توکل به خدا و اعتماد به پزشک درمان‌های واقعی ناباروری است

تاریخ 1396/11/19 زمان 11:32:06 بازدید 1149

سال 1389 برای اولین‌بار به صارم مراجعه کردم. انگار اتفاقات خا صی در انتظارم بود


«سال 1389 برای اولین‌بار به صارم مراجعه کردم. انگار اتفاقات خا صی در انتظارم بود. چون از همان ابتدا احساس خوبی نسبت به این مجموعه داشتم. اینجا انرژی مثبت زیادی در من ایجاد می‌شد .نازایی مشکلات عدیده‌ای که در پی دارد و این وضعیت، شرایط روحی و حتی جسمی‌ام را تحت تأثیر قرار داده بود. اما آنقدر فضای امیدبخش و آرامی را در بیمارستان صارم تجربه کردم که این دوران اکنون برای من به یکی از ماندگارترین روزهای زندگی‌ام تبدیل شده است.»
این بخشی از صحبت‌های خانم میان‌سالی می‌بود که در کلینیک زنان روی صندلی‌ها نشسته بود و محو چهره‌ی معصومانه‌ی فرزندش بود. آنچنان به تصویر دخترش خیره شده بود که انگار اولین بار است او را می‌بیند. 
احساس کردم حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. او را به گفت‌وگویی کوتاه دعوت کردم تا از حس و حالش بیشتر بدانیم. 
اینگونه کلام را ادامه داد:‌«دکتر نبوی پزشک معالج من بود. درمان ناباروری یعنی امیدوار بودن و اعتماد به تیم درمان که من هر دو مورد را داشتم. درمان و مراقبت‌های خاصی را زیر نظر ایشان شروع کردم و در سال 1391، همان بار اول که IVF کردم موفقیت‌آمیز بود و اینگونه شد که محیا وارد زندگی ما شد. کسی که با آمدنش انگار دنیا رنگ و بوی دیگری گرفته است و عاشقانه‌تر نفس می‌کشیم.»
با گفتن این جملات انگار خاطرات آن روزها در ذهنش زنده  شده بود. مکث کوتاهی کرد و اینگونه ا دامه داد: «بارداری در زندگی هر خانمی دوران ویژه‌ای است. مراقبت‌های خاص می‌خواهد و لازم است تمام روزهای آن با برنامه پیش برود. این شرایط برای کسانی که از طریق IVF باردار شده‌اند حساس‌تر هم خواهد بود. من در این دوران تحت مراقبت بودم و خوشبختانه توانستم آن را با موفقیت پشت سر بگذارم. اما مسئله اصلی من بعد از بارداری بود وقتی محیا قصد داشت به دنیا بیاید من اصلا آمادگی نداشتم. چون بیست و پنجمین هفته بارداری‌ام بود فرشته‌ کوچک من آنقدر کوچک و کم‌وزن بود که رشد و تکامل او به معجزه شبیه بود. وزن زمان تولدمحیای من 750 گرم بود. اما بعد از گذشت 2 ماه به 5/1 کیلوگرم رسید.  روزی که از NICUترخیص شد برای من غیرقابل باور بود. من فرزند دوست‌داشتنی‌ام را د رآغوش داشتم و به آرزوی چندین ساله‌ام رسیده بود.»‌
شادمانی و شعف مرور این خاطرات را می‌شد از نگاهش دریافت. با ذوق و شوق وصف ناشدنی آن روزها را با جزئیات تعریف می‌کرد و در حین صحبت مدام دستهایش را لابه‌لای موهای دخترش تکان می‌داد. 
سرش را که به سمت محیا برگردانده بود، بلند کرد و رو به آسمان گفت: «خدا را شکر می‌کنم که این فرشته‌ی نازنین اکنون زینت بخش زندگی من است. محیا یک فرشته است و زندگی انسان بدون حضور فرشته‌ها بی‌معنی است. من این فرشته‌ی نازنین را ابتدا از خدا و سپس از تخصص و تبحر پزشکان و پرسنل صارم دارم.»
«هر چه بگویم کم گفته‌ام. 2 ماه محیا در NICU تحت مراقبت بودو در تمام این روزها پرسنل و پزشکان محترم این بخش سنگ تمام گذاشتند.شخص دکتر صارمی در این مدت هر روز به NICU می‌آمد و نوزادان  را می‌دید و با پدران و مادرانشان صحبت می‌کرد. من غیر از خوبی و مهربانی چیز دیگری ندیدم. واقعا همگی تلاش کردند که محیا در بهترین شرایط این دوران را پشت سر بگذارد  واز زحمات تک‌تک آنها سپاسگزارم؛ خصوصا جناب آقای دکتر مرتضوی که باعث شدند این موجود دوست‌داشتنی اکنون در کنار ما باشد. من از آن روز تا کنون هر جا رفتم این داستان جذاب را برای همه تعریف کرده‌ام و اعتقاد دارم بیمارستان صارم یکی از خاطره‌انگیزترین مکان‌هایی است که در ذهن من ثبت شده است. هم محیط آن عالی است و هم پرسنل و پزشکان توانمند و متحبری دارد. امیدوارم همه‌ی آنهایی که حال چند سال قبل من را  دارند به آرزویشان برسند و مطمئن باشند اگر به خدا توکل کنند و مراقبت‌های خاصی را که پزشکان برایشان در نظر می‌گیرند انجام دهند نتیجه‌ی مطلوب را خواهند گرفت.»
ما هم برای سرکار خانم سمیه بغدادی آروزی سلامتی و کامیابی داریم و امیدواریم سال‌های سال در کنار خانواده‌شان روزهای خوب و خاطره‌انگیزی را در پیش داشته باشند. 

دکتر نبوی پزشک معالج من بود. درمان ناباروری یعنی امیدوار بودن و اعتماد به تیم درمان که من هر دو مورد را داشتم. درمان و مراقبت‌های خاصی را زیر نظر ایشان شروع کردم و در سال 1391، همان بار اول که IVF کردم موفقیت‌آمیز بود و اینگونه شد که محیا وارد زندگی ما شد. کسی که با آمدنش انگار دنیا رنگ و بوی دیگری گرفته است و عاشقانه‌تر نفس می‌کشیم