رمز موفقیت مراجعین نازایی اعتماد کامل به پزشکان و بیمارستان است

تاریخ 1397/02/26 زمان 13:20:31 بازدید 142

لیسانس علوم تربیتی و فوق لیسانس علوم برنامه‌ریزی آموزشی از دانشگاه تهران، تهیه‌کنندگی و گویندگی در رادیو، دست به قلم بودن و هزار هنر دیگر همگی فدای فرزندی می‌شود که با تک‌تک سلول‌هایش دوستش دارد و جوانی‌اش را به پایش ریخته...


 

گفت‌وگویی جذاب با مادری که از سال 76  تا به امروز در کنار صارم  بوده است
 
رمز موفقیت مراجعین نازایی اعتماد کامل به پزشکان و بیمارستان است
 
لیسانس علوم تربیتی و فوق لیسانس علوم برنامه‌ریزی آموزشی از دانشگاه تهران، تهیه‌کنندگی و گویندگی در رادیو، دست به قلم بودن و هزار هنر دیگر همگی فدای فرزندی می‌شود که با تک‌تک سلول‌هایش دوستش دارد و جوانی‌اش را به پایش ریخته. از یک روزگی نرگس تا حالا که دوازده ساله شده، هر روز و هر لحظه‌اش مانند یک فیلم جلوی چشمانش است و ثانیه‌ای را فراموش نکرده است. چنان شیوا و هنرمندانه سخن‌وری می‌کند که گویا از روی یک متن ادبی که ساعت‌ها به پای نگاشتن آن نشسته‌اند دکلمه می‌کند. در مقابل چنین صاحب‌سخنانی فقط می‌توان سراپا گوش شد و شنید؛ فقط همین. سخن از سرکار خانم خراسانی، یکی از مراجعین سال‌های دور بیمارستان صارم است. کسی که روزهای پر از سختی و البته شادی را باهم در صارم تجربه کرده است. فردی که قرار بود به همراه همسر و فرزندش یکی از میهمانان برنامه ماه عسل مقابل جناب آقای دکتر صارمی باشد. با او به گفت و شنود پرداختیم:‌
 
***
  خانم خراسانی، لطفا کمی از زمان و نحوه آشنایی‌تان با صارم برای ما بگویید. 
در سال 76، زمانی که حدود5 سال از زندگی مشترک من با همسرم آقای صابر گذشته بود تصمیم گرفتم برای پیگیری مشکل بچه‌دار نشدنمان به یکی از مراکز ناباروری مراجعه کنم. از مشکل خود خبر داشتیم اما انگیزه و تصمیم جدی برای مراجعه به کلینیک یا بیمارستان خاصی نداشتیم. به صورت کاملا اتفاقی از مقابل کلینیک صارم در خیابان خردمند عبور می‌کردم که گویی کسی به من گفت که اینجا، همان جایی است که مدتی است به دنبال آن هستی. واقعا کاملا اتفاقی و از قضای روزگار به کلینک صارم مراجعه کردم و از آن زمان تا به حال مراجعه‌کننده پروپاقرص این مرکز شده‌ام. آن زمان برای درمان و حالا برای تجدید دیدار و عرض ادب. 

 

  از سال 76 شروع به درمان کردید. چه زمانی به نتیجه رسیدید؟ 
از همان ابتدا دکتر صارمی داروهای مورد نیاز را تجویز کردند و آزمایش‌های مختلفی را هم پشت سر گذاشتیم. به روش IVF دو بار باردار شدم اما به نتیجه مطلوبی نرسیدم. سال 1383 دچار «آمبولی ریه» شدم و پس از مراجعه به متخصص قلب و عروق برای درمان، مشخص شد که بارداری برای من بسیار خطرناک است و دیگر حق باردار شدن ندارم. یک سال بعد تصمیم گرفتم به سفر حج بروم. همان زمان نیت کردم که بار دیگر ریسک کنم و برای باردار شدن  اقدام کنم. با توکل به خدا دوباره پیگیر این موضوع شدم و در چهل سالگی‌ام که همسرم هم 43 سال داشت، خداوند جمع ما را سه نفره کرد. سال 1385 به لطف خداوند و تلاش و تبحر دکتر صارمی، نرگس چشم به دنیا گشود. 

 

  چه شد که چنین ریسکی کردید و خطر را به جان خریدید؟ 
قبل از اینکه به سوال شما جواب بدهم می‌خواهم یک اصل را برایتان بگویم. معتقدم هیچوقت یک کار گروهی بدون اعتقاد و اعتماد متقابل به نتیجه نمی‌رسد. من و همسرم به دکتر صارمی ایمان داشتیم. معتقد بودیم ایشان از همه نظر مورد وثوق هستند. اگر یک درصد به علم و تبحر جناب آقای دکتر صارمی شک داشتم قطعا الان نرگس را نداشتم. به همه کسانی که برای درمان به مراکز پزشکی مراجعه می‌کنند عرض می‌کنم یا کاری را شروع نکنید یا با ایمان و اعتقاد پیش بروید که اگر اینگونه نباشد به جایی نمی‌رسید. از شکست نهراسید و از تجربه‌ی آن پلی برای پیروزی بسازید. همسر من به قدری به بیمارستان صارم و جناب آقای دکتر صارمی ایمان داشت که روز زایمان من را به بیمارستان رساند و به دلیل مشکلی که داشت خودش از بیمارستان رفت و من را به دکتر صارمی سپرد. 

 

  با در نظر گرفتن همه جوانب، روزهای سخت و البته تصیمات سخت‌تری را پشت سر گذاشته‌اید. 
واقعا روزهای سختی بود. اما باور کنید سختی آن روزها را اصلا به خاطر نمی‌آورم. من سه بار تجربه حاملگی ناموفق داشتم که دو تای آنها پسر بودند و یکی هم جنسیتش مشخص نشد. آن روزها دوست داشتم فرزندم پسر باشد، اما زمانی که نرگس را از خداوند هدیه گرفتم، احساس کردم حکمتی در این کار بوده و هیچ کار خدا بی‌دلیل و حکمت نیست. دوست دارم به همه مراجعین محترم مخصوصا کسانی که مشکل نازایی دارند عرض کنم هیچ وقت ناامید نشوید. این را کسی به شما می‌گوید که خودش سه بار تجربه ناموفق بارداری داشته است. ایمان به خدا، اعتماد به پزشک و امید سه ضلع مثلث موفقیت شماست. 

 

  از آن روزها خاطره خاصی به یاد دارید؟‌
زمانی که نزد دکتر صارمی مراجعه می‌کردم به غیر از نوع سخن گفتن و آرامشی که ایشان به من تلقین می‌کردند، یک بیت شعر بالای سر ایشان روی تابلویی بود که برایم خیلی جالب بود. روی آن تابلو نوشته شده بود: «صدها فرشته بوسه به آن دست می‌زنند/ کز کار خلق یک گره بسته باز کند». امید و آرامش خاصی در این شعر نهفته بود که بیشتر به دکتر صارمی اعتماد می‌کردم. هیچ گاه فراموش نمی‌کنم که دکتر صارمی همه کارهای خود را با «بسم‌ا..» شروع می‌کرد. هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم که در یک بازه زمانی به دلیل طولانی شدن روند درمان و همچنین بالا رفتن هزینه‌های آن، تصمیم گرفتیم برای مدتی درمان را متوقف کنیم. زمانی که دکتر صارمی از این موضوع باخبر شدند دستور دادند که هزینه‌های درمان از ما دریافت نشود و همه خدمات را بدون هزینه برای ما انجام می‌دادند. بعدها که به لطف خدا مشکلات مالی‌مان برطرف شد بدون اطلاع دکتر هزینه‌ها را با بیمارستان تسویه کردیم که باعث ناراحتی شدید دکتر صارمی شد. ایشان بعد از اینکه متوجه این موضوع شدند واقعا از دست من ناراحت شدند.  مدتی بعد برای تشکر خدمت آقای دکتر صارمی رسیدیم و یک دسته گل به همراه یک سکه به ایشان هدیه کردیم که این بار ناراحتی ایشان بیشتر از مرتبه قبلی شد و سکه را از ما قبول نکردند. شرافت کاری جناب آقای دکتر صارمی یک اصل جدایی‌ناپذیر از شخصیت ایشان است. 

 

  از روزگار امروزتان بگویید. از روزهای بعد از به دنیا آمدن نرگس. 
من فارغ التحصیل علوم تربیتی در مقطع لیسانس و علوم برنامه‌ریزی در مقطع فوق لیسانس از دانشگاه تهران هستم و سال‌ها به تدریس مشغول بودم. عضو هیات علمی دانشگاه نیز بودم. به خاطر نرگس خودم را زودتر از موعد بازنشست کردم. در کنار همسرم که جانباز 70 درصد بود به نگهداری از نرگس پرداختم تا از آب و گل در بیاید. در واقع زندگی خود را وقف دخترمان کردیم.

 

  پیشنهادی برای صارم دارید؟
آن زمان که خودم برای درمان به بیمارستان صارم می‌آمدم همیشه جای خالی یک رسانه را در اینجا حس می‌کردم. دوست داشتم جایی باشد با کسانی که قبلا این تجربیات را داشته‌اند صحبت کنم. از آنها مشورت بگیرم. تبادل اطلاعات کنیم. امروز که به بیمارستان صارم آمدم، متوجه پمفلت‌های مختلف، تلویزیون اختصاصی صارم و از همه مهمتر مجله صارم شدم. خیلی خوشحال شدم. شاید اگر آن روزها این سوال را از من می‌کردند می‌گفتم یک مجله برای بیمارستان تهیه کنید ولی حالا این موضوع به حقیقت تبدیل شده. من خودم تهیه‌کننده و گوینده رادیو هستم و با رسانه بیگانه نیستم. با مطالعه مجلات شما خیلی خوشحال شدم. همگی خسته نباشید. شما هم از ادامه راه ناامید نشوید و با قدرت ادامه بدهید. 

 

  ممنون از حسن توجه شما. پس شما هم اهل رسانه‌اید و دستی به قلم دارید. 
بله، من بیشتر علاقمند به نوشتن هستم تا هر کار دیگر. حالا که این صحبت‌ها شد یک نکته دیگر هم بگویم. دو سال قبل که جناب آقای دکتر صارمی میهمان برنامه «ماه عسل» بود با من تماس گرفتند و از من برای یک گفت‌وگو دعوت کردند که در این برنامه حضور داشته باشم. با همه علاقه‌ای که به دکتر صارمی داشتم نتوانستم این دعوت را قبول کنم. البته دلیل این موضوع مشکلات روحی بود که در آن زمان داشتم. همسرم من چهار سال پیش فوت کردند و من شرایط صحبت کردن و حضور در این برنامه را نداشتم. اتفاقا آن برنامه را دیدم و خیلی خوشحال شدم که به کسانی مانند دکتر صارمی در کشورمان و در رسانه‌ها بها داده می‌شود. ایشان جزو افتخارات و سرمایه‌های مملکت هستند و باید بیش از این قدردان‌شان باشیم. 

 

  سخن پایانی‌ یا توصیه‌ای برای مراجعین دارید؟ 
به همگی به عنوان یک خواهر کوچکتر عرض می‌کنم با توکل به خدا و اعتماد به کادر پزشکی هیچ وقت ناامید نمی‌شوید. یک نکته مهم دیگر اینکه رمز موفقیت و به نتیجه رسیدن من این بود که زمانی که به صارم اعتماد کردم تا ته ماجرا رفتم. توصیه اطرافیان که به پزشکان و مراکز مختلف مراجعه کنم را نپذیرفتم. چرا که صفر تا صد ماجرای پرونده ما برای دکتر صارمی مثل روز روشن بود و هر بار از تجربه قبلی نهایت استفاده را می‌کردند که خدا را شکر به نتیجه می‌رسید. اگر هر دفعه به جای جدیدی می‌رفتم باید همه مراحل را از ابتدا طی می‌کردم و این عقبگرد بود و احتمالا به نتیجه نمی‌رسید.