علاقه به ژنتیک را مدیون ناباروری مادرم هستم

تاریخ 1396/04/27 زمان 14:57:27 بازدید 569

روزهای سختی بود. آنقدر سخت که هر بار با مرور خاطرات آن روزها اشک از چشمانم سرازیر می شود.


«روزهای سختی بود. آنقدر سخت که هر بار با مرور خاطرات آن روزها اشک از چشمانم سرازیر می شود. اما یک چیز را به خوبی به یاد دارم. اینکه خدا همان چیزی را می خواهد که بنده برای خود تصور می کند. من به درمان ناباروری ایمان داشتم هر چند روز به روز روند درمان من سخت تر می شد. اما با ورود به مجموعه صارم زندگی و روند درمان من متحول شد.» اینها را سرکار خانم دهقان یکی از بیماران دکتر صارمی می گفت. او که 26 سال قبل به وسیله تشخیص و درمان جناب آقای دکتر صارمی صاحب فرزند شده بود چند روز قبل به همراه دخترش به جزیره صارم آمد و با اهدای گل از دکتر صارمی قدردانی کرد. 
از او دخترش، از سالهایی که سپری شده و وضعیت کنونی شان پرسیدم. 
دخترش می گفت: «نمی دانم ناباروری را به عنوان یک معضل یاد کنم یا به عنوان یک موهبت. اما این را می دانم که رفت و آمدهای مادرم به کلینیک ناباروری برای به دنیا آمدن خواهر کوچکم من را به علم پزشکی و اختصاصا رشته ژنتیک علاقمند کرد و اکنون پس از فارغ التحصیلی در این رشته در مقطع کارشناسی ارشد به خوبی اهمیت و ارزش کار جناب آقای دکتر صارمی و همکارانشان را درک می کنم. هر بار که فکر می کنم اگر خدا ایشان را سر راه خانواده ام قرار نداده بود من اکنون در این دنیا حضور نداشتم از تمام وجود از خداوند بابت این اتفاق شکرگذاری می کنم. مادرم از آن روزها حرفهای زیادی برایم بیان کرده است و می دانم که برایش چه روزهای سختی بوده است. من مادرم را عاشقانه دوست دارم و این عشق و علاقه را مدیون تلاشهای جناب آقای دکتر صارمی هستم.» 
مادر مطهره میردامادی در حین صحبت های
دخترش چشم از او برنمی داشت و 
هر از گاهی عاشقانه نگاهش را به لبهای دخترش می دوخت. از این احساس مادرانه اش اینگونه برای ما گفت: «من آن سالها نزد پزشکان زیادی رفتم. اما هیچ کدام نتوانستند تشخیص درست و درمان مناسب برای من اتخاذ کنند. زمانی که پیش دکتر صارمی آمدم از همان ابتدا و اولین برخورد ایشان دریافتم که این بار شرایط متفاوت است. آن سالها من تحت فشار روانی بسیار زیادی  بودم. هر چند در همه حال حمایت های همسرم پشتیبان من بود. اما زن است دیگر!  تجربه احساس مادری برای یک زن آرزویی است مشترک. من 
نمی توانستم ازاین احساس به راحتی دست بکشم. روزی که برای اولین بار مطهره را در آغوش گرفتم  باتمام وجود عشق مادر به فرزند را لمس کردم. دنیا برای من از آن روز به بعد رنگ و بوی دیگری گرفته است. مطهره به دنیا آمد و من و پدرش تمام فکرمان امانت داری درست از این هدیه الهی بود. چند سال که گذشت برای به دنیا آمدن فرزند دومم نیز تحت نظر  جناب آقای دکتر صارمی قرار گرفتم. در آن سالها مطهره 14 ساله بود و همراه من برای پیگیری روند درمانم  در آزمایشگاه و بیمارستان حاضر می شد. این رفت و آمدها باعث شد تا او که خودش نیز از طریق درمان ناباروری به دنیا آمده بود و اکنون تلاش پزشکان و تیم درمان را برای رفع مشکل ناباروری ما می دید به علم پزشکی و رشته ژنتیک علاقمند شود. او که همیشه دختر درسخوانی بوده است در حال حاضر پس از فارغ التحصیلی در مقطع کارشناسی ارشد ژنتیک به آروزیش رسیده است و من از این موضوع بسیار خوشحالم. ناباروری برای خانواده ما از یک نگرانی به یک شادمانی تبدیل شد و اکنون خانواده 5 نفری ما خوشحال و خرم زندگی می کنند.» 
به اینجای صحبت هایش که رسیدیم حساب و کتابمان به هم ریخت. دو دختر، یک پدر و یک مادر که جمعا 4 نفر می شود. نفر پنجم کجاست سوال بعدی ما بود که دختر با خنده پاسخ داد: «آن نفر پنجم همسر من است که از یک سال قبل به جمع خانواده ما اضافه شده است.»  
آری خانواده میردامادی یکی از 2500 خانواده ای هست که در طول سالهای متمادی فعالیت جناب آقای دکتر صارمی و تیم همراهشان از نعمتِ داشتن فرزند بهره مند شده اند.
متن کامل این گفت وگو را در شماره آینده مجله صارم مطالعه کنید.