گفت‌وگو با مادری که بعد از 5 ماه به خاطر دخترش زبان باز کرد

تاریخ 1397/07/18 زمان 13:19:49 بازدید 414

باور کنید سخت‌تر از گفت‌وگوی امروزمان، تا به حال نداشته‌ایم. دلمان ریش ریش شد از بغض‌های نهفته، حرف‌های نگفته، استقامت و گذشت نادیده و نشنیده. مادری که بعد از 5 ماه با دیدن فرزندش به سخن آمد. هر چند کوتاه اما عاشقانه و با عشق مادرانه.


 

گفت‌وگو  با مادری که بعد از 5 ماه به خاطر دخترش زبان باز کرد
انگار خدا در صدای مادران کدئین تزریق کرده است!
شیرین مومنی و همسرش به دلیل بیماری امکان داشتن فرزند را نداشتند
 
باور کنید سخت‌تر از گفت‌وگوی امروزمان، تا به حال نداشته‌ایم. دلمان ریش ریش شد از بغض‌های نهفته، حرف‌های نگفته، استقامت و گذشت نادیده و نشنیده. مادری که بعد از 5 ماه با دیدن فرزندش به سخن آمد. هر چند کوتاه  اما عاشقانه و  با عشق مادرانه. 
از تمام دلتنگی ها ، از اشک ها و شکایت ها که بگذریم باید اعتراف کنم مادرم که می‌خندد خوشبختم. چه تاثیر دلنشینی دارد « غصه نخور، درست می‌شود »  گفتن های مادر، اثرش را هزار قرص آرامبخش قوی ندارد. 
اصلا انگار خـــــــدا در صدای مادران کدئین تزریق کرده است، با آدم که حرف میزنند دردها تسکین پیدا میکنند. 
کسانی که به جرم اینکه بهشت زیر پایشان بود دنیا را برای خود جهنم کردند! من که بهشت را زیر پای مادرم ندیدم، زیر پای او هر چه بود آرزوهایی بود که از آن گذشت به خاطر من، به خاطر فرزندانش. 
قبول دارید که مهم نیست در چه سنی هستیم، هنوز هم  وقتی چیز جدید یاد می‌گیرم دلمان می‌خواهد فریاد بزنیم و بگوییم: مامان بیا نگاه کن ! 
یا دانش‌آموزی که انشایش راجع به خوشبختی فقط دو خط داشت:‌ 
«به نام‌خدا
خوشبختی یعنی اینکه قلب مادرت بتپد»
مادرها پاییز می‌شوند تا فرزندانشان بهاری شوند. خدایا حال و هوای هیچ خانه‌ای را زمستانی نکن. 
سرکار خانم شیرین مومنی، از مراجعین محترم بیمارستان صارم که به دلیل مشکلات و بیماری خودش و همسرش، امکان داشتن فرزند را نداشت و زمانی که خداوند قرار شد پانیا خانم را به آنها هدیه بدهد، از سلامتی خودش چشم پوشید و نعمت پدر شدن را به همسرش هدیه کرد.
شیرین به دلیل بیماری مدتی است قدرت تکلم خود را از دست داده و به دلیل بیماری و جراحی که همسرش قبلا داشته امکان داشتن فرزند را تقریبا نداشت. به لطف خدا این  موهبت نصیب این زوج جوان شد و صارم هم کمک کرد که این معجزه به نحو احسن رخ بدهد. 
بیشتر از این مقدمه‌چینی نمی‌کنیم. با هم گفت‌وگوی احساسی این زوج  جوان و مادر شیرین را بخوانید: (البته به دلیل مشکل تکلم خانم مومنی، بیشتر گفت‌وگو از زبان همسر ایشان و مادرشان است)
 
      
از زمانی که متوجه شدید همسرتان باردار است، بگویید.  چه اتفاقاتی افتاد و چه بر شما گذشت؟
   از مدتی قبل متوجه درد در زبان و گوش همسرم شدیم. به پزشک‌های مختلف که مراجعه کردیم، ابتدا این دردها را حساسیت شدید تشخیص دادند اما  آزمایش‌های متعددی را انجام دادیم و متوجه بیماری سرطان شدیم.  متاسفانه خودم هم مدتی قبل همین بیماری را در ناحیه‌ای دیگر از بدنم داشتم که مجبور به عمل جراحی شدم و امکان بچه‌دار شدنمان به دلیل همین عمل جراحی تقریبا به صفر رسید.  سال 94 زمانی که خودم جراحی کردم فقط با یک جلسه پرتودرمانی به حالت عادی برگشتم و این دلیلش تنها و تنها همراهی همسرم بود. او به قدری فداکاری و ایثار می‌کرد که من فقط شرمنده‌اش شدم. با این واقعیت که دیگر قرار نیست بچه‌دار شویم کنار آمده بودیم که همسرم متوجه شد باردار است.

 

و ماجرا از اینجا آغاز شد. 
  بله، به دلیل بیماری همسرم، بارداری و زایمان برای همسرم به شدت خطرناک بود و پزشک‌ها توصیه می‌کردند تن به این امر ندهد. اما شیرین من نمونه‌ترین مادر دنیا بود. از خودش گذشت. به دلیل اینکه امکان بچه‌دار شدن ما  در آینده وجود نداشت تصمیم گرفت بچه‌اش را نگه دارد و طعم مادر شدن را به خودش و پدر شدن را به من بچشاند.  شیرین خودش پرستار است. من فکر کنم علاوه بر مادر بودن، این شغل هم روحیه ایثار، استقامت و تحمل را در او بالا برده است . 

[در این میان خانم شیرین مومنی مواردی را یادداشت می‌کرد و مطالبی را به همسرش انتقال می‌داد]

 

از اینجای ماجرا پای صارم به میان آمد؟ 
  تقریبا بله، ما با مراجعه به بیمارستان صارم، زیر نظر  سرکار خانم دکتر گیتی این پروسه سخت را طی کردیم.  شیرین تمام درد و زجر و سختی را تحمل کرد. اما بی‌انصافی است از جناب آقای دکتر صارمی به صورت ویژه تشکر نکنیم. برای به وجود آوردن چنین مجموعه‌ای.   به خاطر ساختار هماهنگ، منظم، کادر درمان با تجربه و مسئولیت‌پذیر و خلاصه به خا طر همه چیز از او ممنونیم. اما سرکار خانم دکتر گیتی در یک کلمه انسانیت را معنا کرد. اگر ایشان در حق همسرم خواهری نمی‌کردند قطعا ما به نتیجه نمی‌رسیدیم.  
 
 
[از اینجای صحبت‌مان مادر شیرین هم به گفت‌وگوی ما اضافه شدند، برخی جملات توسط همسر شیرین و برخی توسط مادر ایشان گفته شده است]

 

  دخترم درد زیادی را تحمل کرد و می‌کند.  او در تکلم و همچنین غذا خوردن دچار مشکل شدیدی است. اگر صبوری خودش و حمایت دکتر گیتی نبود این موضوع هیچ وقت به سرانجام نمی‌رسید. دکتر گیتی یک فرشته است؛ نمی‌دانم چگونه از این فرشته تشکر کنم. اگر اجازه بدهد حتما دست او  را خواهم بوسید.  ایشان فرزند من را همه جانبه حمایت کردند. حمایت، برخورد و اخلاق یک پزشک بسیار مهم است و ایشان همه این خلقیات را دارا هستند.   شاید باور نکنید اما دکتر گیتی با دخترم به پزشک‌های مختلف مراجعه می‌کردند تا اوضاع دخترم را کاملا تحت نظر داشته باشند.  امیدی که دکتر گیتی به فرزندم تزریق می‌کردند باعث شده بود دخترم هم روحیه بگیرد. راستش را بخواهید همه ما خیلی می‌ترسیدیم. دخترم برای به دنیا آوردن پانیا بیهوشی خیلی خطرناکی را پشت سر گذاشت.  توکل به خدا و همراهی پزشک‌  او و کادر درمان باعث شد ما الان پانیا را در کنار خود داشته باشیم. دوست دارم شخصا دکتر صارمی را هم ببینم و مقابل ایشان ه تعظیم کنم و دستش را ببوسم.  
 

 

چه احساسی از مادر شدن دخترتان دارید؟‌
  نمی‌توانم حالم را بیان کنم. (با گریه) دیروز دخترم بعد از 5 ماه به خاطر بچه‌اش حرف زد. چند کلمه کوتاه اما با عشق. پانیا معجزه‌ است و از خداوند معجزه دیگری برای دخترم آرزو می‌کنم. شیرین من بار دیگر شیرین‌سخنی کند و از پانیا با زبان خودش دلبری کند. 

 

پس از گذشت و فداکاری شیرین هر چه بگوییم کم‌گفته‌ایم. 
  شما حتما از ما بهتر می‌دانید که یک مادر باردار یک سری مراقبت‌ها و نیازهای ضروری دارد. مثلا تغذیه مناسب و استراحت کافی از مشخصات اولیه این نیازها است.  شیرین از هر دوی اینها محرونم بود. نه خواب داشت، نه خوراک.  چند ماه سوپ‌های کاملا حل شده را می‌خورد چرا که توانایی بلع نداشت. اما حالا پانیا کاملا سالم است و حتی یک روز نیاز به مراقبت هم نداشت. این یعنی معجزه، این یعنی لطف خدا و زحمت صارمی‌ها، این یعنی شیرین از ذره ذره وجودش برای پانیا گذاشت تا او را سالم به دنیا بیاورد.  دست دکتر گیتی و صارمی را خواهم بوسید به خاطر همه زحماتی که کشیدند، لطفی که کردند. از خداوند بهترین‌ها را برایشان آرزو می‌کنم. 
 

 

ما هم برای شما، همسر محترم و فرزندتان آرزوی سلامتی، طول عمر با عزت و بهترینها را آرزو داریم. حرف پایانی؟ 
  کادر درمان این بیمارستان مانند دوستان خوب ما بودند. ماماها، پرستارها، خدمات، حراست و خلاصه همه صارمی‌ها بزرگواری کردند، زحمت کشیدند و پیگیر حال شیرین ما بودند.  پرستارها نگران حال شیرین بودند و با درد ما درد کشیدند و با خوشحالی ما خوشحال شدند. خوشحالم پانیا در صارم به دنیا آمد. 
 
نمونه ای دست خط سرکار خانم شیرین مومنی که در حین گفت‌وگو به نگارش در می‌آورد