اولین نگاه پسرم را هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم

تاریخ 1396/12/19 زمان 19:31:44 بازدید 611

گفت‌وگو با یکی از جوان‌ترین مادران جزیره صارم


با خانم سارا نیک‌اندیش یکی از جوان‌ترین  مادران جزیره‌ی صارم گفت و گوی جذابی داشتیم.  حاصل این مصاحبه را باهم بخوانیم .
«6 ماه است که در واحد رسانه بیمارستان صارم کار می‌کنم اولین بار که وارد لابی بیمارستان شدم از جو زیبا و جذابی که داشت لذت بردم خیلی حس خوبی داشتم و واقعا عاشق بچه ها هستم و از این که یک عالمه مادر میدیدم که چشم انتظار نوزادشان بودند به وجد آمدم . 
۹ سال است که ازدواج کردم یک پسر ۷ ساله دارم و خودم متولد ۵ خرداد ۱۳۶۹ هستم .
فکر میکنم مادر شدن جسارت میخواهد و یک امتحان الهی است امیدوارم در این امتحان هم پیش خدا و هم پیش پسرم سر بلند باشم تمام طول مدتی که چشم انتطار فرزندت هستی پر است از خاطره من وقتی که برای اولین بار متوجه شدم که در آینده ای نه چندان دور مادر میشوم حس شوق و ذوق بسیار همراه با ترس داشتم ۲۱ سالم بود و برای اولین بار احساس کردم یک مسئولیـت بسیـار بزرگ  بر گردنم است و از این به بعد باید قوی‌تر از همیشه باشم اینکه شما می‌دانی یک جوانه در وجودت در حال پرورش است احساس فوق‌العاده ای است.وقتی بدنیا آمد خیلی هیجان داشتم دوست داشتم اولین کسی باشم که او را می‌بینم آن نگاه را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم مطمئنم مادرم هم مرا اینگونه نگاه کردیک نگاه مادرانه که تا آن روز تجربه نکرده بودم  تکه ای از وجودم بود که با آن چشم‌های سیاه به من زل زده بود و این واقعا برایم عجیب و غیر قابل باور بود.قطعا وجود هر بچه‌ای در خانواده آرامش را دوچندان می‌کند و ما هم از این قائده مستثنی نبودیم .از آن پس تمام زندگیم پسرم بود شیرین‌ترین زمانی که تجربه کردم  آن دورانی بود که 

تازه شروع به حرف زدن کرده بود و هیچ کس جز من حرف هایش را متوجه نمی‌شد و فقط زن ها هستند که شانس لمس این حس را دارند .تنها دلیل زود مادر شدنم این بود که میخواستم تفاوت سنی کمی داشته باشیم تا به دنیای پسرم نزدیک باشم و بیشتر درکش کنم .همین الان هم؛ هم صبحت‌های خوبی برای هم هستیم .
شاید باورش برای کسی که این حس را تجربه نکرده است سخت باشد ولی من با تمام آنهایی که در این بیمارستان صاحب فرزند می‌شوند خوشحال می‌شوم، با گریه‌هایشان گریه می‌کنم و با خنده هایشان می‌خندم چون این حس را با تمام وجود لمس می‌کنم و به معنای واقعی خدا را در خنده‌های نوزاد تازه متولد شده و مادرش می‌بینم .در بیمارستان صارم همیشه معجزه ای رخ می‌دهد به نام خنده های مادر .
در آخر می‌خواهم از جناب اقای دکتر صارمی بابت تاسیس این بیمارستان تشکر کنم.»
از اقا آرش که پرسیدم چقدر مادرت را دوست داری گفت : «۱۰ تا شایدم اندازه ی یک دنیا»
درست می‌گفت هر چقدر هم که بزرگ بشویم باز هم ترجیحمان این است که مادرانمان را به اندازه ی ۱۰ تای کودکیمان دوست بداریم .