«هیمن» در بهترین لحظه ممکن به دنیا آمد

تاریخ 1397/01/20 زمان 13:31:44 بازدید 1531

چند ساعت مانده بود که سال تحویل شود. چند دقیقه یکبار ....


چند ساعت مانده بود که سال تحویل شود. چند دقیقه یکبار ساعت را نگاه می‌کرد  دوباره چشم‌هایش خسته از انتظار آرام روی هم می‌رفت و به پلک زدن مشغول می‌شد. 
سعی می‌کرد به خودش آرامش دهد. با اینکه نمی‌دانستم در ذهن و افکارش چه می‌گذرد اما شک نداشتم احساس این دقایق را هیچگاه تجربه نکرده است. تیک تاک ساعت انگار آرام‌تر از هر زمان دیگری به گوش مادر منتظر می‌رسید. دقایقی را می‌گذراند که دل دل می‌کرد زود بگذرد ولی خودش می‌دانست در آینده‌ای نه چندان دور دوباره دلش برای همین دقایق تنگ می‌شود. 
.
.
.
یک آن، صدای انفجاری آمد و ...
نورهای رنگارنگ آسمان تاریک شب را روشن کردند. افراد زیادی به سوی درب ورودی لابی بیمارستان راهی شدند. انفجارها به فاصله ی چند ثانیه پشت سر هم تکرار می‌شوند و نورها در ارتفاع چند‌ده‌متری منتشر می‌شدند. ساعت به لحظه تحویل سال رسیده بود و همه دعای یا مقلب‌القلوب می‌خواندند. هر کدام از حضار گوشی به دست مشغول سلفی گرفتن بودند و دیدن لبخند بر لبانشان نوید شبی خاطره‌انگیز را می‌داد. 
تنها چند ثانیه بود که سال تحویل شده بود و نفس‌های 97 در فضای اطراف جاری شده بود. حال مادر چشم‌ انتظار اما دیدنی‌تر از چند ساعت قبل شده بود. 
هم از تحویل سال به وجد آمده بود و هم نگاه منتظرش برای دیدن دوست داشتنی‌ترین موجود دنیایش یک لحظه اضطر اب ناشی از انتظار را از خود دور نمی‌دید. 
انگار نوزاد دوستی‌داشتنی او کم‌کم خیال تغییر موقعیت به سرش می‌زد. مادر در شلوغی آن لحظه‌ی زایشگاه از همه انتظار مدد داشت. شک ندارم که حال پدر دست کمی از مادر نداشت. یک لحظه تنهایش نمی‌گذاشت. انتظار درد بدی است اما اگر همسفر و همراه داشته باشی روزهای انتظار کمتر آزارت می‌دهد. عقربه‌های ساعت به لحظه‌ی موعد نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد. 
انتظار چند ساله به پایان رسیدو خواستنی‌ترین گریه پرده‌های گوش پدر و مادر را به ارتعاش در آورد و انگار دلشان نمی‌خواست این لحظه تمام شود. 
«هیمن» کوچولوی دوست‌داشتنی به عهدش وفا کرد، چون آرام و آرامش‌دهنده بود این نام را برایش برگزیدند. آخر «هیمن» در زبان کردی به  همین دو واژه معنی می‌شود. 
21 و 21 دقیقه: ساعت فراموش نشدنی و خاطره‌انگیز. 
حرف‌های مادر را که به یاد می‌آورم تازه می‌فهمم که چقدر برایش جذاب و دلپذیر است. می‌گفت: «اصلا فکر نمی‌کردم که لحظه‌ی تولد «هیمن» با لحظه‌ی تحویل سال همزمان باشد اما اکنون تحویل سال 97 برای من و همسرم به ایده‌آل‌ترین تحویل سال زندگی‌مان تبدیل شده است. مادرم همیشه می‌گفت صبر کن خودت مادر شوی آن وقت عواطف یک مادر را درک می‌کنی و حالا حرف‌های ایشان را با پوست و گوشت و استخوانم حس می‌کنم.»
حرف می‌زد و ماهیچه‌های صورتش مدام منقبض و منبسط می‌شدند و به لبانش لبخندی از سر رضایت الصاق می‌کردند. 
مثل اینکه تازه گرم صحبت شده بود. کلمات قطار شده از زبانش جاری می‌شد: «شما خیلی شانس دارید که در این لحظات با پدران و مادران همکلام می‌شوید. چون می‌توانید ناب‌ترین احساس یک مادر و یا پدر را نسبت به فرزندش ببینید. اینجا من احساس آرامش می‌کنم. تا کنون ندیده بودم افراد نسبت به محیط کارشان تا این اندازه شعف داشته باشند. من همیشه فکر می‌کردم کسانی که لحظه‌ی تحویل سال را در سر کار می‌گذرانند ناراحت هستند و این روز برایشان سخت خواهد بود. اما پرسنل بیمارستان را که دیدم نظرم عوض شد. تشکر ویژه‌ای از سرکار خانم قاسمی مامای همراهم دارم. ایشان در تمام روزهایی که با من ارتباط داشتند مانند خواهر کنارم بودند. من هر بار یاد دوران بارداری‌ام بیفتم قطعا مهربانی و تخصص خانم دکتر کرم‌نیای‌فر جلوی چشمانم خودنمایی می‌کند. ایشان فوق‌العاده هستند.» 
اولین مادر سال 97 جزیره‌ی صارم یکی از ورزشکاران دوست‌داشتنی کشورمان بود. ایشان مدرس فدراسیون غریق نجات تهران و نایب رییس هیات غریق نجات فردیس کرج بودند. به همین منظور خواستم که در رابطه با تاثیر ورزش علی‌الخصوص شنا با ما صحبت کند: «ورزش به شدت در روند زایمان موثر بود اما به نظر من باید طولانی مدت ورزش کنیم تا به نتیجه دلخواه برسیم. من از 4 سالگی ژیمناستیک و شنا را شروع کردم و همیشه یک شناگر بودم. در تمام طول زندگی‌ام توانستم ورزش کنم. به خصوص در دوران بارداری تقریبا تمام روزهای هفته شنا و پیاده‌روی می‌کردم. واقعا مفید بود و تا همین دیروز هیچ مشکلی نداشتم. در طول بارداری خیلی استرس داشتم و می‌ترسیدم که شاید برای پسرم خوب نباشد چون اطرافیانم مرا منع می‌کردند اما سرکار خانم دکتر کرم‌نیای‌فر خیلی به من آرامش می‌دادند و همیشه می‌گفتند: «هر کاری که قبلا انجام می‌دادی ادامه بده.»
همین یک جمله برای من قوت قلب بود که راهم را درست انتخاب کردم و الان دوست دارم به پسرم بگویم :‌« «هیمن» جانم! بی‌صبرانه منتظر دیدن روی گلت بودم. وقتی برای اولین بار تکان خوردنت را احساس کردم در پوست خودم نمی‌گنجیدم این را بدان که تو در بهترین زمان ممکن پا به دنیا گذاشتی، عاقبت به خیر شوی پسرم. تولدت مبارک.» 
صحبت‌هایش را اینگونه به پایان برد: «برای تمام کسانی که لحظه‌ی سال تحویل را در بیمارستان بودند آرزوی خوشبختی و سعادت می‌کنم. آرامش وجودتان بی‌نظیر است.»
ما هم برای ایشان و خانواده محترمشان آرزوی سلامتی و خوشبختی روزافزون داریم.