زنیب شکری مقدم: خبر دوقلوهای من در فامیل مثل بمب منفجر شد، همسرم از حال رفت!

تاریخ 1397/08/22 زمان 11:09:49 بازدید 787

انتظار، کلمه‌ای که کمتر کسی آن را تجربه نکرده است. بعضی اوقات تلخ است و خسته‌کننده، برخی مواقع شیرین است و دلچسب. گفت‌وگوی ما با سرکار خانم زینب شکری مقدم را بخوانید.


 

انتظار، کلمه‌ای که کمتر کسی آن را تجربه نکرده است. بعضی اوقات تلخ است و خسته‌کننده، برخی مواقع شیرین است و دلچسب. 
اما وقتی این انتظار از حد بگذرد و کاسه‌ی صبرمان را لبریز کند در هر حالتی سخت است. طاقت‌فرساست که برای رسیدن به چیزی تمام تلاش خود را به کار بگیری و باز هم به نتیجه نرسی. یا اینکه رسیدن به هدفت هر روز به تعویق بیفتد و وعده روزهای آینده را به شما بدهند. 
 

 

  ***
سرکار خانم  زينب شكری مقدم از روزهایی آشنایی‌تان با صارم برای ما بگویید. چه راههایی را طی کردید و چه آزمون و خطاهایی داشتید؟ 
  من بعد از 7 سال  دست و پنجه نرم کردن با مشکل نازایی و امتحان کردن بسیاری از بیمارستان‌های تهران و طی کردن انواع و اقسام راه‌های مختلف با تحقیق و پرس‌وجو به صارم آمدم. آن زمان‌ها تقریبا هیچ مرکز درمانی و بیمارستان و پزشکی به من جواب درست نمی‌دادند. اصلا تکلیف من را مشخص نمی‌کردند که بالاخره من می‌توانم مادر شوم یا خیر؟  هیچ دلیل قانع‌کننده و علمی برای من نمی‌آوردند و مشکل من هم همین بود. یعنی تکلیفم روشن نبود.  زمانی که صارم را به ما توصیه کردند تصمیم گرفتیم اینجا را هم امتحان کنیم. 
 
در صارم زیر نظر کدام پزشک بودید و در این دوران چه کردید؟‌
  در صارم زیر نظر دکتر علیرضایی بودم و تقریبا 3 سال تحت درمان بودم. در این مدت با توجه به معاینات و آزمایشات انجام گرفته و همچین سابقه درمان‌هایی که انجام داده بودم دو مرتبه IUI شدم که متاسفانه به باردار شدن من منجر نشد. در سومین تلاش خود برای بارداری با پیشنهاد سرکار خانم دکتر علیرضایی اقدام به IVF  کردیم. برای اولین بار اقدام به تخمک‌گیری شد و سه ماه بعد از آن اولین IVF را انجام دادیم که این بار هم نگرفت و نتیجه مطلوبی حاصل نشد. 
 
در آن زمان از نظر روحی در چه حالی بودید؟ 
  قاعدتا زمانی که تلاش ما به نتیجه نرسیده بود حال ما هم خوب نبود. همین موضوع باعث شد پزشکم اقدام به آزمایشات تکمیلی از جمله آزمایش خون کند. در این آزمایش مشخص شد نوع خون من و همسرم باعث دافعه می‌شود و همین امر باعث شده بود ما نتیجه لازم را نگیریم. بعد از آن با تجویز پزشکم سه مرتبه واکسن زدم و آماده IVF بعدی شدم.  
 
نتیجه این IVF چه شد؟‌
  آن روزها را خیلی خوب به یاد دارم. 30 مرداد سال 96  بود که  IVF کردم.  دو هفته بعد و دقیقا در روز 15 شهریور به صارم آمدم و تست بارداری دادم که خدا را شکر این بار نتیجه مثبت بود.  وقتی این خبر را به همسرم  که در منزل بود گفتند از خانه بیرون رفت و به بیمارستان آمده بود. به او گفته بودند نتیجه بارداری مثبت است و او نمی‌دانست این خبر خوبی است یا خیر؟ در واقع بعضی اوقات که نتیجه برخی آزمایشات مثبت است خبر خوبی نیست و همسرم به همین دلیل به بیمارستان آمده بود که بداند این خبر خوب است یا خیر؟ وقتی به صارم آمده بود تازه متوجه شده بود که نتیجه بارداری مثبت خبر خوبی است و یعنی به زودی پدر خواهد شد.  در آن زمان همسرم  از حال رفته بود و به او سرم وصل کردند تا حالش روبراه شود. او هم از این انتظارطولانی خسته شده بود و در آن زمان بهترین خبر زندگی‌مان را به  او و من دادند. 
 
عجب ماجرای جالبی. چه زمانی متوجه شدی که دوقلو باردار هستی؟ 
  15 روز بعد از اینکه بارداری من مثبت اعلام شد یعنی دقیقا 30 شهریور متوجه شدم دو قلو باردار هستم.  آن روز  بعد از سونوگرافی گفتند که دوقلو باردار هستم و از سه انتقالی که به رحم داده بودند دو تا گرفته بود. دخترم نازنین زهرا را تشخیص دادند و بعد از کمی جستجو پسرم امیرعباس هم پیدا شد. این خبر مثل بمب در فامیل ترکید و جشن و سروری میان آنها برپا بود. 
 
از حال و احوال آن روزها بگویید. 
  حس غریبی بود. نگرانی و استرس در کنار امیدواری و شادی توامان وجود داشت. هم اینکه از باردرای خوشحال بودم و هم از به سرانجام رسیدن آنها نگران. در واقع تازه اول کار بود و باید 8 ماه دیگر صبر می‌کردیم تا آنها سالم و سرحال به دنیا بیایند. مهمترین نکته و نقطه امید من دکتر بسیار خوش‌اخلاق و مهربانم بود. هیچ وقت از توضیح دادن خسته نمی‌شدند. آنقدر توضیحات کامل می‌دادند و هر چه سوال می‌کردیم را پاسخ می‌دادند که باعث می‌شدند روحیه من هم بالا برود و مطمئن‌تر پیش بروم. دکتر  علیرضایی راهکارهای خوبی پیش روی مشکلات ما می‌گذاشتند و در واقع این اتفاق خوب ابتدا با توکل به خدا و در مرحله بعد اصرار همسرم و اعتماد به دکتر علیرضایی افتاد. 
 
حالا برویم سراغ زایمان. در آن زمان چه اتفاقاتی افتاد؟ 
  بعد از اینکه بارداری من مسجل شد برای ادامه روند درمان و طی مراقبت‌های دوران بارداری تحت نظر دکتر کرم‌نیای‌فر قرار گرفتم. آن زمان هم دوران خوبی بود و ما با دقت همه چیز را زیر نظر گرفته بود. دوقلوهای من یک ماه زودتر از موعد تصمیم گرفته بودند به دنیا بیایند. من به شدت استرس زایمان داشتم و در تعطیلات عید که دقیقا چهارم فرودین سال 97 بود  درد زایمان من گرفت. به صورت اورژانسی به صارم آمدم و دکتر کرم‌نیای‌فر در اتاق عمل حاضر شدند تا زایمان صورت گیرد. 
 
رسیدگی‌ها و اخلاق و رفتار پرسنل درمان در اتاق عمل چطور بود؟ 
  از این نظر که نمره کامل را باید به همه داد. همه چیز درست و دقیق بود. آنقدر با اخلاق و متبحرانه کار خود را انجام می‌دادند که از  استرس من کاسته بودند. بسیار با روحیه و خلاق به کارهای مربوطه می‌پرداختند. اما به جهت اینکه فرزندان من زودتر از موعد به دنیا آمدند این نگرانی وجود داشت که شاید فرزندان من زنده نمانند و این تمام استرس من در آن زمان بود. 
 
دوقلوهای شما به دنیا آمدند. بعد از آن چه شد؟ 
  زمانی که به من گفتند زایمان تمام شده و دوقلوهای شما به دنیا آمدند گمان کردم شوخی می‌کنند. من چیزی متوجه نشده بودم و می‌گفتم اشتباهی رخ داده. نوزدان من در شکمم هستند امکان ندارد که به دنیا آمده باشند. همه می‌خندیدند و می‌گفتند الان نوزادان شما در NICU‌هستند و شما هم به بخش منتقل می‌شوی. من از زایمان اینقدر ترس داشتم که فکر نمی‌کردم به این سادگی باشد. پرسنل، ماماها، کادر درمان و اداری همگی عالی بودند و جای هیچ شبهه و سوالی نگذاشتند. دست همگی درد نکند. 
 
از زمان بستری فرزندان خود برای ما بگویید. 
  در این بیمارستان هر کجا که کار ما به آنجا مربوط می‌شد همه پرسنل فوق‌العاده بودند. در بخش  NICU  نیز پرسنل بسیار مهربان و حرفه‌ای بودند، مخصوصا سرکار خانم  مقدم که برای نوزادان من خیلی زحمت کشیدند. اما آن روزها، از روزهای بارداری من هم سخت‌تر گذشت. خیلی ترس داشتم که دوقلوهای من از دست بروند. واقعا روزهای پراضطراب و سختی بود. اصلا دوست ندارم آن روزها را به یاد بیاروم. 7 سال انتظار کشیده بودم و تازه به صارم آمده بودم. سه سال هم اینجا درمان شدم تا مادر شوم. حالا فرزندانم بستری بودند و کاری از من برنمی‌آمد غیر از دعا و اعتماد به کادر درمان صارم. خیلی ترسیده بودم اما خدا را شکر فرزندانم را صحیح و سالم به من تحویل دادند و بابت این موضوع از خداوند متعال ممنونم و به همه پرسنل دست مریزاد می‌گویم. 
 
صارم را در یک جمله برای ما تعریف کنید. 
  نجات دهنده ما از روزهای سخت. 
 
و نظرتان درباره دکتر علیرضایی؟‌
  مدیون ایشان هستیم. ایشان در کنار حرفه پزشکی که به شدت مهارت دارند خانمی بسیاربا اخلاق، با انرژی مثبت و خلاصه همه چیز تمام.
 
[در این لحظه دکتر علیرضایی هم  کنار خانم شکری حاضر شدند و یک سوال هم از ایشان پرسیدیم]
خانم دکتر علیرضایی، نظر شما راجع به خانم شکری چیست؟ 
   ایشان از روز اول با انرژی و با نگاه مثبت شروع به درمان کردند. همسرشان همکاری مناسبی داشتند و خدا را شکر نتیجه خوبی هم گرفتیم. دوقلوهای خانم شکری مثل بچه‌های خودم هستند و امیدوارم در آینده نامدار باشند و موفق. برای آنها آینده خوبی را 
آرزو می‌کنم.