیمارانی که از اقصی‌نقاط کشور به این مرکز مراجعه کرده بودند چه گناهی مرتکب شده‌اند که با این رفتار شهرداری منطقه 5 مواجه شدند؟
4- اگر آن بیمار قلبی در بیماران میلاد به دلیل مسدود کردن راه ورودی بیمارستان توسط شهرداری و در نتیجه دیر رسیدن پزشک معالج دچار حادثه‌ای می‌شد آیا باز هم آن لبخند بر لب مأموران شهرداری باقی می ماند؟
5- در وضعیت کنونی جامعه که مردم تحت فشار اقتصادی و روانی ایجاد شده توسط دشمنان هستند سازمانی به نام شهرداری که مسئولیت خدمت‌رسانی به مردم را دارد اینگونه باید تشنج و ناآرامی را در اذهان مردم ایجاد کند؟‌
6- مسئولی که دستور مسدود کردن درب ورودی این بیمارستان پرتردد را بدون ارائه‌ی مجوز قانونی صادر می‌کند نباید مؤاخذه شود؟‌
پاسخ تمام این سوال ها را هیچ کس به اندازه ی شخص شهردار محترم تهران و شهردار منطقه 5 نمی تواند دقیق توضیح دهد.حالا با توجه به حسن خلقی که از جناب آقای حناچی، شهردار محترم تهران سراغ داریم چند نکته را با ایشان ساده و بی‌پیرانه بیان می‌کنیم:‌
جناب آقای شهردار! در شرایطی که بیش از هر زمان دیگری جامعه نیاز به آرامش دارد فکر نمی‌کنید این کار پرسنل شهرداری که می‌توانست فاجعه‌ای انسانی را رقم بزند بر طبل دشمن می‌کوبد و مردم را به وحشت می‌اندازد؟
وقتی سازمان بزرگی مانند شهرداری بدون مجوز چنین اقدامی می‌کند می‌توان انتظار داشت که مردم از قوانین سرپیچی نکنند؟ مااز چندین سال قبل شما را به قانون‌مداری و مردم‌داری شناخته‌ایم و شک نداریم هر چیزی که سبب سلب آسایش مردم شود با قوانین فکری و کاری شما در تناقض است.


IMG_6933-1200x800.jpg
آبان ۲۱, ۱۳۹۸

یائسگی در نگاه جامعه امروزی، آغاز دوران افول جسمی و حتی فکری زنان است. دورانی که با تغییرات محسوس و آزاردهنده همراه است و سال‌های سالخوردگی زنان را به شکل قابل توجهی تحت تاثیر قرار داده و از کیفیت آن می‌کاهد. زنان در این دوران بیماری‌های مختلفی از جمله پوکی استخوان، تغییرات خلقی شدید، احساس پیری و از کارافتادگی و حتی سرد مزاجی و پایان زندگی زناشویی را تجربه می‌کنند اما آیا واقعا می‌توان از تمام این رنج‌ها در امان ماند؟ علم پزشکی برای حل این مشکل چه راهکاری اندیشیده است؟
***
سوالی که در ظاهر ساده و در عمل بسیار پیچیده و قابل بحث است که چند سالی است با تحقیقات گسترده عملی و مطالعاتی در یکی از بیمارستان‌های ایران پاسخی روشن و امیدوارکننده برای آن پیدا شده است. زن‌ها می‌توانند یائسه نشوند. این شاید تا چند سال قبل یک آرزوی محال یا یک رویای دور از ذهن در علم پزشکی بود ولی امروزه با روش‌های مبتکرانه محققان ایرانی، به نام فریز بافت تخمدان به وقوع پیوسته است.
دکتر ابوطالب صارمی بنیانگذار IVF در ایران در این رابطه می‌گوید: «فریز بافت تخمدان قدمتی طولانی دارد. در گذشته برای کسانی که به دلایل مختلف تحت شیمی‌درمانی یا سایر روش‌های درمانی دیگر قرار می‌گرفتند و این اعمال بر روی ذخیره تخمدان آنها اثر منفی می‌گذاشت برای حفظ قدرت باروری پس از سپری شدن دوره درمان استفاده می‌شد. تخمدان در زنان به عنوان یکی از ارگان‌های تولیدکننده هورمون‌های داخلی و ارگان تولیدکننده گامت ماده یعنی تخمک، همیشه در علم باروری از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده است و پزشکان با فریز بافت تخمدان سعی در حفظ قدرت باروری برای زنان در شرایط مختلف داشته‌اند. البته موضوع مشابهی نیز برای مردان وجود دارد و آن از دست رفتن قدرت باروری و تولید اسپرم پس از شیمی‌درمانی و انواع روش‌های مشابه دیگر در آنهاست که به دلیل شرایط متفاوت فیزیولوژیکی آنها، امکان ذخیره گامت نر یا همان اسپرم به مراتب ساده‌تر از زن‌ها است و می‌توان با فریز اسپرم و نگهداری آن در ازت مایع قدرت باروری مردان را به آنها بازگرداند. ولی در مورد خانم‌ها داستان به این سادگی‌ها نیست. اگر بخواهیم تخمک زن را از تخمدان استخراج کرده و فریز نماییم باید فرآیند تحریک تخمک‌گذاری همانند روشی که در فرآیند IVF‌ مورد استفاده قرار می‌گیرد انجام شود.»
وی با اشاره به ارجحیت فریز بافت تخمدان به فریز تخمک افزود: «تا چند سال پیش به همراه فریز تخمک تعداد زیادی از تخمک‌ها از بین می‌رفتند؛ چون تکنولوژی و محیط کشت مطلوب برای حفظ بزرگترین سلول انسان‌ها یعنی تخمک در اختیار نبود. به همین جهت پزشکان سعی می‌کردند به جای فریز تخمک، بافت تخمدان را فریز کنند. روش‌های مختلفی هم برای فریز بافت تخمدان وجود دارد که لاپاراسکوپی یکی از آنهاست. استفاده از این روش‌ها به شرایط بیمار بستگی دارد. در این روش‌ها قطعه‌ای به ابعاد یک سانتی‌متر در یک سانتی‌متر از بافت تخمدان را فریز کرده و در ازت مایع نگهداری می‌کنند. این کار بیشتر برای حفظ بافت تخمدان در کسانی که فرزندی نداشته و تمایل به فرزندآوری بعد از سپری کردن دوره درمان آن بیماری (سرطان و …) دارند، مورد استفاده قرار می‌گیرد و پس از آن یک قسمت از بافت منجمد شده به تخمدان پیوند زده می‌شود. این بافت تحت تاثیر هورمونهای محرکه غدد هیپوفیز و هیپوتالاموس عمل کرده و باعث ادامه فعالیت تخمدان و تولید تخمک همانند قبل از شیمی‌درمانی خواهد شد.»
بنیانگذار IVF در ایران در ادامه از ویژگی‌های منحصر به فرد این روش برای کسانی که به دلایل مختلفی از جمله چسبندگی یا هر علت دیگری امکان دسترسی به تخمدان‌هایشان برای پزشک فراهم نیست اینگونه توضیح می‌دهد: «نکته قابل توجه این است که اگر به دلایل مختلف امکان دسترسی به تخمدان وجود نداشته باشد می‌توان قطعه فریز شده را زیر پوست شکم یا بازو کاشت و عملکرد مورد نظر را با توجه به شرایط بیمار انتظار داشت. البته نباید فراموش کرد در اینگونه موارد تخمک‌گیری باید توسط پزشک انجام شود و بارداری هم با استفاده از روش IVF صورت می‌پذیرد. به عبارتی دیگر در اینگونه افراد امکان بارداری طبیعی وجود ندارد.»
دکتر ابوطالب صارمی در بخش دیگری از سخنان خود به اثرگذاری روش فریز بافت تخمدان برای به تاخیر انداختن دوران یائسگی اشاره کرد و گفت: «بحثی که اکنون مد نظر است و در محافل مختلف پزشکی و علمی دنیا طرفداران زیادی پیدا کرده است استفاده از بافت‌های فریز شده برای به تاخیر انداختن دوران یائسگی است. یائسگی آغازگر دوران سخت و البته طاقت‌فرسا برای زنان است. انواع بیماری‌های مختلف در این دوران گریبانگیر زن‌ها می‌شوند و کیفیت زندگی آنها را کاهش می‌دهند. پوکی استخوان، پیری زودرس، احساس سردمزاجی و تنش‌های روحی و روانی همگی از جمله آثار این دوران است. ما از حدود 6 سال قبل و پس از تحقیقات گسترده مطالعاتی و علمی، راهی را آغاز کردیم که خوشبختانه اکنون به ثمر رسیده و می‌توانیم نوید این راه بدهیم که سن یائسگی حداقل 20 سال به تاخیر می‌افتد. در این طرح گسترده که برای اولین بار در جهان در ایران و توسط تیم تحقیقاتی بیمارستان فوق تخصصی صارم به اجرا درآمد خانم‌هایی که سن آنها زیر 35 سال بود و تمایل داشتند سن یائسگی آنها به تاخیر بیفتد و یا از مصرف داروهای هورمونی منع شده بودند همانند تکنولوژی سابق بافت تخمدان آنها در ابعاد یک سانتی‌متر در یک سانتی‌متر فریز شده و برای استفاده از آن در زمان یائسگی در شرایط خاص نگهداری شده است. پس از رسیدن این افراد به حدود سن 55 سالگی که آغاز دوران یائسگی در ایران است قطعات فریز شده به ابعاد یک میلی‌متر در یک سانتی‌متر تقسیم شده و زیر پوست بازو یا شکم کاشته می‌شود. هر قطعه از این بافت فریز شده می‌تواند 6 الی 7 سال فرآیند تولید هورمون را به صورت طبیعی پشتیبانی کرده و نظم هورمونی را دوباره به جریان بیاندزاد. پس از آن یعنی با گذشت مدت زمان اثرگذاری قطعه‌ی کارگذاشته شده‌ی اول مجددا قطعه دیگری به همان ابعاد کاشته شده و این فرآیند 6 الی 7 سال دیگر ادامه پیدا می‌کند. طبق آخرین مستندات علمی، این روش می‌تواند حداقل 20 سال تولید هورمون‌ها را در زنانی که به سن یائسگی رسیده‌اند ادامه داده و عملا سن یائسگی را از 55 سال به 75 سال برساند و این به معنای 20 سال زندگی با کیفیت در سنین سالخوردگی برای زنان و استفاده از این ظرفیت بالقوه برای نشاط، شادابی و اثرگذاری اجتماعی و خانوادگی آنها می‌باشد.»
مدیر عامل بیمارستان فوق تخصصی صارم در پایان با مهم خواندن اجرای این طرح و درک درست زنان ایران زمین از اثرات مثبت آن در زندگی‌شان از همه آنها خواست در صورتی که به هر دلیلی تحت عمل جراحی اورژانسی یا غیراورژانسی قرار می‌گیرند درخواست فریز بافت تخمدان را از پزشک معالجشان داشته باشند:‌ «اگر به هر دلیلی لازم شد تحت عمل جراحی قرار بگیرید کافی است از پزشکتان بخواهید تا همزمان با عمل جراحی مورد نظر، نسبت به فریز بافت تخمدان هم اقدام کند. موضوع پیچیده‌ای وجود ندارد و پزشک در این شرایط با هماهنگی‌هایی که از قبل باید با آزمایشگاه IVF انجام دهد از آنها می‌خواهد تا محیط کشت لازم برای فریز بافت تخمدان را فراهم نمایند تا به محض خارج کردن قطعه یک ‌سانتی‌متر در یک سانتی‌متری به آزمایشگاه IVF انتقال یافته و فرآیند فریز آن صورت پذیرد تا در زمان لازم برای بازگرداندن سلامتی جسم، جان و روح‌تان مورد استفاده قرار گیرد.»
فریز بافت تخمدان از شش سال قبل برای اولین بار در جهان در کشور ما آغاز شده است و تا کنون تعدادی از زنان ایرانی از این امکان استفاده نموده‌اند و اکنون پس از گذشت این مدت زمان فاز مطالعاتی آن در کشورهای اروپایی آغاز شده است.
کشور ما با بهره‌مندی از دانش روز و تجهیزات پیشرفته و همچنین تجربه پزشکان و متخصصان رشته زنان، زایمان و نازایی از دیرباز جزو کشورهای پیشرو بوده و یکی از پایگاه‌های اصلی تولید علم در این رشته است.


Screenshot-40-1200x680.png
آبان ۲۱, ۱۳۹۸

با پدر و مادرهایی زیادی در این مدت همصحبت شده‌ایم که فرزندانشان به صورت نارس به دنیا آمده بودند و نگرانی‌های زیاد و عجیب و غریبی به سراغشان می‌آمد.
بسیاری از آنها وقتی نوزادشان را می‌دیدند ناامیدی محض در چشمانشان موج می‌زد.
خودمانیم؛ اگر جای آنها بودیم شاید همین حس و حال را داشتیم. نوزادی که وزنش از یک کیلوگرم تجاوز نمی‌کند و بسیاری از اعضای بدن آنها به رشد کافی نرسیده‌اند.
از همه اینها گذشته با شنیدن جمله «ما تلاش خودمان را می‌کنیم شما هم دعا کنید» تمام آن ماههای انتظارشان و همه نقشه‌هایی که برای آینده نوزادشان کشیده‌اند یکی یکی جلوی چشمانشان رژه می‌روند.
روزهای پرالتهابی که پشت در NICU منتظر یک خبر خوش می‌نشینند. روزهایی که به ملاقات نوزادشان می‌آیند تا به او شیر بدهند و اندکی برای لالایی بخوانند.
هر روز در انتظار خبر خوب پزشک بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان که مثلا بشنوند که شبکیه چشم نوزاد شکل گرفته، حال عمومی‌اش خوب است و ….
با یکی دیگر از این زوج‌ها همصحبت شدیم.
پدر و مادر حسین آقا که البته الان در آغوش‌شان است و لذت داشتن او را هر لحظه و هر جا می‌چشند.
مادرش در همان ابتدای صحبت‌ها می‌گوید: «پسرم روز به دنیا ‌آمدنش 960 گرم وزن داشت. یعنی حتی یک کیلوگرم هم نبود. همان اولین روز که به بخش NICU منتقل شد با دکتر مرتضوی صحبت کردیم و ایشان هم به ما گفت «تمام تلاش خود را خواهیم کرد، شما هم با توکل به خدا دعا کنید» در اینترنت جستجو و حال و اوضاع نوزادان این چنینی را می‌کردم. می‌دانستم مشکلات زیادی در پیش است و چشم‌انتظار خبر خوب از بیمارستان بودم.
پدر حسین هم می‌گوید: «با خبر به دنیا آمدن پسرم در شوک بودم. اصلا قرار نبود به این زودی‌ها به دنیا بیاید. وقتی او را دیدم خیلی دلسرد شدم و بعید می‌دانستم عمرش به دنیا باشد. خیلی کوچک و بی‌جان بود. حالم خیلی بد بود و انرژی برای هیچ کاری نداشتم.»
مادر حسین به صحبت‌های همسرش اضافه می‌کند: « حسین من خیلی کوچک بود، وقتی به NICU می‌رفتم پرستاران این بخش از من می‌خواستند با او صحبت کنم. به من می گفتند با پسرت صحبت کن. برایش حرف بزن. او هم می‌شنود و هم متوجه می‌شود. من هم مثل همسرم خیلی ناراحت بودم و در اتاقم فقط گریه می‌کردم. هم‌اتاقی من در بیمارستان به من دلداری می‌داد. فرق من با او این بود که نوزادش در آغوشش بود و پسر من در NICU. روز بعد از به دنیا آمدن پسرم وقتی می‌خواستم مرخص بشوم به NICU رفتم. اصلا چهره پسرم معلوم نبود. چشم‌بند، ماسک اکسیژن و … . اصلا چهره او مشخص نبود. نمی‌دانستم او چه شکلی است. فکرش را بکنید با اینکه زایمان کرده و از بیمارستان ترخیص شده بودم ولی هنوز خانواده ما دو نفره بود. من و همسرم؛ همین. پسر من درست در شب اربعین به دنیا آمد و ما هم نام او را حسین انتخاب کردیم. »
مادر حسین آقا در صحبت‌های خود با رسیدگی بی‌نقص پرسنل NICU اشاره می‌کند: در روزهایی که پسرم در NICU بستری بود هر روز به او سر می‌زدم. مشکلات نوزاد ما یکی دو تا نبود. اما هر مشکلی که پیش می‌آمد به سرعت رسیدگی می‌شد و آن را حل می‌کردند. از تبحر و رسیدگی جناب آقای دکتر مرتضوی هم هر چه بگوییم کم گفته‌ایم و حق مطلب را بیان نکرده‌ایم. بعد از خدا، حسین را از بیمارستان صارم و دکتر مرتضوی داریم. »
پدر حسین می‌گوید: «هر روز جویای حال فرزندمان بودیم. راس ساعت 11 مقابل بخش NICU منتظر آقای دکتر مرتضوی می‌ماندم تا حال پسرم را بپرسم. واقعا ایشان هر روز با لبخندی بر لب و بسیار با حوصله تمام جزئیات حال نوزاد ما را توضیح می‌داد. خونسردی و مهربانی ایشان مثال‌زدنی است. یک به یک همه چیز را توضیح می دادند و این باعث می‌شد دل ما کمی آرام بگیرد.»
مادر حسین می‌گوید: «بیشتر از دو ماه در بخش یک بودم. پرسنل این بخش خیلی خوب هستند. هر روز به من روحیه می‌دادند و حتی توصیه‌هایی راجع به تغذیه و … هم به می‌کردند که بسیار مفید بود. بعد از زایمان در بخش 3 هم بستری بودم و آنها نیز واقعا فوق‌العاده بودند اما باید از پرسنل بستری یک، تشکری جانانه و یژه داشته باشم. تنها دلخوشی آن دوران من همصحبتی با آنها بود. آنها دو ماه زحمت من را کشیدند؛ پیگیر کارهایم بودند و خلاصه هیچ چیزی برای من کم نگذاشتند. دست همگی درد نکند. هنوز هم دلم برای آنها تنگ می‌شود و هر بار به صارم می‌آیم دوست دارم به آنها سری بزنم و جویای احوالشان بشوم. این کمترین کاری است که از دست من بر می‌آید.»
پدر حسین میان صحبت‌های همسر خود می‌آید: «مشکلات پسر ما بعد از به دنیا آمدنش خیلی زیاد بود. اما هر بار که به صارم می‌آمدیم محیط اینجا ما را آرام می‌کرد. برخوردهای عالی پرسنل حال خراب ما را روبراه می‌کرد. اینجا همه چیز سر جای خودش بود. استرس را از ما دور می‌کرد و آرامش به ما القا می‌شد. پرسنل بسیار خوب، بیمارستان بسیار خوب و نهایتا مجموعه‌ای رضایتبخش. همسر من از اکثر بخش‌ها و خدمات صارم استفاده کرده است.
آزمایشگاه، سونوگرافی، بخش پره‌ناتال و … همگی عالی بودند. از همه چیز که بگذریم می‌رسیم به پزشک محترم همسرم؛ سرکار خانم دکتر سیدی مقدم. واقعا ایشان بسیار باتجربه و متبحر هستند. باید از همه صارمی‌ها تشکر کنم. دست همگی درد نکند.»


سحر-قاسمی.jpg
آبان ۱۸, ۱۳۹۸

همچنان در صارم شاهد حضور بسیاری از مراجعه‌کنندگانی هستیم که یا بر اساس تجربه قبلی خودشان به صارم آمده‌اند یا اینکه از اقوام و نزدیکانشان و حتی پزشکا ن دیگر به آنها توصیه می‌کنند که صارم را انتخاب کنند.
شهرک اکباتان تهران نقطه امید تعداد زیادی از هموطنان ما در اقصی‌نقاط کشور است و غالب آنها خاطره‌ای خوش از آن به یاد دارند.
هر ازگاهی برخی از این مراجعین، مخاطب روزنامه یا صفحات مجازی صارم قرار می‌گیرند و گپ و گفتی با آنها صورت می‌گیرد.
امروز با سرکار خانم سحر قاسمی که به تازگی در صارم طعم شیرین مادر شدن را چشیده‌اند همصحبت شدیم.

سرکار خانم قاسمی، ضمن تبریک قدم نورسیده برای ما بگویید که چه شد صارم را انتخاب کردید.
چند تن از اقوام و آشنایان در صارم صاحب فرزند شده بودند و من از قبل به همین دلیل صارم را می‌شناختم. از این گذشته وقتی درباره اوضاع بیمارستان از آنها سوال کردم همه راضی بودند و این دلیل بر این شد که گزینه اول ما صارم باشد و خدا را شکر همین هم شد و حالا در خدمت شما هستیم.

به صرف اینکه اقوام شما از صارم راضی بودند شما هم تصمیم به انتخاب اینجا گرفتید؟
قسمت اصلی همین بود اما برای من کافی نبود. در خصوص پزشکان صارم نیز تحقیق کردم و بنا به توصیه همان دوستانم سرکار خانم دکتر کرم‌نیای‌فررا انتخاب کردم و پس از اولین مراجعه‌ام متوجه شدم تصمیم درستی گرفته‌ام.

در اولین مراجعه‌تان چه شد که مصمم‌تر شدید؟
وقتی نزد خانم دکتر کرم‌نیای‌فر رفتم واقعا انرژی مثبت دریافت کردم. یک زن باردار ناخودآگاه کمی استرس و نگرانی به همراه دارد و این دست خود آدم نیست. اما خانم دکتر کرم‌نیای‌فر نه تنها استرس را از آدم دور می‌کند بلکه باعث می‌شود از یک آدم معمولی نیز بهتر شوی. ‌آرامش او مثال‌زدنی است. واقعا نه تنها در مقام یک پزشک بلکه به عنوان یک انسان، ایشان قابل احترام و نمونه است.

و نظرتان درباره بیمارستان صارم؟‌
همین جزئیات است که نهایتا منجر به ساخته شدن مجموعه‌ای به نام صارم می‌شود. اینجا وقتی همه چیز سر جای خودش است و از پزشکان بسیار با اخلاق و متبحر بهره‌مند است، نمی‌تواند سیستم ناموفقی باشد. در کنار این، زمانی که یک مرکز درمانی به صورت تخصصی و فوق تخصصی در یک رشته فعالیت می‌کند فکر همه جای کار را هم می‌کند و امکانات خاص خودش را در بالاترین کیفیت فراهم می‌کند. این امر باعث می‌شود خیال مراجعه‌کننده از هر نظر راحت باشد و با فراغ بال سیر درمانش را در آنجا طی کند.

اولین مراجعه‌تان به صارم چه زمانی بود؟
اولین بار که به صارم آمدم چهار سال پیش بود. البته آن موقع همسر برادرم فرزندش را در اینجا به دنیا آورده بود و مراجعه ما جهت عیادت و ملاقات بود. اما همان موقع با جو کلی صارم و محیط آن آشنا شدم. اما اولین مراجعه‌ای که برای مراقبت‌های بارداری به صارم آمدم اول مرداد امسال بود که با شناخت قبلی خودم و البته تمایل زیاد همسرم این اتفاق افتاد.

از روز زایمان هم برایمان بگویید. جو زایشگاه و عملکرد پرسنل.
هر چقدر هم که بگویم استرس نداشتم، اما کمی دلهره در وجودم بود. رفتار حرفه‌ای و عملکرد پرسنل زایشگاه اینقدر خوب بود که همان اندک نگرانی هم از من دور شد. واقعا آرامشی که به من انتقال دادند باعث شد زایمان بسیار خوبی را پشت سر بگذارم. خیلی بیشتر از چیزی فکر می‌کردم راحت بود و این اتفاق نمی‌افتاد مگر با عملکرد درست و دقیق پرسنل حرفه‌ای و آموزش‌دیده صارم. دست همگی درد نکند.

حالا که نوزادتان در آغوش‌تان هست همچنان از صارم و پزشکتان راضی هستید؟
از هر دو هر چه بگویم کم است.خانم دکتر که اینقدر خوب و متین هستند که اصلا فکر نمی‌کردم باردار هستم. بیمارستان که همه چیز تمام و انصافا رضایت‌بخش است.

از امکانات جانبی صارم نیز استفاده کردید؟
صفر تا صد ماجرای زایمان توسط فیلمبردار و عکاس صارم ثبت و ضبط شد و حتی زمانی که به اتاق بستری آمدم نیز این ماجرا ادامه داشت و اتاقم به شکل جالبی تزیین شده بود. خوشحالم که این لحظات به تصویر کشیده شد و به یادگار خواهد ماند.


FW1A6684-1200x800.jpg
آبان ۱۸, ۱۳۹۸

در روزنامه صارم بارها دیده و خوانده‌اید که گفت‌وگوهایی با مراجعین داشته‌ایم و از نقاط قوت و ضعف صارم از آنها جویا شده‌ایم.
همیشه به خود بالیده‌ایم که صارم را کسانی که تجربه کرده‌اند به دیگران نیز توصیه می‌کنند و این بدان معنی است که کارمان را درست انجام د اده‌ایم و رضایت خاطر مراجعه‌کننده را جلب کرده‌ایم.
در این میان، مراجعین هموطنمان که به روی چشممان جا دارند و تمام تلاش‌مان را برای یکایک کسانی که از درب این جزیره وارد می‌شوند به کار می‌گیرم.
اما این هرگز باعث نمی‌شود که حواسمان به اتباع دیگر کشورها که صارم را مأمن خود یافته‌اند، نباشد.
در ادامه میزبانی از مراجعینی که بعضا از کشور عزیزمان نیستند و از اتباع دیگر کشورها می‌باشند با یک بیمار آفریقایی برخورد کردیم و گپ و گفتی با هم داشتیم.
این زوج مراجعه‌کننده به زبان انگلیسی صحبت می‌کردند و زحمت ترجمه این مصاحبه را سرکار خانم مینا صمدی، مترجم واحد رسانه کشیدند.

ضمن عرض سلام و خیر مقدم، لطفا از خودتان برای ما بگویید که اهل کدام کشور هستید و در ایران چه می‌کنید؟‌
من عباد عبدالله عبدالکریم اهل کشور سودان هستم و همسرم اهل کشور اتیوپی می‌باشد. مهندس مکانیک هستم و با دعوت کاری که از یک شرکت ایرانی داشتم به ایران آمدم و در حال حاضر یک سال است ساکن ایرانم و در این کشور کار می‌کنم.

نظرتان درباره ایران و مردم آن طی یک سال گذشته چه بوده؟‌
ایران کشوری بسیار زیبا، دوست‌داشتنی با طراوت است و من از زندگی در ایران خوشحالم. مردم ایران هم مردمی صمیمی، دوست‌داشتنی و خونگرم هستند و د راین مدت مورد لطف و محبت آنها قرار گرفته‌ایم.

دختر دوست‌داشتنی‌تان در ایران به دنیا آمده؟
خیر. «آیا» در سودان به دنیا آمده و الان دو سال دارد. یکسال قبل که ما به ایران آمدیم او به خانواده ما اضافه شده بود.

دلیل مراجعه‌تان به صارم چیست؟
به دلیل مشکلی که همسرم دارد به صارم آمده‌ایم و امیدواریم این کسالت برطرف شود.

چرا صارم را انتخاب کردید؟
با تحقیقی که راجع به بیمارستان‌های تخصصی که به زنان اختصاص دارد انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که صارم یکی از بهترین‌های این رشته است و بنابراین در حال حاضر در صارم هستیم.

شما در این یک سال فارسی را یاد نگرفته‌اید؟ همسر شما حتی انگلیسی هم صحبت نمی‌کند. برای ارتباط با دیگران دچار مشکل نمی‌شوید؟
همسرم انگلیسی بلد نیست اما من علاوه بر زبان کشورم به انگلیسی نیز صحبت می‌کنم. تا امروز نیازمان را به همین زبان برطرف کرده‌ایم و انشاءا… به زودی زبان فارسی را هم یاد می‌گیریم. البته در ایران بسیاری از مردم مانند شما به زبان انگلیسی صحبت می‌کنند و این باعث شده ما هم در فراگیری فارسی تنبلی کنیم.

از حضورتان در صارم راضی هستید. برخورد پرسنل تا اینجای کار مناسب بوده است؟‌
بله، خدا را شکر همه چیز خوب پیش رفته است. از رسیدگی به همسرم تا محیط بازی که برای بچه‌ها فراهم کرده‌اید که باعث شده آنها سرگرم شوند و کمتر مزاحم والدین خود شوند. برخورد پرسنل و پیگیری آنها هم بسیار خوب و مناسب است.

د رحال حاضر از چه خدماتی در صارم استفاده کرده‌اید؟
پس از مراجه به پزشک و تجویز ایشان، از سونوگرافی و آزمایشگاه استفاده کرده‌ایم.

در مراجعات خود به نقطه قوت و ضعف خاصی در صارم پی برده‌اید؟
همانطور که خودتان متوجه شدید همسرم به زبان انگلیسی یا فارسی مسلط نیست و نمی‌تواند صحبت کند. به همین دلیل کمی در ارتباط با دیگران دچار مشکل می‌شود. در یکی از مراجعاتمان، همسرم در بیمارستان دچار سردرگمی شده بودو نمی‌دانست باید به کدام طرف برود و نتیجه آزمایش خود را بگیرد. در همین حال بوده که یکی از پرسنل زحمتکش و وظیفه شناس بیمارستان دنبال ایشان آمده و او را در محوطه بیرونی بیمارستان پیدا کرده است. او را با خود به داخل برده و نتیجه آزمایش را به او داده و راهنمایی لازم را نیز انجام داده است. این یعنی وظیفه‌شناسی یک پرسنل که واقعا از ایشان متشکرم. متاسفانه نام ایشان را نمی‌دانم که بخواهم یک تشکر حسابی از او به جا بیاورم. اما اگر این مصاحبه را می‌خواند بداند که لطف بزرگی در حق همسرم من کرده است. در کنار این نقطه قوت بگویم که به دلیل نوع بیماری همسرم، پزشک ایشان هم باید یک زن باشد و متخصص این نوع بیماری در بیمارستان شما ساعت زیادی فعالیت نمی‌کند و باعث می‌شود در روز و ساعت مراجعه‌ی ما کمی محدودیت به وجود بیاید که امیدوارم در این بیمارستان مجهز و خوشنام فعالیت این پزشک هم بیشتر شود.

صارم را در مقایسه با بیمارستانهای کشور خودتان در چه حدی دیدید؟
این بیمارستان در سطح کشور خودتان هم بسیار خاص و بالاست و قابل مقایسه نیست چه برسد با کشور ما. البته سطح پزشکی کشور ایران بسیار بالاست و باعث شده است خیال ما از این بابت راحت باشد و همسرم با فراغ بال به مراکز درمانی مراجعه کند.

در مدت اقامتتان در ایران، از چه خدمات درمانی و بیمارستانهایی استفاده کردید؟
برای اولین بار است به یک بیمارستان مراجعه می‌کنیم و خدا را شکر انتخاب درستی هم کرده‌ایم. خودتان می‌بینید که من در محوطه بیرونی بیمارستان سرگرم بازی با دخترم هستم و همسرم در داخل بیمارستان مشغول رسیدگی به ا مور مربوط به خود است.

ایشان که زبان فارسی و انگلیسی را فرا نگرفته‌اند دچار مشکل نمی‌شوند؟
خدا را شکر صارم به شکلی مکانیزه است که ارتباط کلامی خاصی نیاز نیست. ضمنا ایشان بعد از چند مراجعه قسمت‌های مختلف صارم را می‌شناسد. پرسنل صارم هم به طوری عمل می‌کنند که کمتر نگرانی در این باره باقی نمی‌ماند. دست همگی درد نکند.

امیدوارم اگر روزی از ایران رفتید با خاطراتی خوش اینجا را ترک کنید.
حتما همینطور خواهد بود و همانطور که گفتم بر خلاف برخی سیاه‌نمایی‌ها کشور ایران بسیار با طراوت، دوست‌داشتنی و پر از مهر و محبت است. واقعا از زندگی در ایران راضی و خوشحال هستم.

خوشحال شدیم که با ما همکلام شدید و امیدوارم در کشور ما روزهای خوشی را سپری کنید.
من هم از شما، تمام پزشکان و پرسنل محترم صارم و همه مردم ایران تشکر می‌کنم. امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشند.


FW1A6563-1200x800.jpg
آبان ۱۲, ۱۳۹۸

همه می‌دانیم که اوج شهرت بیمارستان صارم در تخصصی و فوق تخصصی بودنش در ماجرای زنان ، زایمان و نازایی است اما ما صارمی‌ها می‌دانیم که فعالیت این جزیره محدود به این نیست و بسیار فعال‌تر از چیزی است که فکرش را بکنی.
از مرکز تصویربرداری بسیار مجهز گرفته تا آزمایشگاه فوق‌العاده، کلینیک اطفال، اورژانس، دندانپزشکی، فیزیوتراپی، پاراکلینیک‌های مختلف و … همه در کنار هم باعث شده‌اند از نام صارم به نیکی یاد شود و میزبان بسیاری از هموطنان‌مان از اقصی نقاط کشور باشیم.
در کنار این میزبانی که مایه مباهات ماست کم نبوده‌اند افراد نامدار و مشهوری که به صارم آمده‌اند و لطف کار برای آنها نیز طعم خاص خودش را دارد.
از ورزشکاران مختلف مانند علیرضا بیرانوند، حسین ماهینی، مهدی امیرآبادی، بهداد سلیمی و … تا هنرمندانی نظیر محسن یگانه، امیر کربلایی‌زاده، شهرام عبدلی و … را در صارم دیده‌ایم و با برخی از آنها همکلام نیز شده‌ایم.
اما این بار میزبان پرافتخارترین ورزشکار المپیکی ایران بودیم. کسی که هم در سینما خوش درخشید و هم در ورزش و البته 8 سال هم نماینده مردم تهران در شورای شهر بود.
هادی ساعی، نامی است که کمتر ایرانی می‌شناسیم که او را به خوب نشناسد.
تکواندوکاری که در سال 1355 در شهرری چشم به دنیا گشود و خیلی زود به چهره‌ای شناخته شده در ورزش کشور و جهان تبدیل شد.
ساعی که از پدر و مادری ترک‌زبان چشم به دنیا گشود دو مدال طلا و یک مدال برنز برای کشور عزیزمان ایران به ارمغان آورد و امروز که ورزش تکواندو را به صورت قهرمانی دنبال نمی‌کند در کار همسر و پسر 10 ساله‌اش به کار پرورش اسب و باشگاهداری مشغول است.
او که تحصیلات تخصصی‌اش علاوه بر ورزش، شهرسازی است از سال 88 تا 96 طی دو دوره نماینده مردم تهران در شورای شهر بود و در آنجا هم خوش درخشید. به طوری که نگاه مردم را از یک ورزشکار را صرفا به افتخارآفرینی در ورزش عوض کرد و همگان را متوجه این موضوع کرد که یک ورزشکار می‌تواند در کنار ورزش، یک مدیر یا یک کارآفرین خوب نیز باشد.
چند روز پیش هادی ساعی را در بیمارستان صارم و در دیدار با جناب آقای دکتر زارع ملاقات کردیم و لحظاتی با ایشان همصحبت شدیم.

جناب آقای ساعی، خوشحالیم شما را در صارم می‌بینیم. به صارم خوش آمدید.
ممنون. متشکرم از شما و همکاران محترمتان.

دلیل حضورتان در صارم چه موضوعی است؟
برای انجام یک سری آزمایش و چکاپ به صارم آمده ‌ام.

چرا صارم را انتخاب کرده‌اید؟
اول این که صارم به اندازه کافی خوش‌آوازه و خوشنام می‌باشد و خوشحالم که درصارم هستم. دوم اینکه آزمایشگاه صارم یکی از با کیفیت‌ترین و مجهزترین مراکز آزمایشگاهی کشور است و به همین جهت اینجا را انتخاب کردم.

قبل از حضورتان در صارم، چقدر اینجا را می‌شناختید؟
همانطور که می‌دانید مدت 8 سال در شورای شهر تهران بودم و به همین جهت با امکانات شهر تهران از جمله مراکز درمانی و بیمارستان‌های تهران آشنا هستم. البته آوازه نام جناب آقای دکتر صارمی را هم شنیده‌ام و می ‌دانم ایشان بنیانگذار علم IVF در ایران هستند و از اینکه هموطنانی با چنین سطح علمی داریم خوشحالم و برایشان سلامتی و آرزوی توفیق و موفقیت هر چه بیشتر دارم.

در گفته‌های خود اشاره به حضور در شورای شهر و آشنایی با بیمارستان‌های تهران کردید. صارم را در مقایسه با سایر مراکز درمانی و بیمارستان‌ها چگونه دیدید؟
به طور کلی مراکز دولتی و خصوصی با هم قابل مقایسه نیستند. در تهران مراکز درمانی دولتی‌ای داریم که اصلا ساختمان مناسبی برای میزبانی از بیماران ندارند. استانداردهای لازم را برای این موضوع را ندارند که غالبا دولتی هستند و حتی می‌توان گفت که خطرناک هستند. نکته دوم این است که فقط رعایت استانداردها کافی نیست و باید در برخی نکته‌ها پیشگام بود. صادقانه باید بگویم که در اولین گام به بیمارستان و مشاهده لابی بیمارستان، اصلا نمونه ایرانی دیگری به ذهنم نیامد. من تردد زیادی به کشورهای دیگر دارم و باید بگویم صارم را نسبت به مراکز خارج از کشور نیز برتر دیدم. وقتی که یک بیمارستان نسبت به معماری و دیزاین آن اینقدر حساس است و خوب عمل می‌کند قطعا در قسمت درمانی نیز کم‌نقص و پیشتاز است.

شما به ترددتان در کشورهای دیگر کردید. ما در صارم میزبان بسیاری از ایرانی‌های خارج از کشور و حتی اتباع دیگر کشورها هستیم. از کانادا و کشورهای اروپایی گرفته تا آسیا و کشورهای همسایه. نظرتان در این باره چیست؟
در اینکه صارم مایه مباهات کشورمان است تردیدی وجود ندارد. اما اگر اجازه بدهید به این موضوع کمی باید کلان‌تر نگاه کرد. بر کسی پوشیده نیست که پزشکی ایران در سطح جهان حرفهای زیادی برای گفتن دارد. از لحاظ هزینه هم کشور نسبتا ارزانی هستیم و خدمات درمانی نیز از این قاعده مستثنی نیست. بنابراین وقتی یک کشور خدمات پزشکی را در سطح کیفی بسیار بالا ارائه می‌کند و هزینه بسیار مناسبی نیز بابت آن دریافت می‌کند گزینه مناسبی برای بیماران و داوطلبین دریافت خدمات پزشکی می‌باشد. حالا در چنین کشوری بیمارستانی مانند صارم که در موضوع نازایی و زنان به صورت بسیار پیشرفته عمل می‌کند از بهترین گزینه‌های کسانی است که به این خدمات نیاز دارند. در واقع کشورمان در موضوع پزشکی و البته صارم، کیفیت خدمات با بالاترین سطح علمی را به همراه هزینه بسیار مناسب در اختیار مراجعین قرار می‌دهد. این یعنی انتخاب درست برای بیماران.

فرزندتان چند سال دارد؟
تایماز، 10 ساله است. تایماز به معنی بی‌همتا می‌باشد و چون ما اصالتا ترک هستیم نام او را هم «تایماز» انتخاب کردیم که ریشه ترکی دارد.

اگر فرزند دیگری در پیش باشد احتمال دارد صارم را انتخاب می‌کنید؟‌
چرا که نه، با کمال میل. البته اگر قرار باشد فرزند دیگری داشته باشیم.

اگر از شما بخواهیم به یک نقطه قوت صارم اشاره کنید چه می‌گویید؟
نقطه قوت شما یکه‌تازی‌تان در امر درمان ناباروری است. به طوری که شعار جناب آقای دکتر صارمی این است که «ناباروری با دلایل ناشناخته تمام شد.» و به نظرم این جمله بزرگی است که صارم به آن دست پیدا کرده است و آن را عملی کرده است. اما از آنجایی که خودم و پسرم برای تست‌های پزشکی و آزمایش به اینجا آمده‌ایم کمی تحقیق هم کرده‌ام و می‌دانم آزمایشگاه صارم نیز جزو بهترین‌های ایران است. یک درمان درست زمانی اتفاق می‌افتد که تشخیص درست صورت بگیرد. تشخیص درست هم مستلزم آزمایشات دقیق است که در صارم این موضوع تحقق یافته است. در کل صارم قطعا در بین 3 بیمارستان برتر کشور است.

جناب آقای ساعی، شما علاوه بر ورزش و البته عضویت در شورای شهر تهران، در هنر نیز دستی بر آتش دارید. حضور در سریال‌ها و فیلم‌هایی همچون آمین، پی 22، اسید و … شما را به یک ورزشکار بازیگر تبدیل کرده است. در کنار چهره‌هایی همچون پژمان جمشیدی، علی انصاریان و … . دنیای هنر جذاب‌تر است یا دیگر عرصه‌هایی که در آن فعالیت کردید؟
از همه بیشتر حضورم را در شورا دوست داشتم. آنجا برای مردم بیشتر می‌توان قدم برداشت و با آنها همدردی کرد. زمانی که من به شورا وارد شدم در تهران 18 مجموعه ورزشی متعلق به شهرداری وجود داشت و روز اتمام مسئولیت ما این عدد به 420 رسیده بود. بودجه ورزشی آن روزها در سال 700 میلیون تومان بود که درخواست شهرداری یک میلیارد بود اما ما 8 میلیارد تومان را تصویب کردیم که بعدها به 32 میلیارد هم رسید. این به این معنی بود که می‌دانستیم برای کارهای بزرگ، سرمایه‌گذاری بزرگ نیز لازم است. در بازیگری هم تجربیاتی داشتم که البته قابل مقایسه با کسانی مانند پژمان جمشیدی نیست. من فکر کنم ایشان بازیگری بود که اشتباها وارد عرصه ورزش
شده بود.

نگاه مردم به کسانی مانند شما که در چند عرصه مختلف فعالیت می‌کنند چگونه است؟ خودتان این موضوع را چگونه می‌بینید؟
به طور عام مشکلی در جامعه وجود دارد که آدم‌ها را یک بعدی می‌بینند. مثلا من که رشته تحصیلی‌ام شهرسازی می‌باشد چرا نباید در شورای شهر باشم. مگر کسی که سواد یک کاری را دارد نمی‌تواند ورزش هم بکند. حالا ما کمی استعداد و پشتکار داشتیم و مقام‌هایی هم آورده‌ایم. اما باید به این باور برسیم که هیچ اشکالی ندارد یک ورزشکار، یک نماینده مجلس یا شورا و … شود. یک پزشک نمی‌تواند ورزشکار هم باشد. چرا نباشد؟ اما غالب مردم این موضوع را نمی‌پسندند که نیاز به یک بازنگری دارند. ناگفته نماند هرگز وارد سیاست نشده‌ام و شورای شهر یک جمع سیاسی نیست و صرفا برای کار برای مردم تشکیل شده است. اینکه آدم‌هایی سیاسی هم وارد شورا می‌شوند دلیل بر این نیست که من هم کار سیاسی کرده باشم.

در زمان حضورتان در شورای شهر کاری هم درباره مراکز درمانی و به طور کلی سلامت مردم هم کردید؟‌
وظیفه اصلی شورای شهر خیلی به این موضوع مرتبط نیست اما بیکار هم نبودیم. در واقع مردم شورای شهر را قیم خود می‌دانند و برخی مسئولین هم آن را مثابه قلک می‌بینند. کاری که در آن زمان در رابطه با سلامت و درمان مردم د رشورای شهر صورت گرفت این بود با توجه به اینکه موضوع جمع‌آوری پسماندهای بیمارستانی ارتباطی به شهرداری ندارد اما ما ترتیبی را اتخاذ کردیم که این موضوع حساس را بر عهده شهرداری بگذاریم و امروز شما می‌بینید که کلیه پسماندهای بیمارستانی توسط شهرداری جمع‌آوری می‌شود. چیزی که اگر اشتباهی در آن صورت پذیرد مستقیما بر سلامت مردم اثرگذار است و تهدید جدی به حساب می‌آید. می‌دانم که صارم هم جزو پیشتازان رعایت اصول به بهترین شکل در این باره است و جمع‌آوری پسماندهای بیمارستانی را با تفکیک درست انجام می‌دهد.

پیشنهادی برای ما در صارم دارید؟‌
با قدرت و با کیفیت به کار خود ادامه دهید و حضور پزشکانی با تجربه و نامدار در اینجا نشانه این است که تجربه و کیفیت حرف اول را در اینجا می‌زند.

بار دیگر از شما تشکر می‌کنیم بابت فرصتی که در اختیار ما گذاشتید و خوشحالیم که میزبان شما بودیم.
من هم از شما تشکر می‌کنم و به همگی پرسنل صارم و در راس آنها جناب آقای دکتر صارمی خسته نباشید عرض می‌کنم.


photo_2019-11-02_11-42-23-2.jpg
آبان ۱۲, ۱۳۹۸

سرکار خانم سورمانشاهی از همکاران قبلی ما در جزیره صارم هم این عکس ها را از پسرشان برایمان ارسال کرده اند و‌نوشته اند:
«من پرسنل قبلی بیمارستان صارم هستم،پسرم توسط خانم دکتر سیدی مقدم به دنیا اومد،بهترین خاطره ها را از جزیره کوچک صارم در کنار همکاران عزیزم دارم و همیشه خودم را متعلق به آنجا می دانم»
ما هم برای شما همکار گرامی آرزوی موفقیت داریم و‌امیدواریم در تمام مراحل زندگی کامیاب باشید.
جای شما در بین همکارانتان در صارم همیشه سبز است

 


photo_2019-11-02_15-01-32-2.jpg
آبان ۱۲, ۱۳۹۸

این هم عکس رز رحمانی و پدرش است.
این کوچولوی ناز در ۲۳ فروردین ۹۵ توسط خانم دکتر میرفندرسکی به دنیا آمده است.
انشاالله همیشه موفق باشی خانم کوچولو.
از خانواده محترمش هم تشکر می کنیم برای ارسال عکس.


کليه حقوق اين سايت متعلق به بیمارستان صارم می‌باشد.