صارم، ناامیدی‌های من را به امید تبدیل کرد

تاریخ 1396/11/02 زمان 16:19:14 بازدید 450

داستان شنیدنی یکی از مراجعان بیمارستان در خصوص بچه‌دار شدنش


مصاحبه با خانم مریم چهاردوری، مراجعه‌کننده‌ی بیمارستان صارم از ملایر نكات قابل توجه زيادي را در برداشت. درس اینکه هیچ‌وقت نا امید نشیم، که خدایی هست. که هر موقع ته دلمون لرزید، حواسمون باشه، از خاطر نبریم اونی که در‌ها رو می بنده به روی ما حتما در دیگری رو برای ما باز گذاشته. اینکه هر اتفاقی چه تلخ، چه شیرین حکمتی داره و صبر کنیم برای آن چیزی که بهترین ما در اون لحظه‌ است. خانم چهاردوری وقتی به صارم مراجعه کرد که در باز دیگری برایش وجود نداشت. آمد و در زد و .... الان نوزاد 41 روزه‌ی خودش را در آغوش دارد.

 

پرسیدم ملایر کجا، تهران کجا؟ چی شد که اومدید اینجا؟
 گفت: « برای امتحان کردن پزشک و بیمارستان و مطبی نبود که امتحان نکرده باشم. اما در ملایر شنیده بودم بیمارستان صارم خیلی خوبه، حتما می‌تونه مشکل من رو حل کنه. از طرف خانواده خیلی تحت فشار بودم. دچار ناامیدی شده بودم. اما چیزی ته دلم گواهی خبرهای خوب می‌داد. حس می‌کردم اینبار، اینجا با دفعه‌های قبل فرق داره. چون در این زمینه خیلی از این پزشک به اون پزشک مراجعه کرده بودم و مشکلات عجیبی برای جنین‌ها و نوزاد قبلی‌ام به وجود آمده بود، می‌دانستم باید از کلینیک ژنتیک شروع کنم. در اولین صحبتم با خانم دکتر هادی‌پور امیدی در دلم نشست که همان باعث شد برخلاف حرف بقیه که می‌گفتند این بار هم نتیجه‌ای نمی‌گیری، به ویزیت‌هایم در بیمارستان صارم ادامه دهم. خوب به خاطر دارم که خانم دکتر هادی‌پور بعد از دیدن خلاصه پرونده‌ی پزشکی من گفتند: «اینبار انگار خدا جور دیگری به تو نگاه کرده.» همین حرف کافی بود تا دلم را به روزهای خوش در بیمارستان صارم خوش کنم. اصلا همه‌چیز به طرز عجیبی راه رو برایم باز می‌کرد تا دلسرد نشوم. چون همیشه شوهرم برای به پزشک مراجعه کردن مقاومت می‌کرد. اما برایم جالب بودف اینبار خودش بدون هیچ‌گونه اعتراضی در تمامی مراحل همراهم بود. من اینقدر شرایط بارداری‌های قبلیم بد بود که خانواده، پزشکان و ... با حرف‌ها و برخوردهای بد به من میگفتند بخاطر سلامتی خودت هم که شده دیگر باردار نشو. اما حق من این بود که مادر شوم.»
با کنجکاوی پرسیدم شرایط بارداری‌های قبلیتان چه طور بود؟
 گفت: «تمام جنین‌های من در هفته‌های بالا سقط می‌شدند، هم هفته‌ی بارداری بالا بود و اجازه‌ی سقط رو از من می‌گرفت هم اینکه دلیلی برایش وجود نداشت. من چهار بارداری را تجربه کردم، چهار بار سزارین شدم و هنوز فرزندی نداشتم. اما بارداری چهارم من هرجوری که بود پایان یافت. بچه رو به دنیا آوردم اما اینبار هم بی مشکل نبود. فرزندم شکافت‌کام بود. همین مشکل باعث می‌شد همچنان از این دکتر به اون دکتر مراجعه کنیم که در نهایت بخاطر سهل‌انگاری از دستش دادم. در یکی از نوبت‌های تعویض لوله‌ی مخصوص که تنها راه تغذیه نوزاد بود، نای و ریه سوراخ شده بود.»
با حالتی که نشان‌دهنده‌‌‌ی همدردی‌ام بود گفتم: « اما خوسحالم که الان لحن شادی دارید. فرزندتان را در آغوش دارید. اسمش چیست؟»
  « مهدی، خداروشکر که سالم است. که این لذت را در دلم دارم و حس می‌کنم وجود خدا رو. واقعا ممنونم از تک‌تک پرسنل و پزشکان صارم.»
برایمان از مراجعه‌های بعدی خودتان بگویید. بعد از مراجعه به کلینیک ژنتیک چه اتفاقی افتاد؟
  بعد از مراجعه به دکتر هادی‌پور و داروهایی که تجویز کردند برای انجام سونوگرافی غربالگری به خانم دگتر گیتی مراجعه کردم که اینقدر وجودشان برایم آرام‌بخش بود که تصمیم گرفتم برای ویزیت‌های زنان و حاملگی هم زیر نظر خودشان باشم. اینقدر خوب و صمیمی رفتار می‌کردند که حس می‌کردم خواهرم هستند. حتی خیلی از مواقع رفتار ایشان باعث دلگرمی من می‌شد. به هر‌حال بعد از همه‌ی این مشکلات نگران بودم. در آن روزها آقای دکتر درهمی هم که برای سونوگرافی به ایشان مراجعه کرده بودم، با برخورد خوبشان انرژی خوبی به من دادند. خلاصه خواستم تشکر کنم از دکتر صارمی بابت این مجموعه‌ی بی‌نقص. از تک‌تک کسانی که برای من و همسرم بعد از این همه انتظار و سختی خاطره‌ای به یاد ماندنی به جا گذاشتند. »
خداروشکر. روز زایمان چه‌طور بود؟از حس خودتان صحبت کنید.
 «زایمان من زودتر از موعد انجام شد. رحم من متورم شده بود به همین خاطر 37 هفته سزارین شدم. اما استرسی نداشتم. اعتماد به خانم دکتر و صارم جا برای هیچ‌گونه استرسی نمی‌گذاشت. »
از برخورد پرسنل چه‌طور؟ راضی بودید؟
  مگر می‌شود راضی نبود؟ همه عالی بودند. به عنوان مثال خانم دینوری که دستیار خانک دکتر گیتی بودند اینقدر خوش برخورد بودند که حتی بعضی مواقع مدارک من رو مرتب می‌کردند و جهت دسته‌بندی آنها به من کمک می‌کردند. واقعا خسته نباشید. دعای من همیشه پشت سرتون هست.