علاوه بر پسرمان، اطلاعات علمی زیادی از صارم هدیه گرفتیم

تاریخ 1397/03/12 زمان 12:55:52 بازدید 524

از راه دوری اومده بودند. خودشون می‌گفتن مثل یه اتفاق عجیب پیش‌بینی نشده بوده که صارم رو شناختند. همیشه نگران فرآیند زایمان و مراقبت‌های این دوران بودند اما حالا ...


 

از راه دوری اومده بودند. خودشون می‌گفتن مثل یه اتفاق عجیب پیش‌بینی نشده بوده که صارم رو شناختند. همیشه نگران  فرآیند زایمان و مراقبت‌های این دوران بودند اما حالا این نگرانی جای خودشو داده به رضایت و خاطرات دلچسب. اینها ساده‌ترین و البته راحت‌ترین کلمات برای توصیف وضعیت کنونی خانواده‌ی عبدلی است که چند روز پیش خداوند پسر کوچکی را به جمع خانواده‌ی 2 نفره‌ی آنها هدیه داده است. گفت‌وگوی ما با پدر این خانوده را بخوانید: 
   
  سلام. حالا شما این روزها چطور است آقای عبدلی؟ 
(با خنده) سلام. اگر دقیق بگویم عالی است. البته چون گفتید این روزها، من هم این طوری جواب دادم. شاید اگر قبل از آشنایی با صارم و تولد پسر کوچولوی دوست‌داشتنی‌ام بود می‌گفتم خوبم، ولی خیلی نگرانم. 
   چرا نگران؟ مگر شما و همسرتان آمادگی کامل برای بارداری و تولد بچه نداشتید؟ 
چرا، آمادگی داشتیم. اما این دوران خیلی تجربه‌ی تازه‌ای است. تا به حال در این موقعیت قرار نگرفته بودیم. نمی‌دانستیم چه اتفاقاتی می‌افتد و چه طور می‌گذرد؛ به گمانم این موضوع برای بسیاری از زوج‌ها هم پیش می‌آید. 
   برای ما از این دوران بگویید. این دوران چطور گذشت، چه طور توانستید با آن کنار بیایید و تجربه‌ی آن برای شما چگونه بود؟ 
واقعا خوب بود، اصلا فکر نمی‌کردیم این دوران خاص از زندگی که همیشه نگران آن بودیم به یکی از دلچسب‌ترین روزهای زندگی مشترک من و همسرم تبدیل شود. ما از هر نظر از این تجربه‌ی جدید راضی هستیم. 
   دلیل آن؟‌
دلیلش خیلی چیزها بود. من در اولین روزهای بارداری همسرم از طریق مجله‌ی صارم با بیمارستان آشنا شدم. اولین بار که مجله را دیدم کیفیت آن من را جذب کرد اما بعد از اینکه مطالب ان را مطالعه کردم متوجه شدم که از لحاظ علمی هم بسیار عالی است. این شد که کوله بار سفر را بستیم و به سمت تهران راه افتادیم. 
    پس شما تهران زندگی نمی‌کنید؟
خیر، ما از ملایر آمدیم. آنجا متاسفانه امکانات درمانی بسیار محدود  و کم است. حتی در همدان هم تنها یک بیمارستان خصوصی خوب وجود دارد. اما چون مراجعه‌کننده‌ی زیادی آنجا وجود دارد متاسفانه نمی‌توانند خدمات مناسبی را ارائه دهند اما اینجا با وجود اینکه شلوغ است همه چیز سر موقع و با نظم خاصی انجام می‌شود. 
   پزشک شما چه کسی بود؟ 
همسرم زیر نظر خانم دکتر میرفندرسکی بود. یک خانم متشخص و متین. آنقدر با طمانینه و با آرامش ما را راهنمایی می‌کردند که هر بار با روحیه‌ای خوب بیمارستان را ترک می‌کردیم. 
    از روزهای بارداری همسرتان بگویید. هر بار برای ویزیت و مشاوره از ملایر تا تهران می‌آمدید؟ 
بله، ما چندین بار در این دوران به بیمارستان صارم آمدیم. اوایل فکر می‌کردم شلوغی و ازدحام جمعیت در کلینیک آزاردهنده و غیرقابل تحمل خواهد بود اما در اولین مراجعه‌ی ما زمانی که در کلینیک نشسته بودیم یک دفعه صدایی شنیدم که برایم خیلی جذاب بود و اطلاعاتی در رابطه با دوران بارداری می‌داد. فکر می‌کنم هفته‌های بارداری را تشریح می‌کرد. ما هم که دقیقا در این دوران بودیم به دقت آن را گوش دادیم. بعدها که سوال پرسیدم متوجه شدم اینها آموزش‌هایی است که در تلویزیون صارم پخش می‌شود. این یکی دیگر از وجه تمایز صارم با جاهای دیگر بود. اینکه از اوقات بطالت و بدون استفاده‌ی مراجعین برای آموزش نکات کاربردی و مفید بهره می‌گیرد. بعد از آن ساعت‌های انتظار در کلینیک هم برای ما اذیت‌کننده نبود و ما با کلی اطلاعات جدید به ملایر برمی‌گشتیم. 
 
   زایمان همسرتان چه روزی بود؟ 
خانواده ما روز 31 اردیبهشت سه نفره شد. نکته‌ی جالب این بود که شب قبل از آن، وقتی که ما به صور ت اورژانسی به بیمارستان آمدیم پزشک شیفت اورژانس همسرم را معاینه کرد و در حال صحبت با او بودکه دکتر صارمی را دیدم. ساعت نزدیک 11 شب بود و ایشان را در حال بازدید از اورژانس دیدم. دکترصارمی را قبلا در مجله صارم دیده بودم و برای همین او را شناختم. نزدیک رفتم و با ایشان صحبت کردم، لبخندی بر لبانشان بود و با آرامش تمام با من صحبت کردند. همین کافی بودتا آرام شوم و مطمئن باشم که در انتخاب بیمارستان صارم اشتباه نکرده‌ام. هر روز که جلوتر رفت به بیمارستان صارم و پرسنل و پزشکان معالج بیشتر عادت می‌کردیم. طوری شده بود که اگر چند روز به اینجا نمی‌آمدیم واقعا دلتنگ آن می‌شدیم. 
   بعد از به دنیا آمدن پسر کوچولوی شما در کدام بخش بستری شدید؟ جو اتاق عمل و بخش بستری چه طور بود؟ 
اتاق عمل با وجود پزشکان حاذق و پرسنل کاربلد یکی از بهترین و کامل‌ترین بخش‌های صارم است. من همیشه جو اتاق عمل را ناآرام و متشنج تصور می‌کردم اما آرامشی که در اتاق عمل بیمارستان صارم بود برای من بسیار جالب بود. بعد از اینکه کار ما در اتاق عمل تمام شد به بخش بستری یک منتقل شدیم. خانم طباطبائی و همکارانشان در آنجا واقعا حرف ندارند و محیطی عالی برای مراقبت از مادر پس از زایمان ایجاد کرده‌اند. چند روزی که ما آنجا بودیم واقعا غیر از مسئولیت‌پذیری و خوبی چیزی ندیدیم. یک نکته جالب که آنجا برای ما پیش آمد، آن بود که یکی از پرستاران محترم که مرتب به اتاق می‌آمد و به همسرم رسیدگی می‌کرد آنقدر پیگیر کار ما شد تا بالاخره همسرم گفت خانم چقدر اینجا می‌آیی و میری؛ این نشان می‌داد که پرسنل وظیفه‌شناس هستند و به خوبی وظایفشان را انجام می‌دهند. در یک کلام می‌توان بگویم صارم perfect و کامله. و از همه‌ی شما که اینچنین مکانی را ایجاد کرده‌اید سپاسگزارم. 
   حالا پس از چند روز دوباره به صارم آمدید. چرا؟ 
(باخنده) ما به اینجا عادت کرده‌ایم. هر وقت دلتنگ بیمارستان و دکتر میرفندرسکی می‌شویم سه‌تایی به اینجا می‌آییم. میکائیل کوچولوی ما زردی دارد و خواستیم مطمئن شویم که مشکلی نیست. یک چیزی داشت یادم می‌رفت. آن شبی که در اورژانس بودیم و با دکتر صارمی صحبت می‌کردیم خواستم از ایشان خواهش کنم که زایمان همسرم سزارین باشد اما ایشان جمله‌ای گفتند که تصمیم گرفتم هر چه پزشکش بگوید همان شود. ایشان به من گفتند ما بدون دلیل علمی شکم کسی را باز نمی‌کنیم. پزشک بهترین راه را برای زایمان انتخاب می‌کند. اگر لازم شد و دلیل علمی برای آن باشد سزارین انجام می‌شود و گرنه ما به صورت انتخابی سزارین نمی‌کنیم، چون ممکن است عوارض داشته باشد. این توضیح منطقی را که شنیدم دیگر اصراری نکردم و گفتم هر چه پزشک بگوید. 

 

   حرف پایانی یا پیشنهادی دارید که در صحبت‌های ما گنجانده نشده باشد؟‌
فقط می‌خواهم از همسرم تشکر کنم در این چند ماه تحمل کرد و وظیفه‌ی مادر بودن را به درستی به انجام رساند. از دکتر صارمی، دکتر میرفندرسکی و پرسنل محترم کلینیک و اتاق عمل و بستری یک تشکر می‌کنم و امیدوارم مراکزی مانند صارم در سایر استان‌های کشور هم ایجاد شود. متاسفانه در بسیاری از شهرستان‌ها پزشکان آن چنان که باید برای صحبت با بیمار وقت نمی‌گذارند. البته شاید به دلیل تعداد زیاد بیماران باشد اما اینجا ما هر بار نزد خانم دکتر میرفندرسکی می‌آمدیم بیش از 20 دقیقه با ما صحبت می‌کرد و تمام مسائل را به خوبی برایمان توضیح می‌داد. چقدر خوب می‌شود که این فرهنگ در سایر مطب‌های سراسر کشور هم جا بیفتد. از شما و همکارانتان هم بابت اینکه شرایطی را فراهم کردید که حرف‌های ما به گوش مسئولین بیمارستان و مراجعین برسد سپاسگزارم. برای شما آرزوی موفقیت دارم. 
      
ما هم برای شما آرزوی توفیق و کامیابی داریم و خوشحالیم که از صارم خاطره‌ی خوبی برایتان به جا مانده است.