لطفا صبر کنید ...

فرزندمان را بعد از خدا از بیمارستان صارم داریم

آبان ۲۱, ۱۳۹۸ توسط Sarem admin
Screenshot-40-1200x680.png

با پدر و مادرهایی زیادی در این مدت همصحبت شده‌ایم که فرزندانشان به صورت نارس به دنیا آمده بودند و نگرانی‌های زیاد و عجیب و غریبی به سراغشان می‌آمد.
بسیاری از آنها وقتی نوزادشان را می‌دیدند ناامیدی محض در چشمانشان موج می‌زد.
خودمانیم؛ اگر جای آنها بودیم شاید همین حس و حال را داشتیم. نوزادی که وزنش از یک کیلوگرم تجاوز نمی‌کند و بسیاری از اعضای بدن آنها به رشد کافی نرسیده‌اند.
از همه اینها گذشته با شنیدن جمله «ما تلاش خودمان را می‌کنیم شما هم دعا کنید» تمام آن ماههای انتظارشان و همه نقشه‌هایی که برای آینده نوزادشان کشیده‌اند یکی یکی جلوی چشمانشان رژه می‌روند.
روزهای پرالتهابی که پشت در NICU منتظر یک خبر خوش می‌نشینند. روزهایی که به ملاقات نوزادشان می‌آیند تا به او شیر بدهند و اندکی برای لالایی بخوانند.
هر روز در انتظار خبر خوب پزشک بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان که مثلا بشنوند که شبکیه چشم نوزاد شکل گرفته، حال عمومی‌اش خوب است و ….
با یکی دیگر از این زوج‌ها همصحبت شدیم.
پدر و مادر حسین آقا که البته الان در آغوش‌شان است و لذت داشتن او را هر لحظه و هر جا می‌چشند.
مادرش در همان ابتدای صحبت‌ها می‌گوید: «پسرم روز به دنیا ‌آمدنش 960 گرم وزن داشت. یعنی حتی یک کیلوگرم هم نبود. همان اولین روز که به بخش NICU منتقل شد با دکتر مرتضوی صحبت کردیم و ایشان هم به ما گفت «تمام تلاش خود را خواهیم کرد، شما هم با توکل به خدا دعا کنید» در اینترنت جستجو و حال و اوضاع نوزادان این چنینی را می‌کردم. می‌دانستم مشکلات زیادی در پیش است و چشم‌انتظار خبر خوب از بیمارستان بودم.
پدر حسین هم می‌گوید: «با خبر به دنیا آمدن پسرم در شوک بودم. اصلا قرار نبود به این زودی‌ها به دنیا بیاید. وقتی او را دیدم خیلی دلسرد شدم و بعید می‌دانستم عمرش به دنیا باشد. خیلی کوچک و بی‌جان بود. حالم خیلی بد بود و انرژی برای هیچ کاری نداشتم.»
مادر حسین به صحبت‌های همسرش اضافه می‌کند: « حسین من خیلی کوچک بود، وقتی به NICU می‌رفتم پرستاران این بخش از من می‌خواستند با او صحبت کنم. به من می گفتند با پسرت صحبت کن. برایش حرف بزن. او هم می‌شنود و هم متوجه می‌شود. من هم مثل همسرم خیلی ناراحت بودم و در اتاقم فقط گریه می‌کردم. هم‌اتاقی من در بیمارستان به من دلداری می‌داد. فرق من با او این بود که نوزادش در آغوشش بود و پسر من در NICU. روز بعد از به دنیا آمدن پسرم وقتی می‌خواستم مرخص بشوم به NICU رفتم. اصلا چهره پسرم معلوم نبود. چشم‌بند، ماسک اکسیژن و … . اصلا چهره او مشخص نبود. نمی‌دانستم او چه شکلی است. فکرش را بکنید با اینکه زایمان کرده و از بیمارستان ترخیص شده بودم ولی هنوز خانواده ما دو نفره بود. من و همسرم؛ همین. پسر من درست در شب اربعین به دنیا آمد و ما هم نام او را حسین انتخاب کردیم. »
مادر حسین آقا در صحبت‌های خود با رسیدگی بی‌نقص پرسنل NICU اشاره می‌کند: در روزهایی که پسرم در NICU بستری بود هر روز به او سر می‌زدم. مشکلات نوزاد ما یکی دو تا نبود. اما هر مشکلی که پیش می‌آمد به سرعت رسیدگی می‌شد و آن را حل می‌کردند. از تبحر و رسیدگی جناب آقای دکتر مرتضوی هم هر چه بگوییم کم گفته‌ایم و حق مطلب را بیان نکرده‌ایم. بعد از خدا، حسین را از بیمارستان صارم و دکتر مرتضوی داریم. »
پدر حسین می‌گوید: «هر روز جویای حال فرزندمان بودیم. راس ساعت 11 مقابل بخش NICU منتظر آقای دکتر مرتضوی می‌ماندم تا حال پسرم را بپرسم. واقعا ایشان هر روز با لبخندی بر لب و بسیار با حوصله تمام جزئیات حال نوزاد ما را توضیح می‌داد. خونسردی و مهربانی ایشان مثال‌زدنی است. یک به یک همه چیز را توضیح می دادند و این باعث می‌شد دل ما کمی آرام بگیرد.»
مادر حسین می‌گوید: «بیشتر از دو ماه در بخش یک بودم. پرسنل این بخش خیلی خوب هستند. هر روز به من روحیه می‌دادند و حتی توصیه‌هایی راجع به تغذیه و … هم به می‌کردند که بسیار مفید بود. بعد از زایمان در بخش 3 هم بستری بودم و آنها نیز واقعا فوق‌العاده بودند اما باید از پرسنل بستری یک، تشکری جانانه و یژه داشته باشم. تنها دلخوشی آن دوران من همصحبتی با آنها بود. آنها دو ماه زحمت من را کشیدند؛ پیگیر کارهایم بودند و خلاصه هیچ چیزی برای من کم نگذاشتند. دست همگی درد نکند. هنوز هم دلم برای آنها تنگ می‌شود و هر بار به صارم می‌آیم دوست دارم به آنها سری بزنم و جویای احوالشان بشوم. این کمترین کاری است که از دست من بر می‌آید.»
پدر حسین میان صحبت‌های همسر خود می‌آید: «مشکلات پسر ما بعد از به دنیا آمدنش خیلی زیاد بود. اما هر بار که به صارم می‌آمدیم محیط اینجا ما را آرام می‌کرد. برخوردهای عالی پرسنل حال خراب ما را روبراه می‌کرد. اینجا همه چیز سر جای خودش بود. استرس را از ما دور می‌کرد و آرامش به ما القا می‌شد. پرسنل بسیار خوب، بیمارستان بسیار خوب و نهایتا مجموعه‌ای رضایتبخش. همسر من از اکثر بخش‌ها و خدمات صارم استفاده کرده است.
آزمایشگاه، سونوگرافی، بخش پره‌ناتال و … همگی عالی بودند. از همه چیز که بگذریم می‌رسیم به پزشک محترم همسرم؛ سرکار خانم دکتر سیدی مقدم. واقعا ایشان بسیار باتجربه و متبحر هستند. باید از همه صارمی‌ها تشکر کنم. دست همگی درد نکند.»

کليه حقوق اين سايت متعلق به بیمارستان صارم می‌باشد.