خانم محمدرضایی، مراجعه‌کننده بیمارستان صارم: دکتر صارمی ما را در NICU غافلگیر کرد

تاریخ 1397/07/18 زمان 13:54:30 بازدید 411

با سرکار خانم محمدرضایی که تجربه خوشحالی و امیدوار شدن و گاهی رنجیده شدن از بعضی حرفها را در لحظات حساس زندگی خود و فرزندش را داشته همصحبت شدیم. با هم بخوانیم:‌


 

مراجعه‌کننده‌ای که  4 سال  بعد از زایمان اول بار دیگر به صارم آمده است:
دکتر صارمی ما را در NICU  غافلگیر کرد
 
می‌گویندیک فکرمثبت در روز می‌تواندکل  روزتان راتغییر دهد وخالق این فکرمثبت توهستی،نه هیچ کس دیگر. منتظرنباش کسی بیاید و فکرمثبت رادرجعبه ذهن تو بگذارد. زیبا فکرکن تا روزت بهترین شود. برعکس این موضوع هم صدق می کند. زمانی ممکن است کسی فکر منفی به ما تزریق کند و این باعث شود کل روز که هیچ، آینده‌مان تغییر کند. زمان‌هایی هست که انسان به قدری حساس و شکننده می‌شود که کوچکترین حرف و نگاهی می‌تواند آن را بشکند. همه باید مراقبت حرف‌ها و  کردارمان باشیم تا نکند کسی را  از خود آزرده کنیم. با سرکار خانم محمدرضایی که تجربه خوشحالی و امیدوار شدن و  گاهی رنجیده شدن از بعضی حرفها را در لحظات حساس زندگی خود و فرزندش را داشته همصحبت شدیم.  با هم بخوانیم:‌
      
سرکار خانم فاطمه محمدرضایی از خودتان و تجربه مادر شدنتان در صارم برایمان بگویید. 
  آذر ماه سال 93، زمانی که 28 هفته باردار بودم ، کیسه آبم پاره شد، به صارم آمدم و نوزادم  به صورت زودرس به دنیا آمد. 

 

پس فرزندتان در بخش مراقبت‌های ویژه بستری شد؟
   بله، آن زمان خیلی ناامید بودم، در زمانی که فرزندم  در NICU بستری بود مورد مشابه‌ای در آنجا نبود و در واقع مادر دیگری وجود نداشت که از تجربه‌اش برایم بگوید و کمی امیدوارم کند. در آن لحظات حساس هر حرف کوچکی آزارم می‌داد، هفته اول خیلی برایم سخت گذشت و کسی نبود به من امید بدهد. هر چند پرسنل محترم و پزشکان با رسیدگی کامل و البته توضیحات خود من را آرام می‌کردند و امید را به من تزریق می‌کردند اما در دلم آشوب بود. فرزند اولم بود و هیچ تجربه‌ای نداشتم. بعدها که حال و احوال پسرم بهبود یافت این من بودم که به سایرین امید می‌دادم و از تجربه خودم برای آنها می‌گفتم. 

 

از حال و احوال آن زمان‌تان گفتید.  بعد از هفته اول چه شد؟‌
   واقعیت این بود که فرزند من نارس به دنیا آمده بود و برای تکامل باید در بخش مراقبت‌های ویژه بستری می‌شد تا حال و اوضاعش روبراه شود.  شبانه روز دعا می کردم و وقتی برای دیدن پسرم می‌آمدم سر از پا نمی‌شناختم. خیلی خوب یادم هست که من به NICU می‌آمدم و همسرم در لابی منتظر می‌ماند. برای من که کنار فرزندم بودم زمان به سرعت برق و باد می‌گذشت و برای همسرم خیلی کُند.  در معدود دفعاتی که بر اثر ازدحام جمعیت نمی توانستم به NICU  وارد شوم ،خیلی ناراحت می‌شدم و کل روز در دلم آشوب بود. 

 

از بخش NICU‌در آن زمان و رسیدگی‌هایی که به فرزندتان می‌شد راضی بودید؟ 
   بله، از نکات امیدوارکننده این بود که در این بخش همه چیز سر جایش بود و به اندازه کافی به فرزندم رسیدگی می‌شد. به همین دلیل اگر موفق به دیدن فرزندم هم نمی‌شدم لااقل می‌دانستم هیچ کم و کسری ندارد و  پرسنل و کادر درمان به آن رسیدگی می‌کنند. خاطرم هست سرکار خانم عابدینی، آقای وفایی و ... خیلی به من و فرزندم لطف داشتند و امیدوارم همیشه سرحال و موفق باشند. 

 

از روند بهبود فرزندتان برای ما بگویید. 
   تقریبا هر روزی که به ملاقات می‌آمدم پیشرفت بهبودی را نسبت به روز گذشته می‌دیدم.  باور کنید وقتی دستگاه‌ها را از پسرم جدا می‌کردند به قدری حال عجیبی داشتم که انگار دنیا را به من داده‌اند. هر وقت گریه می‌کرد همه وجودم شعف می شد و اثری از زندگی را در او می‌یافتم. 

 

دلیل انتخاب صارم چه بود؟‌
  تحقیق کرده‌ بودم و می‌دانستم کادر درمان مجرب و امکانات خوبی دارد. خدا رو شکر ساکن اکباتان هم هستیم و از قبل با صارم آشنا بودم. قبلا از اورژانس اینجا استفاده کرده بودم و  محیط و نظم و انضباطش را خیلی پسندیدم. 

 

خاطره‌ای از آن دوران دارید؟‌
   یک روز مطابق روزهای گذشته با همسرم آمدم فرزندم را در NICU ببینیم . آن روز همسرم هم خیلی دوست داشت پسرمان را ببیند و در لابی منتظر نماند و با من آمد. من به داخل NICU رفتم و همسرم ا زبیرون تماشا می‌کرد. یک پزشک آقای باتجربه و جاافتاده آمد  و حال بچه‌ام را پرسید. به من گفت «حال بچه‌مون چطوره؟» من گفتم «شما باید بگویید حالش چطور است. شما پزشک هستید و خبر از حالش دارید» همان زمان همسرم به داخل NICU آمد. به دلیل اینکه لباس مردانه وجود نداشت با یک روپوش زنانه وارد این بخش شد. آن پزشک محترم خنده‌اش گرفت و گفت «بابای بچه هم که اومد و جمعمون جمع شد.» سپس از یکی از پرستارها حال و اوضاع پسرم را پرسید و شرایطش را بررسی کرد که آن پرستار حال بچه را شرح داد و اوضاع را رضایت‌بخش اعلام کرد. من تازه آنجا متوجه شدم آن شخص، جناب آقای دکتر صارمی است و خیلی متعجب شدم.  ایشان برای سرکشی و نظارت بیشتر شخصا به آن بخش آمده بودند و خاطره جالبی برای ما شد. از ایشان به خاطر این همه امکانات، تجهیزات و کادر مجرب که برای مردم تدارک  دیده‌اند تشکر می‌کنم و برای من خیلی مهم بود که ایشان با این هم مشغله شخصا به همه امور رسیدگی می‌کند. مایه فخر و مباهات ما بود که فرزند ما در چنین مجموعه‌ای تحت درمان بود.

 

حال پسرتان در حال حاضر چطور است؟‌
   بچه‌مان الان 4 ساله است و خدا را شکر، هیچ مشکلی ندارد. می‌داند اینجا به دنیا آمده است و برایش چیزهایی هم تعریف کرده‌ایم اما از کل ماجرا با جزئیات بی‌خبر است. 

 

علت مراجعه‌تان در حال حاضر به صارم چیست؟
   الان برای فرزند دومم باردار هستم و  پسر دومم 5 ماهه است. 

 

تبریک عرض می‌کنیم. امیدواریم  زندگی‌تان پر از شادی و برکت باشد. صارم را به دیگران نیز پیشنهاد می‌کنید؟‌
   قطعا.  همانطور که از دیگران انتظار داریم تجربه‌های خوب خود را با دیگران به اشتراک بگذارند من هم همین کار را خواهم کرد و صارم و تجربیات خود از این بیمارستان را برای دیگران خواهم گفت.