خانم جهانگیری: اگر سرکار خانم دکتر کرم‌نیای‌فر نبودند من الان مادر نبودم

تاریخ 1397/07/17 زمان 12:36:16 بازدید 143

با خانم جهانگیری گفت‌وگو کردیم. کسی که پزشک قبلی‌اش آب پاکی را روی دست او ریخته و ختم بارداری را اعلام کرده بود. اما ایشان ناامید نشدند و به صارم آمدند. ادامه ماجرا را بخوانید:‌


 

خانم جهانگیری، مراجعه‌کننده محترم در گفت‌وگو با صارم: 
اگر سرکار خانم دکتر کرم‌نیای‌فر نبودند من الان مادر نبودم
دکتر گیتی و دکتر مرتضوی فوق‌العاده حرفه‌ای، با تجربه و با اخلاق هستند
 
انسانی که خلیفه خدا در زمین است، انسانی که می‌تواند تا معراج بالا برود، انسانی که از همه مخلوقات بالاتر آفریده شده است چرا باید در زندگی خود ناامید شود. 
کلمه «امید»  به معنی گمان وقوع خیری در آینده است. امید، عامل حرکت انسان به سوی تکامل است و هرکس به چیزی امید داشته باشد، برای رسیدن به آن می‌کوشد. 
حالا اگر صغیر و کبیر بگویند فلان مساله نمی‌تواند به واقعیت تبدیل شود، اگر امید داشته باشیم قطعا برای رسیدن به آن تلاش خواهیم کرد و اگر هم نرسیم حداقل تکلیفمان با خومان مشخص است که تلاش خود را کرده‌ایم. 
البته برای رسیدن به هدف فقط کوشش کردن کافی نیست و انتخاب راه مناسب و در اختیار داشتن ابزار لازم در آن راستا هم مهم است.  در بیمارستان صارم هر روز با مراجعین مختلفی روبه‌رو می‌شویم که برخی از آنها در نهایت ناامیدی به جزیره صارم آمده‌اند و به همت و تجربه کادر درمان و  پرسنل محترم با خوشحالی و رضایت از اینجا رفته‌اند. 
با خانم جهانگیری گفت‌وگو کردیم. کسی که پزشک قبلی‌اش آب پاکی را روی دست او ریخته و ختم بارداری را اعلام کرده بود.  اما ایشان ناامید نشدند و به صارم آمدند. ادامه ماجرا را بخوانید:‌
    
سرکار خانم معصومه جهانگیری کمی از خودتان بگویید و اینکه چه شد که به صارم آمدید؟‌
  من در شهریار زندگی می‌کنم و پزشکم هم همانجا مطب دارد. در مراقبت‌های بارداری متوجه شدیم که من مشکل جفت دارم و در آخرین سونوگرافی به حالت پیری جفت پی بردیم. به تشخیص پزشکم ختم بارداری اعلام شد اما با اصرار من، ایشان صارم را به من معرفی کردند و از تجربه پزشکان و امکانات صارم برای من گفتند.  به همین دلیل به صارم آمدم تا شانس خودم را در صارم امتحان کنم. 

 

به صارم آمدید. چه شد؟‌
   در بدو ورود به بیمارستان صارم خدمت سرکار خانم دکتر کرم‌نیای‌فر رفتیم و با معاینات و آزمایش‌های لازم، درمان شروع شد. با تزریق آمپول‌های مختلف، سونوگرافی در زمان‌های مشخص شده،  داپلر و ... درمان من ادامه یافت و پزشک من متوجه شد که رشد جنین متوقف نشده است.  البته وزن فرزندم خیلی کم بود ، ولی رشدش متوقف نبود. 

 

با انجام این آزمایشات و درمان‌ها، به آینده امیدوار شدید؟‌
 بله، به صورتی که درمان‌های تکمیلی را انجام دادیم و د رنهایت  بچه‌ام را تا 34 هفته نگه داشتم. در این زمان فرزندم 850 گرم وزن داشت  که دیگر امکان نگه داشتن فرزندم را نداشتم و بالاجبار پسر م به دنیا آمد. 

 

پس نوزادتان به صورت نارس به دنیا آمد. بعد از به دنیا آمدنش چه شد؟‌
 49 روز در NICU بستری بود. پسرم در 9 مرداد 97 به دنیا آمد و بعداز 49 روز با  وزن 1600 گرم مرخص شد. 

 

حال پسرتان الان چطور است؟ 
  الان 67 روزه  است و 2100 گرم وزن دارد و خدا رو شکر حال عمومی‌اش خوب است. این پسرم را به لطف تجربه پزشکان، کادر درمان و البته بیمارستان صارم دارم. 

 

علت مراجعه‌ مجددتان به صارم چیست؟‌
  پسرم کمی بی‌قرار بود و مداوم گریه می‌کرد. به صارم آمدیم و با معاینات متوجه شدیم فرزندم فتق دارد و شاید علت بی‌قراری او همین موضوع باشد. عمل فتق را برای او انجام دادیم و به امید خدا فردا مرخص می‌شود. 

 

از آن زمان که فرزندتان در بخش مراقبت‌های ویژه بستری بود و به او سر می‌زدید برایمان بگویید. 
   زمانی که به NICU مراجعه می کردم، کلی دستگاه به پسرم وصل بود. با چشم خودم می‌دیدم که پرسنل این بخش زحمت خیلی زیادی برای نگهداری فرزند من و سایر نوزادانی که بستری بودند می‌کشیدند. در راس همه این پرسنل،  دکتر مرتضوی بودند که واقعا حرفه‌ای، دوست‌داشتنی و پرتلاش بودند.  فرزندم بعد از 35 روز مشکلاتش مرتفع شد و   15 روز آخر به خاطر وزن‌گیری اینجا ماند و باید اذعان کنم که  رسیدگی و مراقبت‌ها عالی بود. 
 

 

و پزشکانی که با آنها در این بازه زمانی در ارتباط بودید. 
  دکتر کرم‌نیای‌فر خیلی زحمت کشید. اگر ایشان نبودند قطعا فرزندم را از دست می دادم.  همانطور که گفتم دکتر خودم ختم بارداری داده بود اما لطفی به من کرد و من را با صارم آشنا کرد.  دکتر مرتضوی، فوق‌العاده بودند. دکتر گیتی که در طی درمانم، من را داپلر می‌کردند به قدری با انرژی بودند و به من امید می‌دادند که حال من از این رو به آن رو می‌شد. پرسنل درمان، اتاق عمل، بخش و ... هم که همگی به من لطف داشتند و البته همچنان دارند.  خاطرم هست در اتاق عمل به قدری استرس داشتم که پزشک تصمیم گرفت من را بیهوش کند.  فقط باید تشکر کنم که صارم به من کمک کرد تا بتوانم طعم مادر شدن را بچشم. 

 

 خاطره‌ای  از این دوران دارید؟‌
  در  رفت و آمد سه ماهه‌ام هر روزم یک خاطره برای من بوده. همانطور که عرض کردم فامیلی‌ام جهانگیری است. از زمانی که فرزندم در بخش مراقبت‌های ویژه بسترس بود و خودم هم در بخش زنان، به دلیل رفت و آمد زیاد، همه پرسنل من و فرزندم را جهانگیر صدا می کردند و می‌گفتند «مامان جهانگیر، خانم جهانگیری باز هم شما اومدید؟» هم جنبه طنز داشت و هم از عمق لطف و محبت آنها به من خبر می‌داد. الان هم که برای عمل فتق فرزندم آمدم هنوز همه من را جهانگیر صدا می‌کنند و شهره عام و خاص شده‌ایم.

 

صارم را به دیگران هم توصیه می‌کنید؟ 
  چرا که نه. این کار را قبلا هم کرده‌ام و از این به بعد هم ادامه خواهم داد. همانطور که از پزشک خودم ممنونم که اینجا را به من معرفی کرد من هم وظیفه خودم می دانم که این کار را انجام بدهم که شاید مشکلی از مشکلات خانواده‌ای حل  شود و دعای خیری هم پشت سر ما باشد.  

 

حرف پایانی؟‌
  صارم ناامیدی من را به امید تبدیل کرد. به همه توصیه می‌کنم خسته نشوید. ناامید نشوید. به خدا توکل کنید و به پزشکان خود اعتماد کنید. هرگز هیچ در بسته‌ای نیست که به لطف خدا و تلاش پزشکان باز نشود. واقعا از پزشکم ممنونم و دستش را می‌بوسم که اگر نبود من الان مادر نبودم.